دو شعر از سارای نا اصفهانی
1
می خوانم
-يک پارچه-
با گام رقص يخ ها در پارچ.
ترنم ترانه ام بر خشکی سرفه هايش نمی نشيند.
رويای قطب در جهنم جمجمه اش مي سوزد.
آب يخ مي خواهد.
2
خيس
ليز
چهار دست و پا
مي لولند در دل ام
دوقلو ها.
پی نوشت: این رفیق نادیده ی ما شاعر خوبی می شود. حالا ببینید.