شنبه، 9 شهریورماه 1387

وقتی از عشق حرف می زنیم - 3

خیلی لیاقت می خواهد که شیشه ی خیارشور تمام شده ای باشی و تو را گذاشته باشند جزو زباله ها و بعد بارانی نم نم ببارد و کسی پنجره را باز کند که کنارش به ایستد و سیگاری بکشد و حواس اش نباشد و پنجره بخورد به بطری ی زیبای قهوه ای رنگی که گل های کوچک و تازه ی "نخل مرداب" تویش گذاشته شده و بطری بشکند و تو، شیشه ی خیارشور ِ رو به زوال، همای سعادت بر شانه ات بنشیند و بشوی جانشین آن بطری ی زیبا و یگانه ی قهوه ای، خانه و سرای نخل مرداب که هر روز در حال قد کشیدن است. خیلی لیاقت می خواهد.

علیرضا معتمدی :: بعدازظهر ۶:۰۸ :: Link :: Comments (11)
invisible