سلام
خب دیگه نیازی نیست انرزی هایی که از طریق ایمیل فرستادم را دوباره اینجا هم بفرستم.
خواستم بگم عکس ها واقعاً عالین.
من در کنار درس خوندن چند تا هنر را هم دنبال میکنم:
1.نواختن گیتار کلاسیک به صورت آماتور
2.عکاسی هنری
دوره ی تخصصی عکاسی نگذروندم ولی در حد اطلاعات من کارهاتون واقعآً عالین.
پنجره ی رو به غرو واقعآً از نظر کادر بندی محشره.
راستی به این چشمم های خشمگین( بببخشید این قدر رک نوشتم) اصلآً نمیومد این قدر پر احساس بنویسیه.(ایمیلتون را میگم)
به وبلاگم ر بزندی.
عین.میم: حورای عزیز من البته عکاس نیستم و ادعای عکاسی هم ندارم، این ها را هم برای دل خودم با یک دوربین معمولی گرفته ام، اما خوشحالم که خوشت آمده.
منکه فقط توی بازی های کامپیوتری رفتم روی سکوی نفتی!! گشت و گذار هم نکردم عکس هم نگرفتم دوستم پیدا نکردم!!فقط چند نفرو نفله کردم و بعدم برگشتم!!...در قالب سم فیشر جاسوس!!دنیای آدما چقدر باهم فرق داره!!.......
maral
[ Sat 03 May 2008 ~ 12:08 PM ]
سفرنامهی خوب و کاملی بود. گرچه فکر کنم با سرعت بالای آپذیت شدن شما ، ناخواسته چند تا پست از دستم در رفت. هر دفعه که صفحه رو بالا و پائین میکنم یه پست جدید پیدا میکنم!
اما فضولی- میدونین که بی این حس عزیز نمیشه زندگی کرد- چند روز پیش با یکی از دوستان نویسنده-فیلمنامه نویس و نمایشنامه نویس- حرف میزدم ، تقریبا همینجا بود که شما بودید یا هستید. برای شما هم قضیه کاری بوده و هست یا نه؟
آآآآخی! راحت شدم! حالا شما اگه نخواستید جواب ندید اما بدونید که مثل گذشته که یکبار مخاطبان وبلاگتون رو در خماری گذاشتید ، اینبار هم همین کار رو میکنید با نگفتن و جواب ندادن و رو ندادن به فضولها و فضولیها.
عین.میم: بله مارال عزیز، من برای یک بازدید کاری به منطقه رفته بودم.
شبه سفرنامه تون خيلي خوب بود. مخصوصاً اينكه همزمان نوشته ها رو منتشر ميكرديد، اين خيلي زنده بود حتي مثلاً زنده تر از پخش مستقم يك مسابقه ي فوتبال از شبكه هاي خودمون! شش تاي اول رو كه واقعاً همزمان بودم و خوندم و لذت بردم. عكس آخري هم يه جورايي عظمت و ترس داره.
خدائیش همین قدر هم برای منه عاشق دریا عالی بود.آنهم دریای جنوب.آرام و آبی............
ممنون بابت اظهار لطفتون.
مخلص.
همین.
سلام
خب دیگه نیازی نیست انرزی هایی که از طریق ایمیل فرستادم را دوباره اینجا هم بفرستم.
خواستم بگم عکس ها واقعاً عالین.
من در کنار درس خوندن چند تا هنر را هم دنبال میکنم:
1.نواختن گیتار کلاسیک به صورت آماتور
2.عکاسی هنری
دوره ی تخصصی عکاسی نگذروندم ولی در حد اطلاعات من کارهاتون واقعآً عالین.
پنجره ی رو به غرو واقعآً از نظر کادر بندی محشره.
راستی به این چشمم های خشمگین( بببخشید این قدر رک نوشتم) اصلآً نمیومد این قدر پر احساس بنویسیه.(ایمیلتون را میگم)
به وبلاگم ر بزندی.
عین.میم: حورای عزیز من البته عکاس نیستم و ادعای عکاسی هم ندارم، این ها را هم برای دل خودم با یک دوربین معمولی گرفته ام، اما خوشحالم که خوشت آمده.
منکه فقط توی بازی های کامپیوتری رفتم روی سکوی نفتی!! گشت و گذار هم نکردم عکس هم نگرفتم دوستم پیدا نکردم!!فقط چند نفرو نفله کردم و بعدم برگشتم!!...در قالب سم فیشر جاسوس!!دنیای آدما چقدر باهم فرق داره!!.......
سفرنامهی خوب و کاملی بود. گرچه فکر کنم با سرعت بالای آپذیت شدن شما ، ناخواسته چند تا پست از دستم در رفت. هر دفعه که صفحه رو بالا و پائین میکنم یه پست جدید پیدا میکنم!
اما فضولی- میدونین که بی این حس عزیز نمیشه زندگی کرد- چند روز پیش با یکی از دوستان نویسنده-فیلمنامه نویس و نمایشنامه نویس- حرف میزدم ، تقریبا همینجا بود که شما بودید یا هستید. برای شما هم قضیه کاری بوده و هست یا نه؟
آآآآخی! راحت شدم! حالا شما اگه نخواستید جواب ندید اما بدونید که مثل گذشته که یکبار مخاطبان وبلاگتون رو در خماری گذاشتید ، اینبار هم همین کار رو میکنید با نگفتن و جواب ندادن و رو ندادن به فضولها و فضولیها.
عین.میم: بله مارال عزیز، من برای یک بازدید کاری به منطقه رفته بودم.
شبه سفرنامه تون خيلي خوب بود. مخصوصاً اينكه همزمان نوشته ها رو منتشر ميكرديد، اين خيلي زنده بود حتي مثلاً زنده تر از پخش مستقم يك مسابقه ي فوتبال از شبكه هاي خودمون! شش تاي اول رو كه واقعاً همزمان بودم و خوندم و لذت بردم. عكس آخري هم يه جورايي عظمت و ترس داره.