از همین دست ها - 1
بعضی چیزها را دوباره باید مرور کرد. یکیش مثلاً شعرهایی که پیش از این در مرد مرداد منتشر شده اند. آن روزها پسرکی بود که دیگر انگار خیلی وقت است -این طرف ها دست کم- نیست. دست هایش البته هنوز پیش من امانت است.
یک
تراش و تراشه ی معطرش.
مدادهای مان را غلاف کرده ایم
خودمان را علاف کرده ایم
علف باید به دهان بزک شیرین بیاید
شیرین من
اما
نمی آید.
ایستاده کنار خیابان
برای یک اسکناس بیش تر
چانه می زند.
چانه ی خوش تراش زیبایش...
دو
تمام روز
مرا لمس کن
پشت پنجره ی پیشانی ات
نفس می کشم
و تو خنک می شوی
در رقص کاج
ورق ها دسته
این من ام
آس خاج
و تو
طعم ترش این گوجه های سبز
می مکم تو را
من بزاق می شوم
در تو فرو می روم
و جنین من
در چشم های تو
لگد می زند
به هر چه
غریبی و تنهایی ست