جمعه، 30 مردادماه 1388

ماه ِ من

خدایا! از تو اندكى می‌خواهم از بسیارت. گرچه نیازمندی‌ام بیش‌تر است از خواسته‌هایم.
پروردگارا! همانا گذشت تو بود از گناهم و چشم پوشی‌ تو بود از خطایم و نادیده گرفتن ستم‌هایم و پرده پوشی‌ات بود بر کارهای زشتم و بردباری‌ات در برابر جنایت و جرم بسیارم - كه به خطا یا از روى عمد كردم- آن چه مرا به طمع انداخت تا از تو چیزى بخواهم كه سزاوار آن نیستم. و درخواست كنم آن‌چه را كه از رحمتت روزى من كردى و از قدرتت به من نمایاندى و از اجابت دعایم به من شناساندى... . و چنین بود كه توانستم ایمن و مطمئن و خو کرده با تو بخوانم‌ات؛ بی ترس و واهمه از تو حاجت بخواهم و –بیش‌تر- با ناز و عشوه به درگاهت آیم و بخواهم آن‌چه‌را که می‌خواهم! و اگر حاجتم دیر برآید جاهلانه بر تو اعتراض كنم، گو که شاید دیر شدن نیازها به حالم نیک‌تر باشد، زیرا تو دانایى به سرانجام كار...
پروردگارم! تو مرا مى خوانى من اما از تو روی مى‌گردانم، تو با من دوستى مى‌كنى و من با تودشمنى. تو به من مهر می‌ورزی و من نمی‌پذیرم‌اش، گویا که منتى بر تو دارم... و باز این احوال بازنمی‌داردت از مهر و احسان بر من و بزرگواری‌ات، زیرا که تو بخشایش‌گر و والایی...
ستایش خدایى را كه پاسخ‌ام دهد هرآن که بخوانم‌اش، و بپوشاند بر من هر زشتى را، و من نافرمانی‌اش كنم و او افزون کند بر من نعمت‌اش را، و من پاداش‌اش ندهم! پس چه بسیار بخشش‌هاى جان‌بخش كه به من عطا فرمود، و چه پیش آمدهاى بزرگ و دهشتناک كه از من دور كرد و چه خوشی‌هاى شگفت كه به من نمایاند.
ستایش‌کنان ثنایش گویم و تسبیح گوی، یادش کنم. ستایش سزاوار اوست كه پرده‌اش دریده نشود و در ِ خانه‌اش بسته نگردد و خواهنده‌اش رد نشود و آرزومندش نومید نگردد...

بخش‌هایی از دعای زیبای "افتتاح"


DSC_0103.jpg
عکس از: maryametoon

از من چه می ماند جز سحرهایی که با تو بوده ام؟
و دیگر چه می خواهم وقتی که تو از همیشه به من نزدیک تری؟

پی نوشت: این روزها اگر اذان مؤذن زاده به گوش تان رسید یا چشم تان به سحر روشن شد یا ربنای شجریان مست تان کرد، مرا هم دعا کنید.

علیرضا معتمدی :: بعدازظهر ۱۰:۴۴ :: Link :: Comments (8)
invisible