نامهی سحر - دو
هر چیز نمادی و نشانی دارد. شعر ِ زیبای مولانا، مثنوی افشاری استاد شجریان و ربنای مسحور کنندهاش به همراه ِ اذان ِ آسمانیی مؤذنزادهی اردبیلی از شگفتانگیزترین و ماندگارترین نمادهای رمضان ِ ایرانیان هستند. همانطور که ادعیهی نوشته شده توسط نیکان و اولیاءالله با گذشت سالها شدهاند بخشی جدا نشدنی از مراسم مناجات و راز و نیاز با خالق – گرچه خود کلام ِ خداوند نیستند- این سه نشانه نیز که چنان با آداب ِ افطارمان عجین شدهاند که انگار از ابتدا بودهاند، تا جاودان ِ جاویدان در غروبهای ماه ِ صیام شنیده خواهند شد.
دلخوش باید داشت اما. ممنوعیت ربنای استاد واکنشی سیاسیست به مواضع سیاسیی او، سیاست علیه سیاست و هر آنچه که سیاسی باشد ناگزیر موقتیست. شک ندارم که خیلی زود – شاید در یکی از همین بیستوچند غروب ِ مانده از رمضان سال 1431- صدای آسمانی استاد دوباره غروب ِ آسمان ِ وطن را تسخیر خواهد کرد.
"الخیرو فی ماوقع" و یکیاش اینکه حالا دیگر شکی نمانده است که این حکمتِ مقدر ِ خداوند بود که یکی از خوشصداترین ِ بندگاناش مأمور شود به خواندن ِ ربنایی که شنیدناش دل ِِ روزهداران را که هنگام ِ افطار منتظر اشارهای هستند برای راز و نیاز با خالق، چنان به او نزدیک کند که چنان با خلوص و شفافیت و تمنایی از سویدای جان بخواهند از او و بخوانند او را که پروردگار ِ رحمان ِ رحیم که گفته است " ادعونی استجب لکم" ببخشاید و ببخشد و باز اعتماد کند به توبهی توبه کنندگان و عهدها که با او میکنند.
"خداوند وسیله ساز است" و صدای شجریان یکی از هزاران ِ وسیلهایست برای فرو نشاندن کلام ِ خالق در گوش ِ جان خلق. نیکترین ِ هنرها مگر جز این است که دریچهای کوچک اما تازه به شکوه و زیبایی و رحمت و جمال و جلال ِ خداوند و هرچه او آفریده است بگشاید؟ و آیا ربنای شجریان یکی از زیباترین این دریچهها به آن چشمانداز وسیع و پر نور نیست؟

این دهان بستی دهانی باز شد
تا خورندهی لقمههای راز شد
لب فروبند از طعام و از شراب
سوی خوان ِ آسمانی کن شتاب
گرتو این انبان ز نان خالی کنی
پُر ز گوهرهای اِجلالی کنی
طفل ِ جان از شیر ِ شیطان بازکن
بعد از آناش با مَلَک انباز کن
چند خوردی چرب و شیرین از طعام
امتحان کن چند روزی با صیام
چند شبها خواب را گشتی اسیر
یک شبی بیدار شو، دولت بگیر
مولانا