جمعه، 22 آذرماه 1387

نصایحی از عهد عتیق

بر زغال گنهکار، آتشه منه
مبادا به شعله ی آن بسوزی

برابر مرد گستاخ، مهار خویش از کف مده،
این دامی است که برابر لبانت گسترده است.

بی خرد را رازدار خویش مگیر،
چه رازت را نگاه نتواند داشت.

به زن ِ دلبند خویش حسادت مورز،
و در سرش مینداز که با تو بد کند.

خویشتن را تسلیم دستان زن مساز،
مبادا بر تو چیره گردد.

نگاه خویش از زن زیبا بگردان،
و به زیبا روی بیگانه خیره مشو.
چه بسیار کسان که زیبایی زن، به گمراهی شان کشانده است،
و عشق چون آتش، از آن برافروخته گشته است.

نگاه خویش در رهگذرهای شهر مگردان،
و در گوشه های متروک پرسه مزن.

دوست دیرینه را وامگذار،
نورسیده با او برابری نکند.
دوست تازه چون شراب تازه است،
بگذار کهنه شود تا به لذت آن را بنوشی.

بر کامیابی گنهکار غبطه مخور،
چه دانی سرانجام او چه خواهد بود؟


کتاب یشوع بن سیرا
ترجمه ی پیروز سیار

علیرضا معتمدی :: بعدازظهر ۳:۱۹ :: Link :: Comments (6)
invisible