مستانه   
[ Mon 31 May 2010 ~ 11:58 AM ]

سلام شما رادیو فردا گوش میکنید؟نظرتان درباره برنامه فرشید منافی چیه ؟اصلا کارهاشو گوش میکردید یانه؟دیشب به خواهرم گفتم فکرکننم همین روزها صدای کسای دیگه مثل فرزاد حسنی رو هم از همین رادیو بشنویم

عین.میم: متأسفانه زیاد اهل رادیو گوش کردن نیستم و این خیلی بد است. اما شنیده ام که رفته است آن طرف. بقیه هم اگر فضای کار نداشته باشند این جا چرا نروند؟



كتايون  
[ Mon 31 May 2010 ~ 4:32 PM ]

درحال حاضر بدجدوري گرفتار فرار از زندان شدم و تا تا آخرش نرم نمي تونم به ادامه ي لاست برسم.ولي حتما ميرم سراغش.چون نمي خوام اين لذتو از دست بدم.
موفق باشين.



مهرزاد دانش  
[ Tue 01 Jun 2010 ~ 1:23 AM ]

علیرضاجان ، سلام
چند سال پیش در همین وبگاهت خواندم که درباره لاست نوشته ای. یادداشت دوست داشتنی ات در ذهنم ماند و ماند تا این که به تشویق شهزاد رحمتی نازنین ، برانگیخته شدم ببینمش و...حیرت و گیجی و نشئه و درد و عشق و کفر و ایمان و مستی و یقین و تردید و آرامش و دهها حس متضاد و متناقض دیگر در ذهن و روانم سیال شد و رهایم نکرد که نکرد.دیشب که قسمت آخرش را دیدم و بعدش هم این پستت را خواندم ، باز چشمم پر از اشک شد. نه این که از سیزن آخر ایرادهای منتقدانه نداشته باشم که بسیار دارم ؛ اما آخر با این جماعت لامصب چند سال زندگی کردیم و در رنج و عشق و یاس و امیدشان شریک بودیم.مگر می شود این آینه های درون را از ذهن بیرون کرد؟
دلم برای جک و سایر و هارلی و کیت و سعید و چارلی و دیگران از حالا بدجوری تنگ شده است...این جماعت با ما چه کردند علیرضا؟

عین.میم: سریال ها و فیلم های آمریکایی کم ایراد فیلم نامه ای ندارند مهرزاد عزیز. اما لامصب ها آن قدر حرفی را که می خواهند بزنند با قدرت و تأثیرگذاری بالا می زنند که این قبیل ایرادهای به قول تو منتقدانه را اغلب زیر سبیلی رد می کنیم.
بر عکس کاری که این جا ما می کنیم. تهیه کننده و بازیگر و کارگردان و مدیر و ناظر کیفی در تلویزیون و سینما مدام دنبال پیدا کردن این جور ایرادها هستند - مدام باید هرچیز را از دید آن ها برای تماشاگر شیرفهم کرد- اما نتیجه اش چه می شود؟ تا صدسال دیگر هم نمی توانیم کاری بسازیم که این گونه بر ذهن و جان مخاطب بنشیند. مست و نشئه و شیدایش کند و نگاهی نو و تازه به او بدهد. سینمای آمریکای جنایتکار همین است جان برادر. تا به حال فیلم یا سریالی دیده ای که پی ی بیان هنرمندانه ی یک حرف و نگاه تازه ی اخلاقی نباشد؟ موفقیت یا عدم موفقیتش را کار ندارم. مهم این است که کاری را که ما شعارش را می دهیم آن ها می کنند به بهترین وجه. و اگر یکی از آن دیالوگ های شعاری ی توی فیلم ها و سریال های شان را ما این جا در کارهای مان داشته باشیم، به کلاغ کور هم نشان مان می دهند ملت، که چرا این قدر شعار می دهید؟!!



سعید  
[ Wed 02 Jun 2010 ~ 11:27 PM ]

ضیافتی بود برای خودش این لاست.دلم برای همه ی شخصیت هاش تنگ میشه.
تحلیل شما هم که عالی بود.
راستی به نظرت چرا انقدر این برادران ارزشی با این سریال مشکل دارند؟!محض نمونه مثلا همین آقای حسن عباسی.نمی دونم تحلیل ش رو در مورد لاست خواندی یا نه ولی به نظر من که خیلی خنده دار بود..نمی دونم چطوری به این نتایج میرسن که مثلا این سریال تمام و کمال در خدمت ترویج لیبرالیسم بوده و بس(بماند که من خودم شک ندارم که این ها معنای لیبرالیسم رو با تمام جوانبش درک کرده باشند)

عین.میم: به فرض هم که چنین تحلیل غیر سینمایی ای درست باشد، حالا لیبرالیسم مگر چیز بدی ست؟



فانی  
[ Thu 03 Jun 2010 ~ 11:43 PM ]

قوانین رو فراموش کرده بودم!! برای همین دفعه قبل یادم رفت آدرس ایمیل و بقیه ملزوماتو بنویسم!
سریال خوب زیاد دیدم ولی لاست یه چیز دیگه بود.بچه که بودم عاشق سریال معما بودم همون که شخصیت اصلیش یه کاراگاه خصوصی به اسم آلبرت کمپیون بود. انقدر تحت تاثیر سریال و شخصیت کمپیون قرار گرفته بودم که شبها توی خواب هم میدیدمش. برام یه قهرمان بود.
خیلی وقت بود یه سریال این بلارو سرم نیاورده بود! ولی لاست میخکوبم کرد. یادمه بار اول به خاطر مطلبی که همشهری جوان در مورد سریال کار کرده بود کنجکاو شدم سریال رو ببینم. برای امتحان هم فقط دیسک یکش رو گرفتم تا اگر خوشم اومد ادامه بدم. قسمت اول رو که دیدم، پا شدم، لباس پوشیدم و بی درنگ رفتم و کلش رو خریدم. جالبیش این بود که تمام خانواده هم عاشقش شدن. شخصیت هایی که توی سریال بودن نمونه های واقعی آدم های بیرون بودن و به همین خاطر به شدت همدلی برانگیز بودن. علاوه بر اون نحوه روایت داستان و تدوین فوق العاده و البته معماها و رازهایی که ته دل ادم رو بدجور قلقلک می داد باعث تداوم این حس نسبت به سریال شد.
وقتی سریال تموم شد خیلی تو ذوقم خورد. شاید انتظار داشتم به همه سوالات جواب بده ولی الان که فکر می کنم می بینم بهتر از این نمیشد تمومش کرد. تصویری که الان از لاست توس ذهنم مونده به جای رنگ سبزی که توی فصول اول توی ذهن میموند غالبش به سفیدی میزنه. خاطره لاست سفیده سفیده......



پژمان الماسی‌نیا(چای تلخ)  
[ Mon 07 Jun 2010 ~ 1:29 AM ]


قلب در کار ارغوانی تازه،
ظهر بهار بود
و کوچه در کسوف کامل غلطید.

با احترام:
پژمان الماسی‌نیا



کافه پارک  
[ Tue 08 Jun 2010 ~ 4:34 AM ]

سلام. پی عکس چایی بودم رسیدم اینجا!

عین.میم: این هم از سعادت ماست



ليلا  
[ Mon 28 Jun 2010 ~ 11:39 AM ]

پاياني زيبا و دردر آور براي تماشاگران

-----------------------------
با نوشته ها تون در مجله " فيلم " آشنا هستم