کتی  
[ Wed 28 May 2008 ~ 11:46 PM ]

عجیبه. تو این دنیا چه خبره؟ جایی هست که نشانی از لبخند توش باشه؟



زهرا  
[ Thu 29 May 2008 ~ 2:14 AM ]

چقدر قشنگه اين نامه. فقط يه چيز به ذهنم ميرسه:
...
و تو مي گريزي از تمنايم
وقتي كه ملتمس
لب به سكوتت دارم و تو
سخن به پك سيگاري مي بندي
...
(لازم نيست بگم شعر مال كيه كه)



فانی  
[ Thu 29 May 2008 ~ 2:24 AM ]

لفظ،گویندگان غم را به سخن واداشت تا همچو قناری های فتاده در قفس،بنالند بر سر مزار خاطرات از دست رفته و همچون باد گذشته! همانند عقابی که بر فراز آسمان بال می گستراند و گاه دل برهم میزند و می گوید: آه .....ما چه بودیم و اینک چه ایم؟!
آری اینک، کلمه ای از راسته زمان،همان که باد را مسخر خود گرداند.
و در خواب بود که چتر دل به وسعت زمان گشودم. مثل آسمان! بی انتها، آبی.
و خود بنگر که چقدر کوچک و خاریم ما آدمیان پلک بسته، گوئی دل نداریم که با آن حقایق را به وسعت عشق بنگریم!
و ، من ، مانده ام ، ساکن ، مثل ابر!!..............مرا از یاد مبر!!
( قسمتی از همان نامه ها!! برای همان که دوستش داشتم!! و هیچوقت پستش نکردم!!تا اینکه نوشته ات ای رفیق!! جو گیرم کرد !!)



ساناز اقتصادی نیا  
[ Thu 29 May 2008 ~ 8:41 PM ]

امان از این نامه های قدیمی.آدم را بی تاب می کند.



امید غیائی  
[ Thu 29 May 2008 ~ 9:50 PM ]

آه.............................................................................................................................
آه............................................................................................................................................................................................



اكرم احمدي  
[ Sat 31 May 2008 ~ 12:32 PM ]

من هم از اين نامه ها زياد نوشتم برادر.با اينكه سخت بود نوشتن.



مريم گلي  
[ Mon 02 Jun 2008 ~ 3:30 AM ]

با غيائي بسيار موافقم.



الهام  
[ Tue 03 Jun 2008 ~ 1:47 AM ]

تمام افكار و احساساتي رو كه نميتونستم به كلمه تبديلشون كنم رو در اين نامه ي زيبا خوندم.تشكر.باز هم بنويسيد.



الهام  
[ Tue 03 Jun 2008 ~ 1:53 AM ]

الحق والانصاف ، تعاريفي كه از خواهران گلي من باب شما و قلم زيبايتنان شنيدم ، شايسته ي شماست.موفق باشيد و پايدار.

عین.میم: ممنون از تو دوست خوب تازه. به جمع ما خوش آمدی.