م.  
[ Sat 25 Oct 2008 ~ 10:23 PM ]

این نیز بگذرد



امیر  
[ Sun 26 Oct 2008 ~ 12:48 AM ]

فقط خدا کنه که این وقتهایی که از هیچ چیز حرفی نداریم که بزنیم فقط همون گاهی باشه.



نازلی ل.م  
[ Sun 26 Oct 2008 ~ 1:28 AM ]

...

چای بنوشی و سیگار بگیرانی و با خودت فکر کنی، منتظر که باشم من؟...



نازلی ل.م  
[ Sun 26 Oct 2008 ~ 1:44 AM ]

چه شاعرانه و رمانتیک ...

ولی باورتون میشه ... من از اون ادمایی هستم ،که حرفام هیچ وقت تمومی نداره ... البته از فرمایشات مامان خانوممه!:دی
البته خب راس میگید حرف داریم تا حرف ...
مثلن چشامون سفید شد به این صفحه،ولی ظاهرن حرفی از عشق نمیخواید بزنید .



اكرم احمدي  
[ Sun 26 Oct 2008 ~ 2:17 PM ]

درست مثل همين الان من كه تا بارون گرفت رفتم تو خيابون.وسط كار و شلوغي خبر و گزارش.قدم زدم در سكوت تا بارون قطع شد.چند روزي بود مدام پشت شيشه زمزمه مي كردم آخ اگه بارون بزنه.

عین.میم: دل ات به انتظار چشم هات
ببین جهان چگونه ...



هانیه  
[ Sun 26 Oct 2008 ~ 3:23 PM ]

اره هیچ چیز نداری که بگی. سرمای بدی هم خوردی و تمام تنت درد می کنه وبا خودت فکر می کنی که نکنه معتادم دارم ترک می کنم؟ اگر نه چرا تمام استخوانهام ذوق ذوق می کنه؟بعد از سر بیکاری کتابی که تازه خریدی و هنوز نرفتی سراغش را باز می کنی. یواش یواش داره تنت خوب می شه. حالت هم میاد سر جاش. نیم ساعت دیگه کاملاً سرحالی و مریضیت هم خوب شده.
خدای من تاحالا شما چیزی از براتیگان خوندین؟ من تازه دو روزه کشفش کردم. اعجاب آوره. رویای بابلش تموم شده و الان سرگرم صید قرل آلا در آمریکاشم. اگر نخوندین حتماً هر چه سریعتر برید سراغش. دوای درد بی حوصگی است.

عین.میم: شیفته ی اتوبوس پیر هستم. از قند هندوانه و صید ماهی قزل آلا در آمریکا رو هم خوندم. اما این رویای بابل را هنوز نه...



الهه  
[ Sun 26 Oct 2008 ~ 4:24 PM ]

انتظار نکش ...از آن دوردستها نمی آید... همین نزدیکی است ...
پنجره دیگری هم هست...تا بحال از آن یکی پنجره بیرون را دیده ای؟!!

----------------------------------
خوب یکی دو روزی هست سایتتون رو می بینم.مطلب سکوی سروش رو در وبلاگ یکی از دوستام خوندم و الان از اینجا سر در آوردم ...(لبخند)
شیوه نگارشتون رو بسیار می پسندم ...
یادم رفت بگم... روزای تعطیل دلگیر اصلا خونه نباشی بهتره ..یا لا اقل دم پنجره نری... (چشمک)
موفق باشید

عین.میم: سلام به شما الهه ی عزیز. ممنون از توصیه ات و خوش آمدی.



عین.میم  
[ Sun 26 Oct 2008 ~ 8:13 PM ]

فضاحت داوری در فوتبال ایران ادامه دارد و به گونه ای حیرت انگیز هنوز و همچنان علیه پرسپولیس. شاید در این 12 هفته بازی ای نبوده که با ناداوری یک پنالتی علیه پرسپولیس گرفته نشود یا پنالتی های مسلم برایش نادیده گرفته شود. بازی با سپاهان هم یکی از وحشتناک ترین این ناداوری ها بود که به دلیل پیروزی مقتدرانه ی پرسپولیس، لابد اشتباهات وحشتناک محسن ترکی که می توانست باز هم منجر به از دست دادن امتیازهای این بازی شود، چندان به چشم نخواهد آمد. بخوانید نظر هوشنگ نصیر زاده کارشناس داوری فوتبال را در خبرگزاری فارس:
هوشنگ نصيرزاده در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري فارس، اظهار داشت: مسابقه پرسپوليس و سپاهان را محسن تركي و رضا سخندان از مشهد و فروغي از تهران قضاوت كردند. در دقيقه 27، شليك مدافع سپاهان به پاي اصغري برخورد كرد و توپ در موقعيت آفسايد به عمادرضا رسيد. اين گل در آفسايد به ثمر رسيد و كمك داور جا ماند. وي افزود: در دقيقه 34 شايد تركي بهترين تصميم خود را گرفت. زماني كه عماد رضا باعث سرنگوني باقري‌ها در محوطه جريمه شد، به درستي دستور ادامه داد و گل سپاهان به ثمر رسيد. بايد براي اين صحنه او را تشويق كرد. نصيرزاده ادامه داد: در دقيقه 35 يك بازي خطرناك اعلام كرد كه هيچكس به جز او به اين خطا اعتقاد نداشت. در دقيقه 43، شليك بازيكن پرسپوليس به دست مدافع سپاهان برخورد كرد كه به دليل نزديكي صحنه، قدرت توپ باعث شد دست مدافع از حالت عادي خارج شود و اين صحنه پنالتي نبود. اين كارشناس داوري خاطر نشان ساخت: در دقيقه 48 جلال اكبري، مدافع سپاهان زير عليرضا نيكبخت را كه قصد قيچي زدن داشت، خالي كرد. اين صحنه مي‌توانست فني‌ترين پنالتي باشد. تركي اين پنالتي كولينايي را نگرفت. شايد داوران ديگر نيز اين صحنه را پنالتي نمي‌گرفتند. در دقيقه 59 مازيار زارع نيز مانند هادي عقيلي به دليل اعتراض به داور اخطار گرفت.‌ آنها بايد مي‌دانستند آستانه تحمل اين داور در مقابل اعتراض‌ها بسيار پائين است و با كمترين گفت و گويي دست به جيب مي‌شود. نصيرزاده ادامه داد: در دقيقه 76 هادي عقيلي با هنرمندي فوق‌العاده، خود را به زمين زد كه داور به درستي به او كارت زرد نشان داد؛ اگرچه به دليل شلوغي محوطه جريمه مي‌توانست به اين مدافع اخطار ندهد. در مجموع بايد گفت بجز گل آفسايد عماد رضا و يك ضربه پنالتي فني، در ساير مسابقه به خوبي قضاوت كرد

http://www1.farsnews.com/newstext.php?nn=8708051640



نازلی ل.م  
[ Mon 27 Oct 2008 ~ 2:05 AM ]

خدا این علیرضا خان گوگولی ه نیکبخت رو هممممم واسه تیممون حفظ کنه ...
و در مورد داوری هم که ... ... ... و ... ... البته اینایی که گفتمو من نگفتم ها... تماشاگر نماها میگفتند، ولی خودمونیم ها بعضی وقتا این تماشاگر نماها بدم نمیگن :دی



علی کاظمیان باجگیران  
[ Mon 27 Oct 2008 ~ 2:12 AM ]

..........

تو اگه اومدنی نیستی، بگو

اگه ما رو خواستنی نیستی

بگو.............



احسان صباغي  
[ Mon 27 Oct 2008 ~ 8:05 AM ]

سلام و درود
جالب بود.
من سيگار نمي كشم ولي در بهم ريختن اطاق و نشستن ظروف تخصص عجيبي دارم .
با مقاله « بحثی در باره فیلم های آموزشی از منظر تکنولوژی آموزشی » یا « سینما نان دارد ... یادگیری نان ندارد » كه به مناسبت افتتاحیه «سی و‌هشتمین جشنواره بین‌المللی فیلم های علمی و آموزشی رشد-10 تا 17 آبان-» با ديدگاهي تحليلي و انتقادي تهيه شده به روز هستم . فرصت کردی سر بزن .
پایدار و پیروز باشی .
http://ehsansabbaghi.blogfa.com/post-56.aspx

عین.میم: ممنون و به روی چشم.



لیلا  
[ Mon 27 Oct 2008 ~ 4:13 PM ]

البته سلیقه ها متفاوته اما "رویای بابل" براتیگان فوق العاده اس . فوق العاده .



مریم  
[ Mon 27 Oct 2008 ~ 10:45 PM ]

آقای معتمدی این مطلب ربطی به این پست شما نداره اگه جواب بدین ممنون میشم. شما خبر دارین چه بلایی سر وبلاگ دوستتنون آقای شهزاد رحمتی اومده؟؟ ایشون وب لاگشون رو بستن؟

عین.میم: وبلاگ قبلی اش را تعطیل کرده و در وبلاگ تازه ای می نویسد. آدرس این وبلاگ جدید هم در وبلاگ قبلی اش وجود دارد.



rana  
[ Tue 28 Oct 2008 ~ 3:48 PM ]

akh gofti,
hala be hameye in chiza ghorbato ham ezafe kon. in ke fek koni too in havaye sarde sadre sard hich kaso nadari ke age bemiri negaranet beshe.
:(

A.M: adam vaghti bemire dige che ahamiyati dare kasi negaranesh bashe ya na? harfaei mizanida shomam!!



یکی  
[ Wed 29 Oct 2008 ~ 3:19 AM ]

خب وقتی زنده ای که می تونی غصه بی کسی رو بخوری نمی شه؟
وای، سردمه، اینجا امشب برف اومد و من تا برسم خونه خیس خیس شدم
اما جات خالی یه جای فرهنگی بودم که خیلی یادت کردم

عین.میم: بنده دیگه کار فرهنگی نمی کنم. خیلی وقته. اگر زیر برف جای ما را خالی می کردید بهتر بود. من چند ماه دیگه می خوام برگردم به کوه. به گلاب دره ی محبوب خودم. آن جا همیشه برف هست، تنهایی هست و از همه مهم تر کرسی هست.
خوش باشی که قدما گفته اند یکی بود و یکی نبود.
قصه ی تو تازه شروع شده پس غصه خوردن برای غصه ها را بگذار روی دوش ما که آب از سرمان گذشته است.