یکشنبه، 27 مردادماه 1387

بخشی از شعر سی سالگی


سی ساله بودم
که جا شدی در آغوشم.
آدم مگر چند بار عاشق می شود؟
فقط یک هفته
و باقی ی عمر
همه
زل زدن است به جای ماتیک ات
مانده روی لیوان نیم خورده،
شبیه ترین عکسی که از تو مانده.

سی ساله بودم
که شمع روشن کردی برایم،
و رنگ چشم های ات عوض شد،
خنده های ات بوی شیراز گرفت
و موهایت
مسافر اصفهان شد.

آدم مگر چندبار عاشق می شود؟
یک بار
یک هفته.

78.jpg

علیرضا معتمدی :: بعدازظهر ۸:۲۷ :: Link :: Comments (8)
invisible