سفرنامه ی شیراز - 1
- الیوم وارد شیراز گشته، به محض عبور از تنگه ی الله اکبر و دروازه قرآن، بارانی پاک و ریز به برکت قدوم مبارک مان، یک ریز باریدن گرفت که تا کنون هم که ساعت یک از نیمه شب گذشته در حال نزول است.
- دخترکان شیرازی اغلب ضعیفه هایی بسیار پاکیزه و به زیور سرخاب سفیداب آراسته و از دست بند اندازان لیزیده اند، سوار بر اوتول های رنگارنگ فرنگی که عصرها در شوارع عام* در ترددند، فله ای پِلِنگگ می زنند** و از ترمز هیچ ندانند و کله از پنجره بیرون کرده پسرکان را به صوتی خوش ندا می دهند: " تو گواهی نامه گرفتی که می شینی پشت او گاری؟ کُفُرات! "***
- ناهار و ایضاً شام با ولع بسیار کلم پلوی شیرازی خوردیم و سالاد شیرازی که خود در تألیف**** آن اوستائیم. و شیرازیان استثنائاً به کلم همان کلم می گویند.
- شیرازیان خواهرانی بس مهربان دارند که ناگهان در خیابان سواره می پیچند جلوی انسان و احوال پرسی می کنند. حواس تان باشد خلاصه.
- و در شیراز اینترنت به هم نمی رسد اگر هم برسد باید هل اش داد تا برسد
کلمه ها و ترکیب های تازه:
* شارع ستارخان فی المثل
** فله ای که فله ای ست، pelengak هم به کف زدن گفته می شود.
*** و koforat لفظی ست خاصه ی جماعت بنی هِندل که خود ایشان بر دو قسمند، کامیون رانان و اتوبوس داران
**** بله که درست کردن سالاد شیرازی ربط مستقیم با تئوری مؤلف دارد
پیشنهاد: در راستای این که در این ولایت سیب زمینی را آلو گویند مصوب شد زین پس سیب زمینی سرخ کرده را که ظاهراً به آن آلوسوخاری می گویند و البته اغلب هیچ به او نمی گویند و سکوت اختیار می کنند، آلوبالو اطلاق نمایند.
تمت.
پی نوشت: سفرنامه ی شیراز هر شب و به مدت ای حالا تا ببینیم چی می شه، ادامه خواهد داشت.