ما هم تیم ملی خودمان را داریم
گمان نمی کنم بهجز ایران در هیچ جای دیگری از جهان اتفاق بیفتد که مردم ِ عشق فوتبال - یا دستکم بخشی از آنها- این طور با تیم ملی کشورشان قهر کنند و نتایجی که این تیم به دست می آورد این طور برای شان بی اهمیت باشد. این اتفاق خوشآیندی نیست. خیلی هم بد است. هم برای فوتبالمان مضر است و هم برای غرور ملیمان. اما چاره چیست؟ من به عنوان یک عشق فوتبال نمیتوانم عاشق تیمی باشم که به آن اعتقادی ندارم. نمیتوانم بیخود و بیجهت پای تلویزیون برای پیروزی تیمی حرص و جوش بخورم که میدانم بازیکناناش بر اساس خود محوریها و مشکلات شخصی جناب سرمربی با ستارگان بیچون و چرای فوتبال مملکتام انتخاب شدهاند. زور که نیست، نمیتوانم به ضرب دگنک عاشق تیمی باشم که اعتقادی به آن ندارم. خیلیهای دیگر هم همینطور فکر میکنند لابد، همانهایی که روزگاری نه چندان دور در سرما و گرما با عشق به استادیومها میرفتند و حتا تمرینات تیم ملی را هم از دست نمیدادند. اما - تعارف که با هم نداریم- این تیم ملی ایران نیست. تیم وطن من نیست. این تیم آقای علی دایی بهترین گلزن تاریخ فوتبال جهان است، که تیم محترمی هم هست اما من نمیتوانم طرفدارش باشم، حتا اگر به جامجهانی هم صعود کند. گذاشتم این یادداشت را بعد از بازی با عربستان بنویسم. حالا وقتش است. تیم آقای دایی با عربها مساوی کرده و لابد خیلی هم از این بابت خوشحال است. چه بهتر، بگذارید وقتی که تیماش شکستی نخورده و دستکم یک امتیاز به دست آورده اعلام کنم که هیچ با این تیم احساس نزدیکی نکردم. من نمیتوانم عاشق تیمی باشم که احدی نمیتواند به سرمربیاش انتقاد کند. تیم ملی مال آقای دایی نیست، تیم ملی مال من ِ تماشاگر است و من حق دارم که کادر فنیاش را بابت رفتار و انتخابهای شان بازخواست کنم، چون آنها از پولی که متعلق به من ایرانیست حقوق میگیرند، در استخدام من هستند و روزنامهنگاران ورزشی به وکالت از منی که پول میدهم و روزنامهشان را میخرم حق دارند از سرمربی و بازیکن و سایرین انتقاد کنند. این تیم اما تیم ملی کشور من نیست. تیم آقای دایی ست، و چون ظاهراً طبق قراری نانوشته این تیم تا اطلاع ثانوی جزو مایملک شخصی ایشان است هیچ کس حق اظهار نظر دربارهی آن را ندارد. بنابر این از آنجایی که به علی دایی ِ چهارسال اخیر کوچکترین علاقهای ندارم، نتایجی هم که تیم ایشان میگیرد برایم کوچکترین اهمیتی ندارد. نه دعا میکنم که ببازد و نه نذر و نیاز میکنم برایاش که پیروز شود.

فوتبال اما بی عِرق ملی چیزی کم دارد. نمیشود عشق فوتبال باشی و غرور ملیات را فراموش کنی. اما انگار چارهای جز پیدا کردن راههای میانبر نیست. وقتی مسئولین فوتبال کشور خودشان کسی را انتخاب کردهاند که جرأت انتقاد کردن به او را ندارند دیگر تکلیف دیگران معلوم است. ما هم میگردیم تیم ملی خودمان را پیدا میکنیم. من که تیم ملی خودم را دارم. پرسپولیس امسال در جام قهرمانان آسیا حضور دارد. هم قطبی دارد و هم کریم باقری و هم علی کریمی و هم دیگرانی که برای حضور در تیم ملی استحقاقشان خیلی بیشتر از برخی از کسانیست که امروز در تیم آقای دایی لباس سربازی وطن را به تن کردهاند. لباس پرسپولیسیها هم امسال چیزی از لباس سربازی وطن کم ندارد. من غرور ملی ام را با پیروزیهای آسیایی پرسپولیس اغنا میکنم. برای آنها هیجان زده میشوم. برای قهرمانیشان نذر و نیاز میکنم و با ناکامی و شکست شان اشک خواهم ریخت. برای من، من ِ تماشاگر فوتبال، امسال قهرمانی پرسپولیس در آسیا همچو صعود به جام جهانی لذت بخش و افتخار آفرین خواهد بود. به تیم آقای دایی هم دیگر فکر نمیکنم، آرزوی او همیشه این بوده که همه ساکت باشند، خب شما هم بیائید برویم دنبال تیم ملی خودمان، بیائید و بگذارید آقای دایی از سکوت اطراف تیماش احساس پیروزی کند. مگر نمیبینید که حتا عادل فردوسیپور هم دیگر بازیهای تیم آقای دایی را گزارش نمیکند، مبادا که به تریج قبای ایشان بربخورد؟ چارهی کار انگار فقط سکوت کردن است، بعضیها از خفقان دیگران احساس پیروزی میکنند.
منتشر شده در روزنامه ی تخصصی، دنیای فوتبال