پنج شعر از بیژن جلالی
یک
با تن تو
پیوند خورده ام
با شوری آب دریا
و با سبزی برگ درختان
با تن تو
در خاک رفته ام
و در آسمان طلوع
کرده ام
دو
زندگی موقتی است
عشق موقتی است
کسی چه می داند
شاید مرگ هم موقتی باشد
سه
خدایان روزی
خواهند گفت
که چه شوخی بزرگی بود
که جهانی بود
و ما خدائی بودیم
چهار
تصویر زنی را
می خواهم
تا در کنار آن
آرام بگیرم
تصویر زنی را
که در کودکی
دیده ام
پنج
در کنار تو
گوئیا در کنار راه هستم...