اسلحه در بند عقل
نویسنده ی میهمان: محمد رضا بزمشاهی
هشتم سپتامبر، چند روز پیش از روزی که تاریخ معاصر را دوپاره کرد، در کوه های شمال افغانستان احمدشاه مسعود در توطئه ای مرموز به قتل رسید. روشنفکری که هیچ شباهت به مردان مشابه اش در تاریخ نداشت. نه هم چو چه ی قهرمان، آمریکای لاتین وطن اش بود و نه هم چو مشابهان هم زبان اش در اندیشه ی تشکیل حکومتی آرمانی بود. مسعود، مردی که پشت ماشین اش به جای تفنگ و باروت (که در کوه های نا امن افغانستان لابد بیش تر به کارش می آمد) کتاب حمل می کرد تنها به آزادی می اندیشید. به افسانه ی دور از دسترس آزادی. آزادی که معانی مختلفی دارد و یکیش رهانیدی وطن از چنگ تفکر طالبان است...
مسعود را بسیار عزیز می دارم. برای بیش تر دانستن درباره اش این جا را ببینید. من هم از رفیق شفیق ام محمدرضا بزمشاهی خواستم که چیزی درباره ی مسعود بنویسد. و انصافاً هم خوب نوشت این دومین نویسنده ی میهمان وبلاگ من.

امسال ششمين سالگرد شهادت شير دره پنجشير است آيا تاكنون با خود انديشيده ايم چرا او را دوست داريم وجه امتياز او از
ديگران چيست؟ اگر او را يك فرمانده نظامي توانا ميدانيم فرماندهان ديگري نيز بوده اند كه شايد شجاعت بيشتري داشته اند و به راستي شجاعت احمدشاه مسعود چه مشكلي از امروز ما حل ميكند؟ او تنها فرمانده مبارز در جهان سوم نبود پس به راستي امتياز او چيست؟ با نگاهي به شخصيت وي متوجه ميشويم او قبل از نظامي بودن يك انديشمندد بود كسي بود كه انديشه اش بر سلاحش حكمراني ميكرد احمدشاه مسعود در عطش قدرت نسوخت و سلاح خود را براي انتقام از مردم بكار نگرفت او و حكمتيار هردو نظاميان كارآزموده بودند اما حكمتيار زماني كه از قدرت ناكام شد موشكهاي خود را به سوي كابل نشانه گيري كرد چرا كه مهمتر از همه چيز براي او قدرت بود نه ارامش مردم، اما مسعود سلاح را به عنوان امري اضطراري و فقط براي دفاع از كشور ميدانست ميگويند نواب صفوي در مصر با ياسر عرفات مواجه شده و به او عتاب كرده كه چرا در زماني كه كشور تو در اشغال است تو مشغول درس خواندن هستي؟ البته نگارنده نميداند كه آيا عرفات اين سخن نواب را مورد توجه قرار داده است يا نه اما مشكل بزرگ جوامع جهان سوم اين است كه برخي افراد قبل از آنكه شاكله فكري مناسبي داشته باشند اسلحه به دست ميگيرند يكي از مصاديق اين موضوع شخص نواب بود كه با تحصيلات اندك حوزوي سلاح به دست گرفت و با تكفير مخالفين خود با آنان برخورد كرد اما مسعود هيچگاه كسي را تكفير نكرد و هيچگاه براي زندگي خصوصي مردم تعيين تكليف نكرد و به فكر اشغال پستهاي سياسي نبود و اين مهمترين وجه تمايز او از ساير نظاميان است.
شايد بتوان نمونه مشابه مسعود را در كشور خود دكتر چمران بدانيم او نيز ابتدا شخصيت فكري خود را شكل داد و سپس به تحصيلات عاليه پرداخت آنگاه با بصيرت و به حس ضرورت سلاح به دست گرفت.
شهادت مسعود نيز براي ما عبرت آموز است او نه در ميدان جنگ بلكه با خدعه مدعيان اسلام و ستيز با دشمنان اسلام به شهادت رسيد مقايسه مسعود و بن لادن -گرچه جفا به مسعود است- نشان از دو تفكر و شيوه عمل در جهان اسلام ميدهد يكي سلاح خود را فقط براي مردم و دفاع از مردم به كار ميبرد و ديگري با وجود ادعاي مقابله با دشمنان اسلام همه عمليات خود را عليه افراد بيگناه و غير نظامي انجام داده است. گرچه مسعود شاهد آزادي افغانستان و نابودي حكومت طالبان نبود اما منطق فكري او يعني در بند كردن اسلحه با سلاح تعقل ميتواند حلال بسياري از مشكلات امروز افغانستان و ديگر كشورهاي جهان سوم و از جمله كشور ما باشد.