سه شنبه، 9 مردادماه 1386

به یاد عالیجناب برگمن


اینگمار برگمن(۲۰۰۷-۱۹۱۸) آخرین قدیس سینما بود. آخرین پیامبر سینما. آخرین کسی که از ایمان در فیلم هایش سخن می گفت. گرچه خود پانزده سال پیش مرگ سینمائی اش را اعلام کرد اما حضورش همچنان نشانه ای بود از روزگار سپری شده ای که دیگر هرگز باز نخواهد گشت. حقیقت این است که روزگار فیلمسازانی مثل او سال هاست سپری شده. نسلی به راستی جادوئی. فیلسوفان سینما تارکوفسکی، آنتونیونی، فللینی و در این سوی جهان میزوگوچی، اوزو و حتا کوروساوا و این اواخر وندرس... . چندتای دیگری هم هستند از این نسل شگفت انگیز که نسل من با شعف و شور سینمای شان را با خواندن نقدها و نوشته ها شناخت، سال های خوش بلعیدن مجله ی فیلم، اواخر دهه ی شصت تا اوایل دهه ی هفتاد و سینمای روشنفکرانه ی آلترناتیو. آن سال ها که یافتن فیلم های هرکدام از این دایناسورهای دوست داشتنی روی نوار ویدئو ولو با کیفیت بد افتخار و اتفاق بزرگی بود. نسل MP3 و DVD نمی دانند دارم از کدام لذت غریب حرف می زنم.

berg1.jpg height="350" />
«قلب: برای عشق ورزیدن - دست: برای بخشیدن»

و در این میان عالی جناب برگمن حقیقتاْ که معجزه ای بود. در آن سال های بلوغ نوجوانی، در سال های شکفتن و جوانه زدن، در روزگار بحران ایمان و خودکاوی و واکاوی ی جهان، در روزگار کشف آسمان ها و زمین، در روزگار اهمیت بلامنازع بیگ بنگ و نیچه خوانی های روی چمن در ساعت های گریز از مدرسه، برگمن (کشیش زاده ی با ایمان) برای من که از خانواده ای مذهبی می آمدم و در جست و جوی خدا عصرها هم بحث طلبه ها می شدم و لای دستار و عباشان کمتر نشانی از ایمان می یافتم روزنه ای بود از نوری لایتناهی: « اگر انسان با پاره کردن ریسمان الهی آزاد شده بود باید نیرومند می شد نه نومید.»

اینگمار بزرگ به رفقایش در بهشت پیوست. به آندری به فدریکو... . واقعاْ اگر بهشت سهم این ها نباشد که این همه به زندگی ما معنا دادند پس جای هیچ آدم بزرگ دیگری هم نیست: «ایمان نظیر عشقی ست به وجودی ناپیدا... ایمان در اراده ی مومن معنا می شود... و این خدای من است که مرا به سوی خود می خواند.»

این نوشته را تقدیم می کنم به دوستم مصطفا جلالی فخر که می دانم بخش بزرگی از حس مان را به برگمن کبیر با هم شریکیم.


علیرضا معتمدی :: صبح ۳:۱۱ :: Link :: Comments (8)
invisible