غول ِ زیبا و تنها

مرگ عالیجناب سلینجر تنها به این دلیل که یکی از بزرگترین و خاصترین نویسندگان تاریخ ادبیات را از دست دادهایم تلخ و غم انگیز نیست (هر آدمی بالاخره یک روز میمیرد، چه بهتر که بیش از نود سال هم عمر کرده باشد) ضایعهی مرگ او وقتی تراژیکتر میشود که به یاد بیاوریم دیگر هرگز کسی از سیمور، از فرانی، از زویی، از بادی و از دیگران برایمان نخواهد گفت. ما هرگز چیز بیشتری دربارهی گلسها نخواهیم دانست. و این یعنی باقی عمر را باید در حسرت بگذرانیم. باقی عمر ما و هرکس دیگری که "داستانخوان" باشد. چه دریغ ِ دردناکی!