بخشی از شعر سی سالگی
سی ساله بودم
که جا شدی در آغوشم.
آدم مگر چند بار عاشق می شود؟
فقط یک هفته
و باقی ی عمر
همه
زل زدن است به جای ماتیک ات
مانده روی لیوان نیم خورده،
شبیه ترین عکسی که از تو مانده.
سی ساله بودم
که شمع روشن کردی برایم،
و رنگ چشم های ات عوض شد،
خنده های ات بوی شیراز گرفت
و موهایت
مسافر اصفهان شد.
آدم مگر چندبار عاشق می شود؟
یک بار
یک هفته.
