پنجشنبه، 29 مهرماه 1389

درباره‌ی سینما و آسيب‌هاي اجتماعي


سوره سینما: عليرضا معتمدي گفت: سوءتفاهمات سياسي باعث كم كاري هنرمندان در حوزه سينماي اجتماعي شده است
اين فيلمنامه‌نويس در گفتگو با سوره سینما ضمن اعلام اين مطلب اظهار داشت: براي پرداختن به موضوع آسيب‌هاي اجتماعي نيازمند يكسري حداقل‌هايي هستيم و در اين زمينه محدوديت‌هايي در سينما وجود دارد.
وي اظهار داشت: در چند سال گذشته به برخي دلايل، مسائل اجتماعي و سياسي با هم مخلوط شده‌اند و پرداختن به موضوعات اجتماعي به دليل ايجاد سؤتفاهمات سياسي كم شده است به طوري كه سينماگران، رغبت پرداختن به اين گونه مسائل را از دست داده‌اند، زيرا نمي‌خواهند درگير سؤتفاهمات سياسي شوند.
وي ادامه داد: به نظر مي رسد برخي تصميم‌گيران فرهنگي نيز گريزان از بحث‌هاي اجتماعي هستند در صورتيكه سينماگران ايراني ثابت‌ كرده اند با پرداختن به موضوعات اجتماعي همواره در جهت اعتلاي سينماي ايران گام برداشته اند.
معتمدي گفت: تجربه تاريخي ثابت كرده اطمينان كردن به سينماگران در حيطه اجتماعي به ضرر مديران سينمايي تمام نشده و اگر اعتماد بيشتري به سينماگران شود، و اجازه داده شود به معضلات بپردازند، سبب رشد اين نوع سينما مي‌شوند.
معتمدي با رد اين موضوع كه گسترش فيلم‌هاي كمدي سطحي سبب انزواي اين نوع سينما شده، گفت: ساخت فيلم‌هاي كمدي و فروش گسترده آنها تأثير كمي بر عدم ساخت فيلم‌هاي اجتماعي دارد زيرا تهيه‌كننده‌ها و سينماگران بيشتر به بازگشت سرمايه‌ خود فكر مي‌كنند و فرقي برايشان نمي‌كند فيلمي كه قرار است اكران شود كمدي باشد يا اجتماعي، بلكه تأكيد بر پرفروش بودن آن دارند و اگر فيلم‌هاي اجتماعي خوبي ساخته شود، فروش خوبي خواهد داشت چنان كه پرفروش‌ترين فيلم تاريخ كمدي ما هنوز به ميزان فروش فيلم‌هاي اجتماعي نرسيده است.
وي گفت: كم‌كاري در اين زمينه بيشتر ريشه در عدم اعتماد به سينماگران دارد. بايد فضاي غبارآلود بي‌اعتمادي شفاف شود تا سينماگران جرآت و جسارت نزديك شدن به مسائل اجتماعي را پيدا كنند

علیرضا معتمدی :: صبح ۴:۲۱ :: Link :: Comments (0)

یکشنبه، 25 مهرماه 1389

غزل ِ ناخدا

سنگ ِ کهکشان منم
گردن ِ بلند ِ آبشار تویی
چتر ِ کهنه‌ی پدربزرگ منم
برف ِ خوش‌نمای نقره‌ بار تویی.
واگن ِ سیاه ِ مانده از نبرد منم
ایستگاه ِ اول ِ بهار تویی.

در تو آسمان، به خلوتی‌ لطیف، خفته است
از جوانی‌ی بزرگ
یادگار تویی
بوسه‌ی طلوع بر ستاره‌ی نگین
چشم‌های شالی‌ی زمردین
بازوی سپید ِ دختر ِ برنج‌کار تویی.

من مسیر ِ ناگزیر ِ زنده‌رود
رود ِ جاودان ِ قندهار تویی.
ناخدای مغرب ِ طلایی‌ام
تیر ِ قرمز ِ قشنگ
جَسته از سراب ِ زنگبار تویی.

گیسوی نسیم، در شب ِ کریم
بذر ِ مژده بر شیار ِ سرزمین ِ اشک‌ها
گنج ِ قلعه‌ی طلسم
مزد ِ انتظار تویی.

محمدعلی سپانلو. ساعتِ امید. پیک فرهنگ. 1368

علیرضا معتمدی :: صبح ۲:۵۴ :: Link :: Comments (1)

پنجشنبه، 22 مهرماه 1389

... هرچه بودی، هرکه بودم

m.r.jpg

بی‌تردید مرضیه بهترین خواننده‌ی زن موسیقی ایرانی‌ست. کسی که صدایش جاودان خواهد ماند گرچه نام‌اش همواره گره خورده است با نام مخوف‌ترین گروه تروریستی تاریخ ایران. اشتباهی بزرگ که در سال‌های پایانی عمر مرتکب آن شد. چه تناقض عجیبی!
تاریخ عرصه‌ی این تناقض‌هاست و البته که هیچ‌کس بی عیب و نقص نیست. خدا بگذرد از سر ِ تقصیرات همه‌‌مان. گرچه ترویج و تأیید جنایت‌کاران و مستبدان و آدم‌کش‌ها کم گناهی نیست.
من اما عاشق صدایش بودم و هستم و چه خوب که حالا پس از مرگ تنها صدایش از او می‌ماند.

علیرضا معتمدی :: صبح ۱:۵۹ :: Link :: Comments (2)
invisible