ماهنامهی خواندنی و دوست داشتنی رونا که توسط رفقای قدیمیام علی باذل (سردبیر) و خسرو نقیبی (دبیرشورای نویسندگان) منتشر میشود در شمارهی آخر (شمارهی 7، دیماه 89) از تعدادی از نویسندگان و منتقدان سینمایی خواسته است از میان فیلمهای اکران شده در سال گذشتهی میلادی دربارهی فیلمهایی که غافلگیر و سرخوردهشان کردهاند دو یادداشت مجزا بنویسند. مجموعهی بسیار جالب و خواندنیای از کار درآمده که توصیه میکنم تا روی دکه هست بخرید و بخوانید. این پرونده همچنین به یک جدول ارزشگذاری مزین شده که خودش به تنهایی بسیار جالب توجه و جذاب است (که امیدوارم رفقا یک جایی در همین فضای مجازی منتشرش کنند).
فعلاً یادداشت اولی را که برای این پرونده نوشتهام بخوانید و بعداً یادم بیاورید که بخش دوماش را هم – که البته بیشتر تخلیهی روانیی ناشی از یک بحران ِ عصبیی پدید آمده توسط یک فیلم ِ سرتاپا مهمل و آشغالیست- در پست بعدی منتشر کنم!
اشتیاق ماندگار
سرآغاز و جزیرهی شاتر فیلمهایی هستند که امسال خیلیها را سر ِ ذوق آوردند. اولی بیشتر و دومی کمتر. میشود حدس زد که اغلب دوستان دربارهی یکی از این دو فیلم نوشتهاند. انتخاب من هم میتواند یکی از این دو گزینه باشد. اشاره به ظرایف اجرایی استادانهی جزیرهی شاتر ، بازیهای درخشان، فیلمبرداری و موسیقیی فوقالعادهاش یا فیلمنامهاش با آن دیالوگهای خوب و پر از جملات قصار ِ به یادماندنی و موفقیت بزرگی که در غافلگیر کردن تماشاگر به دست میآورد. میشود دربارهی این موضوع نوشت که پس از سالها عاقبت هالیوود موفق شد فیلمی بسازد که تماشاگر را در پایان به معنای واقعی کلمه غافلگیر کند بدون آنکه دروغ بگوید یا اتفاقات حیرت انگیز ِ "نویسنده فرموده" خلق کند و تماشاگر را دچار جو زدگیی غافلگیرانه کند. همچنین میشود دربارهی سرآغاز و تمام جنبههای قابل توجهاش نوشت. از ملاحظات فرامتنی از قبیل اینکه فیلم از معدود فیلمهای ساخته شده در سالهای اخیر است که تبلیغات و اظهارنظرهای پیش از اکران دربارهی آن، پس از تماشا گزاف و گندهگویی و عملی صرفاً تبلیغاتی به نظر نمیرسد. میشود دربارهی ایدهی درخشان ِ آن نوشت، دربارهی فیلمنامهی موزاییکیاش، دربارهی بازیهای ژانری، دربارهی برداشتهای متفاوت نمادین که میشود از آن داشت نوشت، از جلوههای ویژهی فوقالعادهاش، از فصل ِ درخشان ِ خلاً و درگیریی داخل هتل. میشود دربارهی همین این چیزها نوشت و نتیجه گرفت که سال ِ 2010 این ایده در سینمای هالیوود قطعیت یافت که دیگر هیچ سوژه و داستانی در جهان وجود ندارد که به ذهن ِ بشر برسد و سینما – لابد معلوم است که اینجا مراد از سینما، هالیوود است- از عهدهی اجرا و نشان دادن آن برنیاید.
با وجود همهی اینها اما قصد دارم تمام ِ امید و اشتیاق ِ امسال خود را دربست متعلق بدانم به بازیگر بزرگی به نام لئوناردو دیکاپریو که دیگر میتوان صرف ِ حضور او را در یک فیلم ملاکی برای اعتبار و اهمیت هنریی آن فیلم دانست. مخصوصاً اینکه امسال یکی از بهترین بازیهای او را در فیلم قدیمیاش چه چیز گیلبرت گریپ را میخورد؟ برای نخستین بار دیدم. فیلمی که او در دوران نوجوانی بازی کرده و چنان استادانه از عهدهی اجرای نقش ِ یک نوجوان عقب افتادهی ذهنی برآمده است که بیدرنگ میتوان اجرای او را از این نقش در زمرهی بهترینها در میان ِ مجموع نقشهای مشابه قرارداد. دیکاپریو اکنون و در اوج شکوفایی و جوانی جایگاه ویژهای را در تاریخ سینمای جهان برای خود به دست آورده است. جایگاهی که کمتر کسی تا کنون به آن دست یافته است. یک ابر ِ ستاره با چهرهای زیبا و جذاب و قدرت ِ بازیگریی فوقالعاده. طرفداران و عاشقان ِ سینه چاک ِ بیشمار ِ او در سرتاسر ِ جهان، فروش ِ بالای فیلمهایش را تضمین میکنند و پیش بینی اینکه هر فیلم تازهاش این پتانسیل را دارد که تبدیل به پرفروشترین فیلم سال، دهه و حتا تاریخ سینما شود کار دشواری نیست. از سوی دیگر توانایی او در اجرای نقشهایی متفاوت و متضاد (نگاهی گذرا به کارنامهاش بیندازید، از پسر ِ بد ِ فیلم چابک دست و مرده و نوجوان عقب افتادهی چه چیز گیلبرت گریپ را میخورد؟ گرفته تا جوانان ِ عاشق پیشهی فیلمهایی عامه پسند از سنخ ِ تایتانیک، و از نقشهای پیچیدهی فیلمهای اخیر اسکوسیزی گرفته تا اگه میتونی منو بگیر یا همین فیلم اخیرش سرآغاز، او را در موقعیت ممتازی قرار داده است. بازیگری بسیار توانا و منعطف با وجههی تجاریی بسیار بالا. پیش از او سینمای جهان ستارگان بزرگ کم نداشته است، ستارگانی که اغلب بازیگران بزرگ و توانایی بودهاند اما هیچکدام موقعیت تجاری دیکاپریو را نداشتهاند، یا اگر داشتهاند به اندازهی او در اجرای نقشهای متفاوت و ماندگار ِ پیچیده و جذاب توفیق و اقبال توأمان نداشتهاند

حالا دیگر میتوان به دیکاپریو به عنوان بازیگری صاحب سلیقه در انتخاب و اجرای نقشها اطمینان کرد. به نظر میرسد او پس از یک دورهی چند ساله بعد از فیلم تایتانیک، که در فیلمهای غالباً تجاریی صرف بازی کرد تا جایگاه خود را به عنوان یک ابرستاره تثبیت کند، تصمیم گرفته است که راه دیگری را برگزیند. کار کردن با فیلمسازان ِ بزرگ و انتخاب ِ فیلمهایی که اغلب آنها تجربهای تازه بودهاند برای او و تماشاگرانش. مسیری که دیکاپریو انتخاب کرده درست برخلاف ِ آن مسیریست که برخی از بازیگران ِ بزرگ ِ دو نسل ِ پیش از او، آل پاچینو و البته بهطور خاص رابرت دنیرو، در پیش گرفتهاند. و اینجا درست همانجاییست که ما را به بخش ِ دوم ِ این نظرخواهی پیوند میدهد...
علیرضا معتمدی :: بعدازظهر ۷:۳۶ ::
Link ::
Comments (0)