سلام.
اصلاً باور کردنی نیست. چه خبر شده چرا بزرگان دارن یکی یکی میرن؟ جدیداً کسانی دارن میرن که جایگزین ندارن. ممیز، کاتوزیان، ابراهیمی، ملاقلی پور.
فرزاد
[ Fri 18 Jul 2008 ~ 9:57 PM ]
"... نامه ات را می خوانم و درکت می کنم و آنچه واضح تر از همه درک می کنم این تضاد میان پذیرش سهل مرگ خودت و بیزاری ات از مرگ دیگران است. این نکته ارزش شخص را نشان می دهد و او را در ردیف کسانی قرار می دهد که می توان با آنها سخن گفت..."
کامو در جواب نامه دوستش از میدان جنگ
بارون
[ Fri 18 Jul 2008 ~ 10:08 PM ]
خدایش بیامرزد...
خیلی گریه کردم..
ای کاش.....
امید غیائی
[ Fri 18 Jul 2008 ~ 10:15 PM ]
آقا جدا ناراحت کننده بود.اس ام اس هم که زدم،میدانستم که حتما میدانید.فقط میخواستم دردش را با یکی تقسیم کنم.
خدا بیامرزدش.
هنرمند ارزشمند و دوست داشتنی ای بود.
حیف.......
همین.
مخلص.
فرزاد
[ Fri 18 Jul 2008 ~ 10:24 PM ]
کریس: هیچ وقت به تناسخ و بازگشت ارواح در جسم های دیگه و از این جور چیزا فکر کرده ای؟
الیاس: ... دوست دارم فکر کنم که من به صورت ... باد یا آتش به این دنیا بر می گردم. یا به صورت یه گوزن... آره به صورت یه گوزن.
م.
[ Fri 18 Jul 2008 ~ 11:03 PM ]
تمام اهالی اطراف ما
مشغول فال سکه و سهم پیاله خود بودند
که تو ناگهان چیزی گفتی
گفتی انگار همان بهتر که راز ما
در پچپچ محرمانه روزگار … ناپیدا!
گفتی انگار حرف ما بسیار و
وقت ما اندک و
آسمان هم که بارانیست...
از دکلمه های به یاد ماندنی خودشه. روحش شاد و یادش گرامی
اقلیما
[ Fri 18 Jul 2008 ~ 11:57 PM ]
چه بی تابانه میخواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری!
چه بی تابانه تورا طلب میکنم.
1.حیف شد؛خیلییییی! تازه داشت دوباره اوج می گرفت،" اتوبوس شب" و" چه کسی امیر را کشت" معرکه بودن! همیشه هم خواهند بود.
به حرفش درباره ی خاطراتت عمل کنی هاااا! درست گفته.
2.روزتون مبارک،به یه همچین آقای مجردی میشه روز پدر رو تبریک گفت. حالا فهمیدم با این سن و سال این نوشته ها از کجا میان!(:
3.واماااا My Blueberry Nights رودیدم. عاااالی بود. دیدن نورا جونز توی همچین فیلمی خیلی معرکه بود.OST خیلی خوبی هم داشت.2046 رو ندیدم، In the mood for love رو هم اصلا دوست نداشتم،یه کم مریض بود به نظرم، ولی خب اونم یه جورشه دیگه!
ببینم!...خسرو که رفت...لبخندش را هم با خودش برد؟!...آن شین ها را هم؟.....چرا نگفت که میرود؟!....آن موهای لخت آویزانش را هم با خودش برد؟.....رفت پیش رسول؟
امیدوارم که در دنیای دیگر ارامش و آسایش داشته باشه و روحش شاد و آرام باشه.شب اول قبر فراموشش نکنیم.
اگر زنده نبودم
سينه سرخ ها كه آمدند
به آن كه كراوات سرخي دارد
خرده ناني بده
اگر نتوانستم از تو تشكر كنم
- زيرا كه در خوابم -
خواهي دانست كه در تلاش آنم
با لبي از سنگ خارا
مصطفی
[ Sat 19 Jul 2008 ~ 1:15 PM ]
برایم باورش خیلی سخته؟!!
کی میتونه صدای عمو خسرو رو فراموش کنه ؟ کی؟!
تا این درجه خودشیفته اید که به وقت نوشتن از فوت شکیبایی راهی بهتر از تعریف از خود پیدا نمیکنید ، چطور به خود اجازه میدهید با این همه خودخواهی و ادعا از مدعیان عاشقی خرده بگیرید ؟
من نمیتونم باور کنم.
مگه میشه اون هامونی که میگفت " اگه من اونی باشم که تو میخوای من نباشم اون که دیگه من نیستم".میگفت "ای خسرو خوبان نظری سوی گدا کن".میگفت " مرا بی تو سببی نیست".
اون رضا صبوحی که مرده ی صدا و "سین" و "شین" هاش و راه رفتن و موهای لختش بودم و با دیدن خانه ی سبزش کودکی رو پشت سر گذاشتم و به نوجوونی رسیدم.
آخه مگه میشه از پیشمون رفته باشه؟
چطور باور کنم؟
رفتن کسی که از کودکی با صداش زندگی کردم رو چطور باور کنم؟
بی اختیار یاد تقویم جلالی مادربزرگم میافتم که توش نوشته بود:امسال مشاهیر زیادی از دنیا میروند.
من همچنان باور نمیکنم.
ای کاش یکنفر پیدا می شد او را ازدریا می گرفت، با همان تور ماهیگیری بزرگ. ای کاش خدا برای او یک معجزه می فرستاد. مثل ابراهیم، شاید برای او یک معجزه ی کوچک بود. یک چرخش، یک جهش، یک بازگشت...
ای کاش...
مريم گلي
[ Sat 19 Jul 2008 ~ 11:53 PM ]
باورش سخته؟
نه...
من هنوز باور نكردم كه بخوام سختيشو حس كنم.
تمام اشعار سيد علي صالحي رو در ذهنم مرور مي كنم. چيزي جز نرمي و گرمي صداش در ذهنم نمي پيچه.
نگران خيلي ها شدم...
كاش نمي رفت... كاش لا اقل به اين زودي ها نمي رفت.
به اين بيت كه شاپور عظيمي خوند فكر مي كنم:
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق...
و به خودم دلداري ميدم...
خوابش آرام
روحش قرين رحمت
سلام.
اصلاً باور کردنی نیست. چه خبر شده چرا بزرگان دارن یکی یکی میرن؟ جدیداً کسانی دارن میرن که جایگزین ندارن. ممیز، کاتوزیان، ابراهیمی، ملاقلی پور.
"... نامه ات را می خوانم و درکت می کنم و آنچه واضح تر از همه درک می کنم این تضاد میان پذیرش سهل مرگ خودت و بیزاری ات از مرگ دیگران است. این نکته ارزش شخص را نشان می دهد و او را در ردیف کسانی قرار می دهد که می توان با آنها سخن گفت..."
کامو در جواب نامه دوستش از میدان جنگ
خدایش بیامرزد...
خیلی گریه کردم..
ای کاش.....
آقا جدا ناراحت کننده بود.اس ام اس هم که زدم،میدانستم که حتما میدانید.فقط میخواستم دردش را با یکی تقسیم کنم.
خدا بیامرزدش.
هنرمند ارزشمند و دوست داشتنی ای بود.
حیف.......
همین.
مخلص.
کریس: هیچ وقت به تناسخ و بازگشت ارواح در جسم های دیگه و از این جور چیزا فکر کرده ای؟
الیاس: ... دوست دارم فکر کنم که من به صورت ... باد یا آتش به این دنیا بر می گردم. یا به صورت یه گوزن... آره به صورت یه گوزن.
تمام اهالی اطراف ما
مشغول فال سکه و سهم پیاله خود بودند
که تو ناگهان چیزی گفتی
گفتی انگار همان بهتر که راز ما
در پچپچ محرمانه روزگار … ناپیدا!
گفتی انگار حرف ما بسیار و
وقت ما اندک و
آسمان هم که بارانیست...
از دکلمه های به یاد ماندنی خودشه. روحش شاد و یادش گرامی
چه بی تابانه میخواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری!
چه بی تابانه تورا طلب میکنم.
1.حیف شد؛خیلییییی! تازه داشت دوباره اوج می گرفت،" اتوبوس شب" و" چه کسی امیر را کشت" معرکه بودن! همیشه هم خواهند بود.
به حرفش درباره ی خاطراتت عمل کنی هاااا! درست گفته.
2.روزتون مبارک،به یه همچین آقای مجردی میشه روز پدر رو تبریک گفت. حالا فهمیدم با این سن و سال این نوشته ها از کجا میان!(:
3.واماااا My Blueberry Nights رودیدم. عاااالی بود. دیدن نورا جونز توی همچین فیلمی خیلی معرکه بود.OST خیلی خوبی هم داشت.2046 رو ندیدم، In the mood for love رو هم اصلا دوست نداشتم،یه کم مریض بود به نظرم، ولی خب اونم یه جورشه دیگه!
عین.میم: ممنون از تبریکت الهام عزیز.
عمو خسرو برای بستن کوله بار سفر هنوز زود بود خیلی زود ... روحت شاد .
ببینم!...خسرو که رفت...لبخندش را هم با خودش برد؟!...آن شین ها را هم؟.....چرا نگفت که میرود؟!....آن موهای لخت آویزانش را هم با خودش برد؟.....رفت پیش رسول؟
تنها چیزی که میتواسنت قدرت شیرینی بازگشت آخرین امپراتور را به تلخی تبدیل کند رفتن عمو خسرو بود. دهنمان زهر شد مثل مار.
دنبال يك بال مي كردم؛ بالي براي بريدن،كوجيدن،رفتن و رفتن و رفتن... جناب آقاي خسرو خان شكيبايي ؛روحتان شاد وخانه تان در آن ديار هم سسسبز سبز سبز...!
هی بسوزی عشق.....!
خسرو جونم؟ مهربون دلخسته من؟ رفتی عزیزم؟ ترک یار و دیار کردی عاشق؟
می دونی که من عاشقت بودم؟ می دونی که واسه اون صدای خوشگلت می مردم عزیز دلم....
حواست هست که چقدر توی شبهای خراش عاشقی سنگ صبورم تو بودی بزرگمرد؟
رفتی دیگه؟ واسه همیشه؟ این سینمای فقیر رو فقیرتر کردی؟
اینهمه بازیگر بیگانه با عشق و مهر حالا موندند وسط معرکه! در خط مقدم اطوار
ای خسرو خوبان! کجا رفتی ؟
غصه دارم کردی با این سفرت .....اشک بیش از این مجالم نمی ده
حالم خوب نیست.
شعر خوشگلت رو دارم زمزمه می کنم . گریه داره همراهیم می کنه
یادته؟
چه بساطی داره دل
کوچه هایی داره دل
خط و خیابون داره دل
گل باغ باغبونم
بی تو بی نام و نشونم
مثل خون توی رگامی.........
وای ! وای! خسرو شکیبایی نازنینم.....دلم برات از الان خیلی تنگ شده.....دل و جراتش رو ندارم که هامون رو ببینم
اشک ناب زیاد به من هدیه دادی......و حالا الان این آخری؟
ای داد و بیداد
حالم خوب نیست خسرو جان شکیبایی...
تو از یادم نمی روی....
تو با من چه کرده ای که از یادم نمیروی..............
خداحافظ یاور محرم شیدای من
خداحافظ عمو خسرو!
يكي از دردناك ترين اتفاقات روزگار همين بود كه عاقبت اتفاق افتاد عليرضا تسليت!
امیدوارم که در دنیای دیگر ارامش و آسایش داشته باشه و روحش شاد و آرام باشه.شب اول قبر فراموشش نکنیم.
اگر زنده نبودم
سينه سرخ ها كه آمدند
به آن كه كراوات سرخي دارد
خرده ناني بده
اگر نتوانستم از تو تشكر كنم
- زيرا كه در خوابم -
خواهي دانست كه در تلاش آنم
با لبي از سنگ خارا
برایم باورش خیلی سخته؟!!
کی میتونه صدای عمو خسرو رو فراموش کنه ؟ کی؟!
تا این درجه خودشیفته اید که به وقت نوشتن از فوت شکیبایی راهی بهتر از تعریف از خود پیدا نمیکنید ، چطور به خود اجازه میدهید با این همه خودخواهی و ادعا از مدعیان عاشقی خرده بگیرید ؟
عین.میم: الان شما دقیقاً کجای تان سوخته؟
نفرين به اين روزاي پر از غصه ،پر از درد،پر از دوري،پر از مرگ.خدايش رحمت كناد.
من نمیتونم باور کنم.
مگه میشه اون هامونی که میگفت " اگه من اونی باشم که تو میخوای من نباشم اون که دیگه من نیستم".میگفت "ای خسرو خوبان نظری سوی گدا کن".میگفت " مرا بی تو سببی نیست".
اون رضا صبوحی که مرده ی صدا و "سین" و "شین" هاش و راه رفتن و موهای لختش بودم و با دیدن خانه ی سبزش کودکی رو پشت سر گذاشتم و به نوجوونی رسیدم.
آخه مگه میشه از پیشمون رفته باشه؟
چطور باور کنم؟
رفتن کسی که از کودکی با صداش زندگی کردم رو چطور باور کنم؟
بی اختیار یاد تقویم جلالی مادربزرگم میافتم که توش نوشته بود:امسال مشاهیر زیادی از دنیا میروند.
من همچنان باور نمیکنم.
هامون به دریا زد...
ای کاش یکنفر پیدا می شد او را ازدریا می گرفت، با همان تور ماهیگیری بزرگ. ای کاش خدا برای او یک معجزه می فرستاد. مثل ابراهیم، شاید برای او یک معجزه ی کوچک بود. یک چرخش، یک جهش، یک بازگشت...
ای کاش...
باورش سخته؟
نه...
من هنوز باور نكردم كه بخوام سختيشو حس كنم.
تمام اشعار سيد علي صالحي رو در ذهنم مرور مي كنم. چيزي جز نرمي و گرمي صداش در ذهنم نمي پيچه.
نگران خيلي ها شدم...
كاش نمي رفت... كاش لا اقل به اين زودي ها نمي رفت.
به اين بيت كه شاپور عظيمي خوند فكر مي كنم:
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق...
و به خودم دلداري ميدم...
خوابش آرام
روحش قرين رحمت
چه خبره؟ چرا همه دارن یکی یکی می رن؟ کی می خواد جاشون رو پر کنه؟