یلدای هفتاد و هفت
درست یادم نیست آیا یلدا پیش از آن هم مقدس بود؟ یادم هست که همه می نشستیم دور هم - گاه دور کرسی آقاجان - و بساط انار بود و هندوانه بود و لبو بود و باقالی و آجیل شب چله، اما یادم نمی آید که شب یلدا برایم عزیزتر و مقدس تر از این ها باشد.
این از خوش بختی ما بود که ده سال پیش درست در شب یلدا عاشق شدیم و هر سال بهانه های بیش تری داشتیم برای خوشحالی و جشن گرفتن و هدیه دادن..
مهم نیست که هر عشقی یک روز به ته خط می رسد، مهم نیست که پنج سال بعد از یلدای هفتاد و هفت تنها شده بودیم باز، مهم این است که آن شب مبدأی شد برای هر دو مان، و برای من بیش تر که دیگر مرد شده بودم. از آن شب های یلدا همین حس های خوشایند مانده که یادآوری اش هنوز لبخند روی لب های مان می نشاند، و تعدادی شعر که می شود در هر شب یلدایی تکرارشان کرد.
اگر سری به رادیو مرداد بزنید یکی از شعرهای یلدای هفتاد و هفت را برای تان زمزمه کرده ام.
یلدای تان زیبا و زمستان تان خوش.