جمعه، 6 شهریورماه 1388

True Blood

سوکی: چرا باید بازم بات قرار بذارم؟
بیل: چون هیچ‌وقت کسی رو میون آدما پیدا نمی‌کنی که بتونی وقتی پیش‌اش هستی خودت باشی...

true_blood.jpg


خون حقیقی داستان دختری‌ست به نام سوکی که توانایی خواندن ذهن آدم‌ها را دارد. او در شهر کوچکی پیش‌خدمت یک کافه است. تا این‌که یک شب پای خون‌آشامی به نام بیل به شهر باز می‌شود. بیل و سوکی به زودی دل‌باخته‌ی هم می‌شوند.
سریالی عجیب با موسیقی‌ای مسحور کننده. عاشق صحنه‌ای هستم که سوکی برای اولین بار حضور بیل را در کافه حس می‌کند. صداهای ذهن افرادی که توی کافه پُرند، جایش را به سکوت می‌دهد و چند لحظه بعد دوئت ِ شگفت‌انگیز پیانو و ویالن‌سل آغاز می‌شود. و سوکی چشم می‌گرداند و پشت سرش خون‌آشام دوست‌داشتنی‌اش را می‌بیند...


علیرضا معتمدی :: صبح ۷:۳۹ :: Link :: Comments (3)
invisible