Momaresat
درست هزار سال است که هرسال عید تصمیم میگیرم خاطرات روزانهام را بنویسم و بهجز یکبار آن هم در سال 1373 موفق نشدهام یک سال تمام خاطرات بنویسم. رکورد بعدیام تا اواسط تیرماه چندسال پیش است. یک کار دیگر هم در تمام این هزار سال با جدیت تمام عید به عید دارم میکنم و امیدوارم یک روز نتیجه بخش شود، که اگر شود چه شود. برمیدارم یک برنامهی فشردهی کاری/زندگی برای خودم طراحی میکنم. جدول میکشم و اینها... یکبار حتا ساعات ناهار و استراحت و دستشویی و حمام را هم درش لحاظ کردم! امسال اما به توالت رفتن و اینها کاری نداشتهام، یک برنامهی کاری فشرده و رنج آور برای خودم طراحی کردهام آزمایشی تا آخر اردیبهشت که اگر دشمنم میخواست برنامهی کاریام را بریزد اینطوری باهام رفتار نمیکرد.
منظور اینکه این هم از رسوم مکرر و ابدیی بهار من است. حتا اگر هیچ وقت نتوانم طبق برنامهام پیش بروم باز از رو نمیروم و سال بعد دوباره برای خودم برنامه میریزم فشردهتر و مهلکتر از قبل. بالاخره یکبار کافیست یکی از این برنامهها عملی شود. آن وقت اگر دیدید همینگویای چیزی از ما درآمد تعجب نکنید!

عکس از وبلاگ ِ آقای فانوس
گرچه خودش عکس را تازه گذاشته اما انقدر چشممان را گرفت و به این مطلب میآمد که نگو.