سه شنبه، 18 دیماه 1386

حال تشنگان دیر به آب رسیده

علی حاتمی، مردی که دوبارمتولد شد

غریب است که خیلی زودتر از آن چه تصور می شد پیش بینی دوستداران علی حاتمی ( که یازده سال پیش تعدادشان چندان نبود) به حقیقت پیوست. محتوای سخنان اغلب سخنرانان دعوت شده به مراسم بزرگداشت علی حاتمی که همان روزها در سینما آزادی برپا شده بود حول این محور دور می زد که « حاتمی فیلمسازی ست که در آینده کشف خواهد شد.» و امروز نسل ما بیش از نسل پیش بر این حقیقت واقف است که علی حاتمی بسیار جلوتر از روزگار خودش می اندیشید و حرکت می کرد. بیست سال پیش چه کسی باور می کرد او که آدم های فیلم هایش مثل آدم های قصه ها لباس می پوشند و همچو شعرها سخن می گویند تبدیل شود به یکی از محبوب ترین فیلمسازان همه ی دوران سینمای ایران.
کشف دوباره ی علی حاتمی یکی از دستاوردهای نسل من است، وگرنه از نسل پیشین کم تر کسی ست که در نظرش راجع به سینمای حاتمی تجدید نظری کرده باشد. اما به راستی راز این کشف دوباره و آن نامکشوف ماندن در زمان حیات هنرمند در چیست؟
حقیقت این است که علی حاتمی در روزگار حیاتش به دلایل مختلف سرنوشتی همچو اغلب هنرمندان و روشنفکران قدر نادیده ی این دیار نداشت و از این بابت او جزو خوش اقبال ترین آن هاست زیرا در روزگاری می زیست که همواره مورد احترام بود و نامش برای همکارانش مایه ی اعتبار. اعتباری که بیش از آن که به کشف شدن و فهمیده شدن دنیایش مربوط باشد به نقش تاریخی ای که بر عهده داشت بازمی گشت. او در طول دوران فیلمسازی اش به دلیل دلبستگی زیادی که به فرهنگ سده ی اخیر ایران داشت و خود را به انعکاس نحوه ی زندگی مردمانی که فقط اندکی پیش از او زیسته بودند موظف می دانست اندک اندک تبدیل شد به پاسدار فرهنگ و هویت ایرانی در حوزه ی سینما؛ نقشی که از منظر ادعا و جایگاه روشنفکری قاعدتاً باید بر عهده ی فیلمسازی همچو بهرام بیضائی گذاشته می شد. اما از آن جا که تاریخ حیطه ی مردان عملگراست، علی حاتمی که با وسواسی غریب سعی داشت حتا تک تک وسائل غیر مؤثر صحنه های فیلم هایش هم هویتی ایرانی داشته باشند – و در این راه از به کار بردن عتیقه های گران قیمت هیچ ابائی نداشت – تبدیل شد به بافنده ی فرش سینمای ایران (به تعبیر خودش در گفت و گوئی با امید روحانی) و امروز او و فیلم هایش با همه ی ضعف ها و نقاط قوتشان مهم ترین مرجع تصویری درباره ی برهه ای از زندگانی مردمان این سرزمین به حساب می آیند.

75.jpg

اما علی حاتمی به جز این نقش تاریخی که در دوران حیاتش به خاطر آن بسیار قدر دید، وجوه مهم تری هم دارد که گذشت زمان یک به یک آن ها را عیان کرده است. در فضای سینمای سودا زده ی پیش از انقلاب و در محیط بسته و گلخانه ای سینمای پس از انقلاب، او از معدود فیلمسازانی بود که به سینما از منظر استاندارهای بین المللی اش نگاه می کرد: هنر – صنعتی که وظیفه ی ساختن، ایجاد اشتغال و ایجاد کردن دارد. این یعنی تعریفی که امروزه از نظام استودیوئی سینمای هالیوود داریم و سینمای سرگرمی ساز که هم زمان برای یک ملت فرهنگ و تاریخ "ایجاد" می کند. البته واضح است که قصدم به هیچ وجه مقایسه ی فیلم های علی حاتمی با محصولات هالیوودی یا نوع کارکرد آن ها در دو جامعه ی متفاوت نیست، غرض اشاره ای ست به نگاه درست و بایسته ی او به صنعت سینما که به گمان من امروز یکی از دلایل محبوبیت روز افزونش به حساب می آید. زیرا امروز هر چه از او به یاد می آوریم جز ایجاد کردن و ساختن و استوار کردن نیست. از شهرک سینمائی اش گرفته که ده سال به معنای واقعی کلمه جان کند و عمر فرسود و خشت روی خشت نهاد و یک در از جابلقا آورد و پنجره ای را از جابلسا و خودش ملات ساخت و خودش ایستاد و نظاره کرد و خودش جنگید و چانه زد و صبوری کرد تا سیاست و سیاست گذارانی را که در بی ثبات ترین روزهای تاریخ سینمای ایران هر روز خودشان و نگاه شان تغییر می کرد راضی کند به ادامه ی کار و صدور رأی بر عدم توقف کار، تا پس زمینه های فیلم هایش که آدم ها فقط محض صحنه پر کردن و طبیعی جلوه دادن داستان نبود که بودند بلکه هر کدام شغلی و کاری و مرامی داشتند که امروزه حتا نامی از آن ها نیز در یادها نمانده است. اکنون هر کس بخواهد داستانی بسازد که متعلق به بیش از چهل سال پیش است ناگزیر به شهرکی که روزگاری قرار بود نامش علی حاتمی باشد پناه می برد (بگذریم از این که ساختن داستان های دهه ی چهل در دکورهای دهه ی بیست یک شوخی تلخ تاریخی ست). حتا گاه تاریخ را به روایت علی حاتمی به یاد می آوریم حال این که او نه مورخ بود و نه هرگز چنین ادعائی داشت. او با ابزارهای تاریخی قصه ی همیشه تکرار شونده ی آدم ها را برایمان تعریف می کرد وگرنه از منظرمستندات وقایع تاریخی فیلم ها و سریال های او به هیچ وجه نمره ی قبولی نمی گیرند.
علی حاتمی سازنده بود و داشت چیزهائی ایجاد می کرد که در روزگار خودش چندان مهم جلوه نمی کرد و حتا به عقیده ی برخی پول هدر دادن بود. اما او یک لحظه هم حتا در راهش تردید نکرد. او در همه چیز را از نو ساختن چنان مصمم بود که حتا در روزگاری که رسم دوبلاژ فیلم داشت ور می افتاد و فیلمسازان صاحب نام کم کم به صدابرداری سر صحنه روی می آوردند ( و این مایه ی اعتبار فیلم ها به حساب می آمد) با این شعار که صدا و دیالوگ را هم باید از نو ساخت زیر بار بوم و ناگرا نرفت و با همان صداهای همیشه آشنا باند صوتی فیلم هایش را ساخت، و ما هنوز هم که می بینیم انگار این صداها را برای اولین بار است که می شنویم؛ به یک دلیل ساده: صداهای هزاران بار شنیده شده به گونه ای سخن می گویند که تا حالا نشنیده ایم.
علی حاتمی و فیلم هایش در روزگار خود درک نشدند چون آدم های روزگار او هیچ متر و معیاری برای خوب بودن یا بد بودن فیلمسازی که شبیه به هیچ کس دیگری فیلم نمی ساخت در دست نداشتند. اما نسل امروز به سنگ محک او بی رحمانه دنباله روانش را عیار تعیین می کند. در سینمای همیشه سیاست زده ی روشنفکری ایران (چه پیش و چه پس از انقلاب) هر کس به زبان مردم سخن نمی گفت بیگانه بود. در آن سینما هرگز جائی برای لهجه ی منحصر به فرد حاتمی نبود. در روزگاری نه چندان دور فیلم ها و فیلمسازهای شان را به اعتبار تشابه به نمونه های خارجی شان بود که ارزش گذاری می کردند. در سینمائی که نئورآلیسم ایتالیا و موج نوی فرانسه و سینمای جدی آنتونیونی و برگمان و تارکوفسکی حرف اول را می زد و در آن حتا فللینی نیز چندان محبوب نبود، در سینمائی که ملی ترین فیلمسازش به تقلید از کوروساوا دوربینش را تکان می داد و به بازیگرانش میزانسن می داد طبیعی ست که علی حاتمی درک نشود. در آن روزها که دست مان از دامان سینمای جهان کوتاه بود و این همه تنوع و کثرت را نمی دیدیم، فیلم های حاتمی جوجه اردک زشت سینمای مان محسوب می شد هر چند که خودش را در نقش باربر فرهنگ تصویری، در نقش عتیقه چی ی سینما احترام می کردیم. اما امروز روزگار نو شده است. حالا هر فیلم روی دی وی دی لهجه ای دارد و صدائی، حالا که فیلمسازان متفاوت و متضادی از تیم برتون و جورج لوکاس گرفته تا برتولوچی و کیارستمی را دوست داریم، حالا که حتا فیلم های کره ای و هنگ کنگی هم زبان خود را دارند، حالا که حتا فللینی را هم بهتر می فهمیم برای مان عجیب نیست که صدای علی حاتمی را یازده سال پس از خاموشی اش واضح تر از هر وقت دیگر بشنویم. حالا که نگاه می کنیم می بینیم او کم تر از همه حرف زد و بیش تر از همه ساخت، ایجاد کرد و حرف زد. حرف هائی مهم. به فرهنگ شفاهی و تصویری مان غنا بخشید، قصه های هزار و یک شبی اش را با رنگ ویژه ی خودش برای مان تعریف کرد. خوب که دقت کنیم می بینیم بی آن که ببینیم اش خزیده است توی ناخود آگاه جمعی مان و شده است پاره ای مهم از فرهنگ مان. حالا شاید سینمای بی حاتمی چندان برایمان قابل تصور نباشد اما حقیقت این است که او تا همین یک دهه پیش انکار می شد. شاید اکنون زمانی باشد برای پاسخ به سخن آن فیلمساز عزیز که در سوگواره اش بر مرگ علی حاتمی، پنهان و آشکار او را به سازشکاری متهم کرد و نوشت اگر قدرت انعطافش در برابر سیاست های وقت نبود، خیلی از فیلم هایش را نمی شد ساخت. امروز که به گذشته ی نه چندان دور نگاه می کنیم می بینیم حاتمی حتا اگر سازش کرد، هرگزسخنی به خلاف اعتقاداتش نگفت. اگر منعطف بود به این دلیل بود که عملگرا بود تا بماند و بسازد و ایجاد کند. اگر او هم بالای گود می ایستاد و قهر می کرد و از "نگذاشتن" ها سخن می گفت ما امروز چه داشتیم به جز یک جای خالی بزرگ در سینمای مان؟ گفتم که، حاتمی هنوز هم در میان هم نسلانش غریب است، اما جای خوش بختی ست که روزگار امروز نو شده است.

منتشر شده در شماره ی سی ام هفته نامه ی شهروند امروز. دوم دی 86

نوشته های هوشنگ گلمکانی، امیر پوریا و امیر قادری را هم در سینمای ما بخوانید.

علیرضا معتمدی :: صبح ۴:۴۵ :: Link :: Comments (5)
invisible