دوشنبه، 23 فروردینماه 1389

توی صف عوارضی‌ی قم بیدار شد. کش آمد و به ساعت‌اش نگاه کرد. زمان را حساب کرد و یاد ترافیک تهران که افتاد و دوساعتی که طول می‌کشید تا از جنوب شهر برسد خانه، عزا گرفت. با خودش – البته کمی بلندتر از وقت‌هایی که آدم با خودش حرف می‌زند - گفت یک روز باید این قم را مثل جزیره‌ی سریال Lost جابه‌جا کنم.
راننده‌ که نه Lost می‌دانست چی است و نه از جابه‌جا کردن جزیره چیزی می‌دانست سر ِ درد دل‌اش باز شد که: " آخ گفتی داداش! این آخوندها..."
حرفش را قطع کرد و گفت: چرا بحث را سیاسی می‌کنی آقای راننده؟ من به آخوندها چه‌کار دارم؟ تو فکر اینم که اگر قم نبود، مسیر اصفهان – تهران دوساعتی نزدیک‌تر می‌شد!
قم را البته با حومه‌اش حساب کرده بود.

علیرضا معتمدی :: بعدازظهر ۷:۴۰ :: Link :: Comments (3)
invisible