وقتی از عشق حرف می زنیم - 12
یک قطعه ی مدهوش کننده را برایت گذاشته ام که بشنوی. گمان می کنم که مستت کند. به نقطه ای زل زده ای، نم ِ اشک را کم کم می بینم در چشم هایت. می گویی «این از آن آهنگ هاست که "او" وقتی تنها می شود می شنود، در حالی که توی آیینه برای خودش آرایش می کند.»
و من حیرت می کنم رفیق، چهار سال گذشته. چهار سال عمری ست. اما تو هنوز وقتی که حرف می زنی از عشق حرف می زنی...