نخل مُرداد
.
.
.
کنار پنجره نشسته باشی، و عمرت به قدر آفتابهایی باشد که بیمن در اخترکات غروب کردهاند. گیرم نخل ِ مرداب باشی، گیرم ترکات کرده باشم، دور باشیم از هم... اما گلی هستی که در تمام عالم یگانهای، میشود برایت مُرد. آخر گل ِ منی...
.
.
.

[نه عکس تزئینی است، نه گُلاش]
.
.
.
" کمکم دارد دستگیرم میشود، یک گلی هست که گمانم مرا اهلی کرده باشد... "
.
.
.
.
.