پرده ی نئی-3
هرفیلمی ارزش دیدن ندارد
اواخر دههی هفتاد تا اوایل دههی هشتاد میلادی که ویدئوکلوپها در سرتاسر جهان تبدیل به پدیدهای فراگیر شدند و دسترسی به فیلمها برای نمایشهای خانگی تقریباً آسان شد، کسی حتا تصورش را هم نمیکرد که این پدیده که در ابتدا تنها به جنبهی آرشیوی آن توجه میشود، طی دو دهه چنان تأثیر عمیقی بر روند تولید فیلمها بگذارد که شکل ساخت برخی از آثاری را که تا پیش از آن بسیار هم پرطرفدار و پرفروش بودند تغییر دهد. در اواخر دههی نود که انقلاب دیجیتالی زندگی مردمان واپسین سالهای قرن بیستم را دگرگون میکرد، با به بازار آمدن دوربینها و نمایش دهندههای ارزان قیمت خانگی دیجیتال، نه تنها صنعت سینما هم دچار تحولی اساسی شد، و چه بسیار رسالهها که در تبیین فلسفهی عصر دیجیتال به نگارش درنیامد، بلکه پروژهای که با به راه افتادن ویدئوکلوپها آغاز شده بود به تأثیرگذارترین صورت ممکن وارد مرحلهی بهره برداری شد. حالا دیگر همه چیز چنان ارزان و دم دست بود که مردم برای دیدن هر فیلمی راهی سینما نمیشدند. از آن پس فیلمهای سینمایی باید واجد ویژگیهای متفاوتی میبودند تا دیدنشان بر روی پردهی عریض سینما الزامی باشد. به معنای دیگر، عناصر سمعی و بصری، تکنیکهای هیجان انگیز جلوههای ویژه و ابهت دکورها و آنچه بر روی پردهی سینما، نما و جلوهی دیگری داشت برای سینماروها اهمیتی بیش از صرف تماشای یک داستان ساده و جذاب پیدا کرد. تماشاگران سینما دیگر به صرافت دریافته بودند وقتی تجربهی دیدن برخی فیلمها بر روی تلویزیون خانگی و روی پردهی سینما تفاوت چندانی با هم ندارند، در این عصر سرعت و ماشینیزم، بهتر آن است که وقت عزیزشان را برای رفتن به سالنهای سینما تلف نکنند. به این ترتیب فیلمسازان و کمپانیهای بزرگ فیلمسازی جهان دنبال راهحل تازهای گشتند تا با ذائقهی تازهی تماشاگران جور باشد. فیلمی که دیدناش بر روی پردهی سینما با وضوح بالای جزئیات و ابعاد بزرگ الزامی باشد. تایتانیک، ماتریکس، ارباب حلقهها و سیل غیرقابل کنترل فیلمهای باشکوه علمی و تخیلی این سالها فرزندان خلف چنین تفکری هستند.
نشانههای تغییراتی که این انقلاب در کشور ما بر روی سلیقهی تماشاگرانمان ایجاد کرده است نیز در یکی دوسال اخیر، آن هم با یک دهه تأخیر، بیش از همیشه قابل رؤیت و بررسیست. سالنهای سینما هر روز خالیتر از پیش میشود و مسئولان و کارشناسان سینما هر چند وقت یکبار دلیل این بحران فراگیر را در نسخه های قاچاق فروخته شده در گوشه و کنار پیادهروها جستوجو میکنند یا در محدودیتها و ممیزی سفت و سختی که هر روز بیش از روز قبل رمق سینمای بیمار و روبه موت ایران را میگیرد، بی آنکه کسی چندان به این تغییر ذائقهی جهانی توجهی داشته باشد. البته که فروش نسخههای قاچاق، آنهم همزمان با اکران فیلمها ضربهای مهلک بر پیکرهی اقتصاد سینمای کشور است و باعث میشود همین معدود تماشاگر دائمی سینمای ایران هم از خیر رفتن به سینماهای غیر استاندارد وطنی بگذرند، و واضح است که محدودیت و ممیزی قاتل هر گونه ایده و داستان و فکر تازهایست، اما نباید فراموش کرد که در صورت مرتفع شدن این دو مشکل هم، چندان نمیتوان به رونق گرفتن سینمای کشور امیدوار بود، زیرا ایراد کار درجای دیگریست.
چندماهی از مبارزهی جدی و سفت و سخت دستگاههای انتظامی و فرهنگی کشور با پدیدهی شوم قاچاق فیلمها میگذرد، و در این مدت تنها نسخهی قاچاق یک فیلم دیگر به بساط کنار پیادهروها راه پیدا کرده و این نشان دهندهی موفقیت آمیز بودن این مبارزه تا اینجای کار بوده است. تهیهکنندگان سینما و شرکتهای دولتی و خصوصی عرضهی محصولات صوتی و تصویری جهت نمایشهای خانگی نیز در این مدت به تفاهمات تازهای دست پیدا کردهاند، اغلب فیلمها پس از پایان اکران سینماییشان به سرعت و با قیمتی ارزان و قابل دسترس وارد شبکهی ویدئویی کشور میشوند. عرضه و پخش و کیفیت این آثار هم بهبود چشمگیری یافته و آمار میگوید که استقبال مخاطبان از نسخههای vcdی این فیلمها بسیار خوب بوده و حتا بسیاری از فیلمها که اکران موفق و پرفروشی نداشتهاند، در بازار نمایشهای خانگی فروش معقول و توفیق قابل ملاحظهای داشتهاند. اینها همه نشان میدهد که باید کمکم خودمان را با شرایط تازه وفق بدهیم. حقیقت این است که هر فیلمی ارزش دیده شدن در سینما را ندارد. بسیاری از تولیدات سالانهی سینمای ایران میتوانند مستقیماً وارد شبکهی ویدئویی کشور شوند و با استقبال هم مواجهه شوند، اما همین فیلمها در سینماروهای کشور رغبتی برنمیانگیزند. تجربهی دو دههی اخیر جهان نشان میدهد فیلمی که دیدناش روی پردهی سینما با تماشایش در تلویزیونهای خانگی تفاوت کیفی چندانی نداشته باشد، به هیچ وجه در اکران سینماییاش موفق نخواهد بود. امروز وقتی میتوان با چند هفته تأخیر فیلمی را با 1500 تومان به خانه آورد و اهل خانه را با همین قیمت اندک دور هم جمع کرد و بساط تخمه و چیپس و پیژامه را راه انداخت و تماشایش کرد، کسی برای دیدن همان فیلم زحمت رفتن به سینما و هزینه کردن چندین برابر این قیمت را برای یک تفریح گروهی، برخود هموار نمیکند. تماشاگران امروز در سینما به دنبال هیجان و لذت تازهای هستند که در خانه و برروی صفحهی تلویزیونها – هرچهقدر هم که صفحهشان بزرگ باشد- به آن دست پیدا نمیکنند.
به این ترتیب گمان میکنم اگر همین امروز به فکر چارهای برای این مشکل نباشیم، در آیندهای خیلی نزدیک سینمایمان بهطور کامل نابود خواهد شد. راه چاره هم مشخص است. ما محکومیم به پیشرفت. باید سالنهای سینما، ابزارهای سینما و تفکرات و ایدهها و داستانهایمان را از این حالت بدوی و قدیمی خارج کنیم. باید تکنولوژیهای روز دنیا را در همهی این بخشها وارد کنیم، ابزار فنی مدرن و تازه را در خدمت ایدهها و داستانهای امروزی درآوریم تا تماشاگر برای دیدن چیزی جز این داستانهای تکراری با ساخت و سروشکل از مد افتادهی تلویزیونیشان به سینماها هجوم بیاورند. غریب است که صداوسیما چندسالیست با سرمایهگذاری متمرکز و حساب شده، داستانهای تازهای برای مخاطباناش تعریف میکند و سلیقه و انتظارات آنها را مدام بالا میبرد، اما مسئولان و دستاندرکاران و کارشناسان سینما، هنوز که هنوز است پی به این حقیقت آشکار نبردهاند که سلیقهی مخاطب سالهاست تغییر کرده. دیگر با جوکهای قدیمی نمیتوان با همان شدت قبل خندید، و دیگر تعقیب و گریز اتومبیل بدمن و قهرمان قصه در خیابانها هیجانی در کسی ایجاد نمیکند. امروز زندگی عادی مردم کوچه و بازار هیجان انگیزتر و جذابتر از فیلمهای سینماییمان است. در سینما باید به لطف تکنیک و تکنولوژی و تخیل حرفهای تازهای بزنیم. زیرا که دیگر هر فیلمی ارزش دیدن ندارد.
منتشر شده در روزنامه ی اعتماد