پایان مقاومت، آغاز تغییر
دوازده سال پیش برای اثبات این که مردم باید به "دکتر خاتمی" رأی بدهند کار دشواری نداشتیم. گرچه خود تصور می کردیم مردم نا امید از همه چیز و همه جا رغبتی چندان برای رفتن به پای صندوق های رأی ندارند. مخصوصاً این که این طنز خود ساخته ی گل آقایی که " بنویسیم خاتمی، بخوانیم ناطق" ورد زبان ها شده بود. از سوی دیگر عموم مردم چندان با خاتمی آشنا نبودند و پیش بینی حماسه ی دوم خرداد دشوار به نظر می رسید. اما خاتمی رئیس جمهور شد چون مردم "مقاومت" را به جای انفعال انتخاب کردند. امروز می گویم برای معرفی و تبلیغ خاتمی کاری چندان دشوار نداشتیم چون خاتمی شخصیتی کاریزماتیک داشت. خوش پوش و خوش سخن و جذاب بود و توانست با شعارهایی که از ظاهرش جذاب تر بود دل رأی دهندگان را ببرد.
اما اکنون به نظرم کاری دشوارتر پیش روی تمام کسانی است که به رشد و بلوغ سیاسی جامعه و کشورشان می اندیشند. دوران اصلاحات یک تجربه ی ناگزیر بود که باید رخ می داد، همان طور که دوران احمدی نژاد نیز به زعم من یکی از اتفاقات ناگزیر تاریخی بود که بالاخره باید رخ می نمود، شخصاً برای احمدی نژاد و تیم سیاسی و اقتصادی اش به رغم گاف های وحشتناکی که داشته اند و با وجود بلایایی که بر سر اقتصاد و فرهنگ کشور آوردند احترام زیادی قائل بوده ام و قائل هستم. دولت نهم بخشی از حلقه ی گذار به دوران دموکراسی بود که باید تجربه اش می کردیم، و مهم این است که اکنون باید آن را از سر بگذرانیم. اما آن چه اکنون موجب بالیدن و ارتقای سطح شعور سیاسی مان خواهد بود، ورود به مرحله ای بالاتر و مرتفع تر از "توسعه ی سیاسی" ای است که روند آن صد و چند سال است آغاز شده و گاه روند شتاب ناکی گرفته و گاه بالکل متوقف مانده است.

گمانم امروز کار بسی دشوارتر است برای توضیح دادن این نکته که ناگزیریم از به دست فراموشی سپردن انتخاب چهره های کاریزماتیک و مردم پسند. باید فرد محوری را کنار گذاشت، زیرا تکیه بر جذابیت های عامه پسند و پوپولیستی باعث می شود که همیشه کسی با شعارها و احیاناً ظاهری جذاب تر وارد صحنه شود و بازی دموکراسی را ببرد. دموکراسی که بازی برنامه هاست با هم، نه روی کار آوردن برنامه ی "فرد محوری". اکنون به نظر دشوار می رسد تفهیم این نکته که درنبود احزاب قوی و متشکل و بابرنامه در سطح سیاسی کشور، باید به کاندیدایی رأی داد که تیم مدیریتی قوی تر و مقبول تری دارد، برنامه های کارشناسی شده و شعارهای قابل دسترسی تری دارد.
و من با وجود احترام و علاقه ی عمیقی که به شخصیت هنرمند و روشنفکر میرحسین موسوی دارم، مهدی کروبی و تیم سیاسی، فرهنگی و اقتصادی او را برگزیده ام و گمان می کنم گرچه کروبی جذابیت ظاهری و کلامی خاتمی و میرحسین را ندارد، اما تنها کاندیدایی است که در شرایط فعلی می تواند ما را در روند گذار به یک دموکراسی پایدار، یک قدم به پیش ببرد. او کسی است که در صورت انتخاب شدن، می توانیم مدعی باشیم جامعه مان به چنان بلوغ سیاسی رسیده که از جذابیت های پوپولیستی گذر کرده است و مردی را برگزیده که با تیم و برنامه ای قوی برای "تغییر" آمده است. آری، روزگار "مقاومت" به پایان رسیده است.
پی نوشت: شاید کمی برای راه انداختن بحث انتخابات زود باشد (گرچه این اولین بار است که وارد چنین مباحثی می شوم) اما گمانم زمانی لازم است برای قانع کردن افراد که اولاً رأی بدهند و ثانیاً به کروبی رأی بدهند و ثالثاً دیگران را هم ترغیب کنند که به او رأی دهند.
با حفظ حرمت و شأن سایر کاندیداها، کامنت های این بحث تا روز رأی گیری هر روز فعال خواهد بود.