دوشنبه، 20 آبانماه 1387

وقتی از عشق حرف می زنیم - 7

کدام گوشه ی بالش بود که هنوز بوی تو را داشت؟

پی نوشت: امشب ایمیلی دریافت کردم از یک دوست همیشگی که به لطفی نایاب همیشه دست نوشته های کوتاهش را برای من می فرستد، با این شرط من که فقط سکوت کنم و بخوانم. نوشته هایی که به نظرم ارزش شان بسیار فراتر از آن است که فقط من تنها خواننده شان باشم. و این قطعه شعر یکی از همین نوشته های زیبا و دوست داشتنی ست که تواتر هم دارد با این پست که "از عشق حرف می زند".درست همان روزهایی که من بویی می جُستم از روزهای نه چندان دور، از هرکجای خانه....
سپاس مرا بپذیر "سارای نااصفهانی" همیشه دوست داشتنی.

عطر می زنم به بالش
شب که سرزده بیایی
سر فرو کنی کنار سرم و
تا صبح
روی بوی موهایم
با من بخوابی

به تاریخ17 مهر 87

علیرضا معتمدی :: بعدازظهر ۶:۱۷ :: Link :: Comments (9)
invisible