سوفیا  
[ Mon 17 Sep 2007 ~ 6:57 PM ]

ببینید من فکر نمی کنم پولی که ما الان برای این آلبوم می پردازیم توی جیب نامجو برود. به خصوص که ایران هم نیست. تهیه کنندهء آلبوم که حوزه هنری است، احتمالا می رود آنجا. با این حال پیشنهاد بدی نیست خریدنش.
حالا چرا زلف بربادمده؟ این همه شاهکار بهتر دارد که. جره باز مثلا؟ یا کار های سنتی ش، بادنوبهاری و اینها؟

عین.میم: اول بگذار از آخر جواب بدهم. من عاشق کارهای سنتی نامجو هستم و مخصوصاً همین باد نوبهار که گفتی. اما منظورم در این پست این بود که از بین تنظیم های مجددی که در آلبوم منتشر شده ی مجازش کرده من زلف بر باد مده را بیش تر دوست داشتم.
اما در مورد پول حاصل از فروش آلبوم که گفتی اولاً من فکر می کنم طبق عرف رایج در ایران مولفینی از این دست از بازنشر آثارشان درصدی را به طور تصاعدی دریافت می کنند مگر این که حوزه ی هنری رقم بسیار هنگفتی برای خرید دائمی نشر این آلبوم به نامجو پرداخته باشد که بسیار بعید به نظر می رسد. ثانیاً حالا به فرض هم که حوزه ی هنری خرق عادت کرده باشد و همچو پولی به نامجو داده باشد، آیا نباید با خریدن نسخه های اورجینال آن حوزه را تشویق کنیم در مورد آلبوم های بعدی نامجو یا هر آدم با استعداد و هنرمند دیگری هم باز وارد عمل شود؟ و آیا با بالا بردن آمار فروش این آلبوم به خواننده ی محبوب و مورد علاقه مان اعتباری مادی - که مورد لزوم هر هنرمندی ست_ نداده ایم؟
سوفیای عزیز! هر طور که بخواهیم نگاه کنیم تنها راه برای تداوم بخشیدن به عمر هنری هنرمندان مان خریدن نسخه های اصل آثار صوتی و تصویری آن هاست.



سوفیا  
[ Mon 17 Sep 2007 ~ 7:50 PM ]

پ.ن: راستی ، امروز یک بابایی در اینترنت پیدا شده که برداشته هرچه از دهانش درآمده به نامجو گفته. از طریق هفتان می توانید گیرش بیاورید و حق اش را کف دستش بگذارید.

عین.میم: به ما چه ربطی داره عزیز من. خب نظرش را گفته. مردم را که نمی شه دار زد بابت اختلاف سلیقه شون با ما!!
(من چه قدر آدم متمدن و اهل مدارا و تحمل مخالف می باشوم!)



داریوش رضوان  
[ Mon 17 Sep 2007 ~ 9:29 PM ]

سلام
خونه ی نو مبارک
زیبا بودی و امدم که دوباره ببینمت
من هم آپم اگر سری بزنید و نقدی،ممنونم



عليرضا شيرنشان  
[ Tue 18 Sep 2007 ~ 1:01 PM ]

پيشنهاد خوبي است كه مي گي با وجود اينكه امكان داره بعضيا از آلبوم نامجو خوششون نياد ولي اينطوري شايد بشه بخشي از ضرري كه اون كرده را جبران كرد البته ما كه اينجا خيلي ازين ادماي فرهنگي هنري ضرر كرده زياد داريم مگه بشه با اين كارا كمكي بهشون كرد وگرنه جريان و سياست كلي رايج بيشتر خراب كردن و نابود كردن اونهاست.



نازلي  
[ Tue 18 Sep 2007 ~ 8:07 PM ]

آقاي عزيز، هنوز از پي عكس مي خوايين؟

عین.میم: شما بفرمائید همه استفاده می کنیم ازش.



سوفیا  
[ Wed 19 Sep 2007 ~ 6:05 AM ]

سوفیا  
[ Wed 19 Sep 2007 ~ 12:35 PM ]

ترنج رو خریدم. وای!!!!!!!!!!!!!!!! زلف بربادمده این چقدر قشنگ بود!!!
جره باز هم یکمی فرق کرده به نظرم.



سوفیا  
[ Wed 19 Sep 2007 ~ 2:27 PM ]

ولی با این تنظیم و کیفیت خوب، تازه می شود ماهیت اصلی این قطعه ها را گوش کرد و لذت برد. به هیچ وجه با سی دی که من قبلا شنیده بودم قابل مقایسه نیست. روسربنه به بالین رو خیلی خوشم اومد، نسخهءقبلی ش رو دوست داشتم ولی این هم به عنوان یک کار جدید، قشنگ بود. خود ترنج هم بهتر شده. در مجموع همه قطعه ها شنیدنی تر شده اند. واقعا ارزش خریدنش را دارد.
پی نوشت: حدود یک ساعت پیش آلبوم را خریده ام، تا الان زلف بربادمده را (که قبلا بدم می اومد) شش هفت بار گوش دادم!
پ.ن2: این لو نیکلایویچ هم آخرعمری بدجوری زده بوده به سیم آخر. داستانهایی که بعد از 1880 نوشته، «اعتراف من» ، »پدرسرگئی» و «مرگ ایوان ایلیچ» و رمان آخرش «رستاخیز» ( اون شاهکار بی نظیرش «سونات کرویتزر» هم فکر کنم مال همین سالها باشد) همگی بسیار عجیب و برای ما که تولستوی را با آناکارنینا می شناسیم غیرمنتظره اند. (خوشبختانه همه به فارسی ترجمه شده اند اخیرا. ترجمه های بدی هم نیستند) گویا در آن سال به بحران روحی خاصی دچار می شود که دیگر اعتقادش را به همه چیز از دست می دهد که در داستانهایش هم کاملا بارز است. «اعتراف من» که یک جور کتاب مقدس واجب الخواندن است، این «رستاخیز» هم که الان دارم می خوانم (ترجمه محمدمجلسی- نشر دنیای نو) چیز غریبی ست. با این بیشتر از جنگ و صلح دارم کیف می کنم. سال 1899 نوشته شده. تسخیرشدگان را یادم نمی آید مال چه سالی ست ولی تا حد زیادی من را یاد آن می اندازد. خیلی داستایفسکی وار است. خیلی هولناک است. زیادی هولناک است. البته گویا در فکر یک جور بده بستان ادبی با نویسندگان هم عصر خودش هم بوده، مثلا سونات کرویتزر را انگار سعی کرده به سبک و سیاق چخوف بنویسد که خیلی بامزه شده. زندگینامهء اول کتاب هم پر از نکته های جالب است مثلا اینکه در 1866 شخصا در دادگاه دفاع از سربازی که به جرم کتک زدن افسر فرمانده اش محاکمه می شده را به عهده گرفته، و از این جور کارها. به شیوهء خاص خودش هم سوسیالیست شده بوده هم فمینیست هم عارف و می خواسته کل نظام هستی و جامعه را براندازد. اسم تعدادی از کتابهای دیگرش هم هست که متاسفانه ترجمه نشده اند. به شدت امیدوارم یک نفر این کار را بکند، به خصوص سروش حبیبی.
عین.میم: تو هم فقط آدمو وسوسه کن و پز چیزائی رو که خوندی بده!! ولی واقعاً یکی از آرزوهام اینه که یه وقتی پیدا بشه و بشینم تولستوی ها رو از اول بخونم همه شونو. چون من اصولاً زیاد تولستوی نخوندم غیر از همون چندتا کار مشهوری که همه م خوندنشون.



amir  
[ Wed 19 Sep 2007 ~ 3:33 PM ]

ghazieye google mashkook mizaneha.... yani mishe etefaghi bashe?

عین.میم می گن اتفاقی بوده. چی بگم واللا.



amir  
[ Thu 20 Sep 2007 ~ 3:51 AM ]

khabare jadido shenidin ? aghaye ahmadinejad khaste bere sakhtemane world trade center dar newyork ke goftan ejaze dade nashode bazam ye kare ajibe dige!!!!!

عین.میم: آره شنیدم. اینم لینک خبره:
http://www.alef.ir/content/view/15097/