عليرضا شيرنشان  
[ Wed 28 Nov 2007 ~ 5:23 PM ]

عليرضا جان اون دوسه تا يشنهاد بالا را كه فكر نكنم بشه عملي كنم چون نه اتوبوس شب اصفهان اكرانه نه سي دي هاي قصه هاي مجيد را خريدم و نه اون سريال كه گفتي را امكانش را دارم
اين مستند هم كه گفتي را اينجا به اين راحتي ها كسي آدرسش را بلد نيس خلاصه ما تشتنه پيشنهادهاي ديگريم تا بشه عمليش كرد استاد يه كمكي بكن

عین.میم: ممممم، خب یه پیشنهاد دیگه به زودی می کنم که به درد همه بخوره. یه سورپرایز برای شب یلدا. خوبه؟



مريم گلي وطن پرست  
[ Thu 29 Nov 2007 ~ 12:04 AM ]

اين كه ما به سينماي مستند عادت نكرده ايم كاملاً درست است. از وقتي كه شبكه چهار شروع به پخش آثار مستند ايران و جهان در برنامه مستند چهار كرده علاقه ام بيشتر شده و بسياري را دنبال كرده ام و فكر مي كنم واقعاً غنيمتيست. در اوضاعي كه شايد به راحتي نتوانيم فيلم مستند دلخواه را پيدا كنيم. فيلم هاي مستند حرف هاي عميقي دارند. رك مي گويند و از لفافه گويي مي پرهيزند. اهداف بسيار قوي باعث تأثير گذاري بسيارشان مي شود. به عنوان مثال با مستند باد صبا كه از تلويزيون پخش شد حسابي كيفور شدم. بياني ساده و بي غل و غش از ايراني كه هست. بادي كه به آرامي مي وزد و نشان مي دهد ايران را، همه جايش را. بيابان ها، شهرها، كاروانسراها، راه ها و خيلي چيزهاي ديگر.
معتقدم رشادت ها فقط از قاب فيلم هاي مستند به خوبي ديده مي شوند. نه حتي آژانس شيشه اي يا دوئل يا بسياري از اين دست كه به آنها مي باليم. خود شما هم اذعان داريد كه فيلم مذكور بي آنكه بخواهد لحني حماسه اي داشته باشد تبديل به اثري حماسه اي مي شود. چه كسي جز فيلمبردار اثر مي تواند درك كند آن لبخندي كه هنگام وداع بر چهره اي آغشته به خون و خاك نقش مي بندد را؟ حضور در اينجا عين حقيقت است و وقتي به نظاره چنين صحنه هايي مي نشيني مي بيني ديگر از جلوه هاي ويژه خبري نيست. فقط تو هستي و دوربيني كه ثبت كرده و حقيقتي كه ثبت شده. ديگر فقط آن را نمي بيني. با تمامي ذرات وجودت لمسش مي كني و خود را در سنگر كنار آن لبخند ميابي. گاه با ديدن چنين صحنه هايي آنقدر متأثر مي شوي كه چشم هايت را پشت دستانت مخفي مي كني كه نبيني. به خود نهيب مي زني كه كاش واقعيت رنگ ديگري داشت، جداي از خاكستري خاك و سرخي خون. گاهي دليل از داشتن حس دافعه نسبت به چنين آثاري همين است. مي ترسيم. از واقعيت به اين عرياني. چه زشت چه زيبا. خود من. از روايت فتح مي ترسم. از لحن شهيد آويني. از فضاي غريب نخلستان هاي غبار آلود وهم انگيز. ولي بايد بپذيرم كه تمام اين ها بوده است. چه بخواهم چه نخواهم. آن هم در سكانسي هشت ساله.



زهرا  
[ Thu 29 Nov 2007 ~ 12:29 PM ]

شايد خيلي به ديدن مستند عادت نداريم. فكر مي كنيد اگر در سينما اكران شود، به جز مخاطبان خيلي خيلي خاص، چقدر استقبال كنند. تلويزيون هم كوتاهي كرده. هم در معرفي و هم در پخش اين آثار.

عین.میم: کوتاهی شاید نشود اسمش را گذاشت، بیش تر کج سلیقگی داشته و عرضه ی بد. اما از قدیم گفته اند جلوی ضرر را از هرجا که بگیری منفعت است.



مريم گلي  
[ Thu 29 Nov 2007 ~ 4:19 PM ]

بي ربط نيست. به طريقه مستند. اگر قبلاً نخوانده باشيد بغضي را زنده خواهد كرد:
http://www.hezartou.com/article.php?arid=2380&uid=31



مريم گلي  
[ Thu 29 Nov 2007 ~ 4:32 PM ]

اگه همه چي سر جاش باقي بمونه و گوش شيطون هم كر باشه مثل اينكه فردا فيلم "گاو" مهرجويي در قالب صد فيلم پخش خواهد شد. البته ان شاء الله.



maral  
[ Thu 29 Nov 2007 ~ 5:53 PM ]

اسكوپ كه اصلا راضي كننده نبود. بعد از امتياز نهايي از وودي آلن عزيز انتظار بيشتري مي‌رفت. فيلم به جز چند تا شوخي خوب چيز جالب توجهي نداره.
اتوبوس شب هم كه خيلي خسته كننده بود. تنها نكته‌ي قابل توجه بازي خسرو شكيباييه كه اونم در كنار بازي فوق ضعيف فروتن جلوه پيدا مي‌كنه!
قصه‌هاي مجيد رو هم كه شبكه‌ي جام‌جم كه از ايران براي اروپا پخش مي‌شه ، داره نشون ميده. بعضي‌هاش هنوز شوق‌آور و جذابه. مثل سفرنامه‌ي شيراز :))
اين مستند رو هم كه به طور طبيعي و قابل پيش‌بيني ملاحظه ننموده‌ايم اما پيگيري مي‌كنم و در صورت يافتن ، ابتياع مي‌فرمايم و مي‌بينم.

راستي!جاي بسي تسليت داره كه امروز شكست خوردين. در جنگ ِ استان‌ها ، اين هميشه فارس است كه پيروز است.

عین.میم: مارال! از سر جات تکون نخور عزیزم، تو دچار شوک شدی؛ الان ممدرضا رو می فرستم بیاد ببردت دکتر :)



محمدرضا  
[ Thu 29 Nov 2007 ~ 6:50 PM ]

راستي از مارال خانم چه خبره حتما اين بار هم ميگويند چون قطبي اهل استان فارس بود ما مهمان نوازي كرديم جالب اين است كه دو تيم سپاهان و پرس پوليس به طور متوالي تيم برق را شكست دادند اميدوارم كه ايشان از شوك برق گرفتگي بيرون آيند.

عین.میم: نه ممد جان، مارال دوست داشتنی ما نه تنها دچار برق گرفتگی شدید شده، بلکه داره به شدت هذیون می گه. حرفاشو بخون این بالا.... الهی بمیرم براش، چی کارش کنیم به نظرت بچه ی مردمو؟ اگه همین جور بمونه چی؟



امیرمسعود  
[ Fri 30 Nov 2007 ~ 1:43 PM ]

بابا اذیت نکنید این ئختر معصومو گناه داره. شما که پرسپولیسی هستین باید بزرگوارتر از اون باشید که با شکست خورده ها اینطوری رفتار کنید. اونم برق شیراز و سایپا
:)))

عین.میم: آخه مشکل اینه که شکست خورده ی مورد نظر قبول نداره که شکست خورده وگرنه ما اصولاً بعد از هر بردی فوراً اونو فراموش می کنیم، بردن برای ما یه چیز طبیعیه چون تنها تیمی هستیم در تاریخ بشریت ایران که شخصیت قهرمانی داریم و لاغیر.



maral  
[ Fri 30 Nov 2007 ~ 3:21 PM ]

اي بابا. چه جوي. ما رو كه استاديوم راه نميدن اما جوشو اينجا ميشه تجربه كرد :))

اين آقاي محمدرضا كمي درست فرمودن. البته كمي. بايد به اين نكته‌ي باريكتر از مو توجه كنيد كه آقاي قطبي مربي پرسپوليس اهل استان فارس هستند-جهرمي- و مربي تيم برق سرهنگ ياوري اصفهاني‌اند. مي‌بينيد كه باز تاريخ پيروزي فارس بر اصفهان را تائيد و تكرار كرد
اصفهان همين كه روي يك اصفهاني را يك نفر از اهالي فارس كم كرد ما را بس است. اصلا از اول اشتباه كرديم تيم نارنجي‌مون رو داديم دست يك اصفهاني :(

عین.میم: عجب سفسطه گری هستی تو! خب یه کلمه بگو کم آوردم خودتو خلاص کن از این سرگشتگی، ای بابا!!



عین میم  
[ Sun 02 Dec 2007 ~ 1:11 AM ]

http://www.noandish.com/com.php?id=12574
متن کامل سخنان اکبر اعلمی