*... چُخلصیم استاد! سفر خوش
استاد رضا ارحام صدر امروز (یک شنبه) در اصفهان در گذشت.
ارحام یکی از بزرگ ترین نوابغ عرصه ی کمدی در هنرهای نمایشی کشور بود. مردی که بخش عمده ای از سال های اوج و پختگی اش را که می توانست صرف پرورش شاگردانی تازه و انتقال تجربیاتش به نسل تازه کند در پس ِ گرد و غبار سوءتفاهم های مرسوم و بی پایان این سرزمین، از دست رفته دید.

البته من هرگز تئاتر کمدی کار نکردم اما در سال هایی که در اصفهان بودم همواره افتخار هم صحبتی و هم کلامی با او را داشتم. او از دوستان قدیمی پدربزرگ بود و بعدها هم گاه گاه به تماشای تئاترهای من می آمد.
از آخرین باری که او را به دیدن نمایشی دعوت کردیم بیش از ده سال می گذرد. او در افتتاحیه ی نمایش جشن بزرگان شرکت کرد و در انتها با دسته گلی روی صحنه آمد. مردم که از دیدن او شگفت زده شده بودند مدت ها ایستاده او را تشویق کردند و همین باعث شد که تئاتر ما در همان بدو امر توقیف شود! این توقیف البته با تلاش ها و دعواهایی که کردیم - دعواهایی که باعث کوچ همیشگی برخی از ما شد - بیش از دو شب دوام نیاورد. اما پس از آن هرگز به من اجازه ی کار در تئاتر اصفهان داده نشد، به این دلیل منطقی که استاد ارحام صدر روی صحنه به لطف همیشگی پیشانی ام را بوسیده بود و من دست استاد را.
این قصه ها همه مال سال های ابتدایی عصر اصلاحات است. شاید اکنون چنین برخوردهایی از طرف اداره ی ارشاد دولت خاتمی عجیب به نظر برسد، اما عجیب تر این که مدیران اصلاح طلب - رفقای سابق تر ما - هنوزم که هنوز است نمی دانند بابت رفتارهای "جوگیرانه و محافظه کارانه ی " آن روزگار خود چه طور عذر خواهی کنند. یکی شان شاعر حکومتی نامداری ست. وبلاگ هم می نویسد. گه گاهی کامنتی هم این جا می گذارد. حتماً هنوز یادش هست. رفقای دیگر هم یقین یادشان هست محمدرضا بزمشاهی، جواد و دیگران.
باری، رضا ارحام صدر سال های پیری را در شهری سپری کرد که مدیران اصلاح طلب آن چنین او را "تکریم" می کردند. گرچه بعدتر اندکی - فقط اندکی - رویه ها تغییر کرد، اما او هرگز چنان که در خورش بود احترام نشد. مردی که ما امروز بسیاری از سنت های نمایشی خود را مدیون حضور موفق و مؤثر او و امثال او هستیم.
بگذریم. چنان که روزگار هم گذشت و ارحام هم از آن ها که بی دلیل دشمنی اش می کردند گذشت.
یادت همیشه به خیر استاد رضا ارحام صدر.
* چُخ لص از تکیه کلام های ارحام بود که رفته رفته به فرهنگ شفاهی مردم اصفهان هم راه یافت و اکنون خیلی ها بی آن که بدانند این ترکیب از ساخته های اوست استفاده اش می کنند. ترکیبی از چاکریم و مخلصیم.
پ.ن: این هم تصویری از نمایش جشن بزرگان
پ.ن دوم: یادداشت دیگرم را در همین رابطه در فرهنگ آشتی بخوانید و در سینمای ما.