جمعه، 4 دیماه 1388

دریغ که در ده روز عزاداری سیدالشهدا، از خطبه‌ی جاودانه‌ی خواهرش زینب دختر علی چیزی نگوئیم. مگر نه این‌که زینب خود پیامبر کربلا بود و خونی که برای اصلاح ِ دین ِ به انحراف کشیده شده‌ی آخرین پیامبر بر زمین ریخت جز با خطابه‌ی شجاعانه‌ی او به بار نمی‌نشست؟

k.jpg


خدا بس است که حاکم بر تو باشد و پیغمبر خصم تو باشد و جبرئیل پشتیبان ِ او. به زودی پدرت که برای تو سلطنت آراست و تو را به گردن ِ مسلمانان سوار کرد بداند که ستمکاران چه بد جا عوض کنند و کدام شما جای بدتری دارید و لشکر ناتوان‌تری. اگرچه پیش‌آمدهای ناگوار مرا به گفت‌وگوی با تو کشانید، من مقام تو را کوچک می‌دانم و سرزنش تو را بزرگ می‌شمارم و سرکوفت تو را بیش به حساب می‌آورم ولی دیده‌ها اشک‌بار است وسینه‌ها آتش‌بار. هلا! بسیار عجب است که حزب نجیبان ِ خدا به دست ِ حزب ِ شیطان ِ طلقاء کشته شوند. این دست‌هایند که خون ما را مشت کرده و این دهان‌ها که گوشت ما را مکیده‌، آن تن‌های پاک و تابناک است که گرگان به نوبت بر سر ِ آن‌ها آیند و کفتاران بر آن‌ها خاک بپراکنند. اگر ما را غنیمت گرفتی به زودی غرامت تو خواهیم شد، آن‌گاه که نیابی جز کردار ِ دست ِ خود. و پروردگار تو ستمکار نیست، به خدا شِکوه برم و بر او توکل کنم، هر دامی داری بنه و هر گامی داری بردار و هر تلاشی داری بکن، به خدا نتوانی ذکر ما را محو کنی و وحی ما را از میان ببری و دوره‌ی ما را دریابی و ننگ این حادثه را از خود بشویی. رأیت غلط است و روزگارت کوتاه و جمعیت تو متلاشی، روزی که منادی جار کشد: ألا لعنت الله علی الظالمین...

خطبه‌ی حضرت زینب (ع) در مجلس یزید لعین
نفس المهموم تألیف حاج شیخ عباس قمی. صفحه‌ی 404 و 405. باب سوم
ترجمه‌ی محمدباقر کمره‌ای. انتشارات مسجد مقدس جمکران. چاپ بیست وسوم تابستان 1386

علیرضا معتمدی :: بعدازظهر ۱۱:۱۵ :: Link :: Comments (6)
invisible