چهارشنبه، 22 آبانماه 1387

از همین دست ها - 1


بعضی چیزها را دوباره باید مرور کرد. یکیش مثلاً شعرهایی که پیش از این در مرد مرداد منتشر شده اند. آن روزها پسرکی بود که دیگر انگار خیلی وقت است -این طرف ها دست کم- نیست. دست هایش البته هنوز پیش من امانت است.

DSC_6068.JPG

یک

تراش و تراشه ی معطرش.
مدادهای مان را غلاف کرده ایم
خودمان را علاف کرده ایم
علف باید به دهان بزک شیرین بیاید
شیرین من
اما
نمی آید.
ایستاده کنار خیابان
برای یک اسکناس بیش تر
چانه می زند.
چانه ی خوش تراش زیبایش...

مرد مرداد 24 تیر 1384

دو

تمام روز
مرا لمس کن
پشت پنجره ی پیشانی ات
نفس می کشم
و تو خنک می شوی
در رقص کاج
ورق ها دسته
این من ام
آس خاج
و تو
طعم ترش این گوجه های سبز
می مکم تو را
من بزاق می شوم
در تو فرو می روم
و جنین من
در چشم های تو
لگد می زند
به هر چه
غریبی و تنهایی ست


مرد مرداد 24 تیر 1384

علیرضا معتمدی :: صبح ۳:۵۵ :: Link :: Comments (3)
invisible