اینک پائیز
در کنار خطوط سیم پیام
خارج از دِه دو کاج* روئیدند
سالیان دراز ره گذران
آن دو را چون دو دوست می دیدند.
روزی از روزهای پائیزی
زیر رگبار و تازیانه ی باد
یکی از کاج ها به خود لرزید
خم و شد و روی دیگری افتاد
گفت: ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تأمل کن
ریشه هایم ز خاک بیرون است
چند روزی مرا تحمل کن.
کاج همسایه گفت با تندی:
مَردم آزار از تو بی زارم
دور شو دست از سرم بردار
من کجا طاقت تو را دارم؟
بی نوا را سپس تکانی داد
یار بی رحم و بی مروت او
سیم ها پاره گشت و کاج افتاد
بر زمین نقش بست قامت او.
مرکز ارتباط دید آن روز
انتقال پیام ممکن نیست
گشت عازم گروه پی جویی
تا ببیند که عیب کار از چیست.
سیم بانان پر از مرمت سیم
راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگ دل را نیز
با تبر تکه تکه بشکستند.
محمدجواد محبت

* عکس متعلق است به دو چنار که تازه در کنار خطوط سیم پیام هم نروییده اند. و البته واضح و مبرهن است که بنده فرق کاج و چنار را می دانم.
پی نوشت: این شعر فوق العاده زیبا را سال هاست گاهی برای خودم زمزمه می کنم و به نظرم زیباترین و بهترین شعر دوران مدرسه مان است. آن را از روی حافظه نوشته ام و چون منبع مکتوبی در دسترسم نبوده...
پی نوشت دوم: و ماجرای یک سرقت بی شرمانه ی اینترنتی را در کامنت دونی همین پست پی گیری کنید.