شنبه، 8 اسفندماه 1388

داستان‌های مردانه


داستانی از دیوانگی‌های دنیای مردانه. دنیایی پر از حسادت‌های کودکانه. رقابت‌های نوجوانانه. غفلت‌های جوانانه. خیانت‌های بی‌دلیل شگفت انگیز. کار. سیگار. مشروب. حسادت. زن.
پیش از این به بهانه‌ی Desperate Housewives نوشتم داستان‌های زنانه زیباترین داستان‌های عالم هستند. و حالا درباره‌ی Mad Men می‌گویم داستان‌های مردانه سخت ترین قصه‌ها هستند. از دید یک فیلم‌نامه نویس اعتراف می‌کنم که نوشتن چنین متن ظریف و پر از ظرافتی حقیقتاً کاری دشوار و طاقت فرساست. نوشتن داستان‌های زنانه با رنگ و لعاب و جذابیت‌های ذاتی‌اش چندان دشوار نیست. تنها نیاز به کمی خلاقیت دارد و یک نگاه تیزبین ِ زیربین. اما قصه‌های مردانه – مخصوصاً اگر از آن خشونت ِ کلیشه‌ای تحمیلی به عوالم مردان چشم پوشی کنی- چنان پیچیده و هزارتوست که وارد شدن به آن کار هر کسی نیست. و بی‌خود نیست که در تلویزیون و سینما از این دست داستان‌ها بسیار کم ساخته شده، یا اصلاً ساخته نشده است.
دنیای مردانه‌ که روابط ِ درون ِ آن گاه بدون هیچ منطق ِ قابل بیان و قابل دفاعی شکل می‌گیرد یا از هم می‌پاشد. دنیایی که خروجی رفتارهای آدم‌های آن، چنان که از اسم سریال هم برمی‌آید، دیوانگی‌ست. و شرح این جنون چه‌قدر دشوار است وقتی که بدانی مردها مثل زن‌ها میانه‌ای با "درد دل درمانی" ندارند. درباره‌ی احساسات و علایق و آن‌چه می‌آزاردشان حرفی نمی‌زنند. غرق می‌شوند در سکوت و سیگار و مشروب درحالی که خود را عقل کل می‌دانند بر ضعف‌های‌شان سرپوش می‌گذارند. در وقت گذرانی‌های مردانه – برخلاف زن‌ها که درباره‌ی خودشان حرف می‌زنند تا از نفس بیفتند- بازی‌ای بازیچه‌ای چیزی برای خودشان پیدا می‌کنند. یا با دست انداختن هم خود را سرگرم می‌کنند. خود ِ واقعی‌شان را پنهان می‌کنند اما خیلی زود رام می‌شوند. به دامی و دامنی می‌افتند و این‌گونه است که هر روز که از خواب بلند می‌شوند روزگارشان بدتر از دیروز است.


mad%20men.jpg

توجه دارید که حرف زدن درباره‌ی همه‌‌ی این‌ها چه‌قدر دشوار است، چه برسد به این‌که بخواهی بر اساس این روابط و آدم‌ها قصه بنویسی و سریال بسازی. اما Mad Men این کار را کرده است و نوش جان‌اش این همه جایزه که گرفته و هنوز هم دارد می‌گیرد.

علیرضا معتمدی :: صبح ۱۱:۲۳ :: Link :: Comments (1)

پنجشنبه، 22 بهمنماه 1388

بیست ودوی بهمن

استقلال آزادی جمهوری اسلامی

iran.jpg

سی‌ویک سال پیش درحالی که آخرین شاه ایران عاقبت "صدای انقلاب مردم" را شنید و دست‌کم در ظاهر تن به پذیرش خواسته‌هایی داد که در سال‌های پس از کودتای 28 مرداد مردم و نخبگان درپی تحقق آن بودند ( و بزرگ‌ترین این خواسته‌ها بازگشت شاه و حکومتش به قانون اساسی مشروطه بود)، پدران و مادران ما که به خیابان‌ها آمده بودند تصمیم گرفتند به خانه برنگردند تا انقلاب ِ خود را جانشین خواسته‌هایی کنند که تا پیش از آن سرکوب شده بود.
امروز اما تا چه حد سه شعار بزرگ "انقلاب قرن" تحقق پیدا کرده است؟ آیا توانسته‌ایم استقلال و آزادی و جمهوریت و اسلامیت حکومتی را که پدران‌مان بنیان‌اش را بر ویرانه‌های حکومت شاهنشاهی نهادند تام و تمام جامه‌ی عمل بپوشانیم؟ سی‌سال برای تحقق یافتن شعارهای هر انقلاب زمانی اندک و ناچیز است (گرچه به مقیاسی عمر و جوانی ماست که می‌گذرد اما در مقیاس تاریخ، برای تحولی چنین بزرگ در کشوری با چنین پیشینه‌ی استبدادزده و تحت اشغال و تاراج، سی سال حقیقتاً زمانی کوتاه است)
چشم‌ها را باید گشود. باید قانون اساسی را پاس داشت و در چارچوب‌های آن حرکت کرد. باید آن‌چه را که پیشینیان کاشته‌اند به صبوری وخردمندی و آرامش آبیاری کرد تا روزی وقت برداشت برسد. روزی که شاید دیگر نشانی از جوانی ما نمانده باشد، اما شادکامی آن روز خجسته که سه شعار تاریخی این مُلک و خاک به واقعیتی غیرقابل تغییر و کتمان تبدیل شود، ارزش این همه انتظار و رنج را دارد. آن روز روزی‌ست که رؤیای یک‌صد ساله‌ی ایرانیان از مشروطه تا کنون محقق خواهد شد. روزی که بیش از این‌ها مستقل باشیم. بسیار بیش از این‌ها آزاد و مسلمان. به همین سبب است که نباید اسیر احساسات شد، پا را از دایره‌ی قانون اساسی و چارچوب‌های مصلحانه بیرون نهاد و هدف بزرگ نسل‌ها را فراموش کرد: استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی...

علیرضا معتمدی :: صبح ۲:۴۵ :: Link :: Comments (7)

دوشنبه، 19 بهمنماه 1388

August Rush

august-rush.jpg

یکی از آن قصه‌های پریان که همه‌مان روزگاری دوست‌شان داشتیم. بعضی‌مان شب‌های کودکی را با شنیدن آن‌ها به خواب می‌رفتیم و بعضی‌مان – مثل من – هنوز خواب‌شان را می‌بینیم.
"آگوست راش" فیلمی در ستایش عشق و موسیقی‌ست. فیلمی لطیف و زیبا (شنیدنی و دیدنی) درباره‌ی قدرت ِ انسان بودن.

علیرضا معتمدی :: بعدازظهر ۴:۴۴ :: Link :: Comments (3)

پنجشنبه، 15 بهمنماه 1388

عبور از قانون اساسی

بزرگ‌ترین خطری که این روزها کشور و جنبش اصلاحات را تهدید می‌کند همین است. همین که میرحسین در گفته‌های اخیرش با خردمندی و به دور از احساسات درباره‌ی آن حرف زده است: عبور از قانون اساسی.
این قسمت از پرسش و پاسخ‌اش را بخوانید.

عده ای عبور از قانون اساسی را حلال مشکلات کشور می بینند. آیا به نظر شما این راه حل واقعی مسائل ماست؟

انشاالله همه ما برای اصلاح به میدان آمده ایم، نه برای انتقام گیری و یا کسب قدرت و یا ویران گری. راه حل های گذر از قانون اساسی دارای اشکالات فراوان و جدی است. اولین آنها عدم توانایی صاحبان چنین خواسته ای برای جلب نظر اکثریت ملت ماست. بدون جلب نظر این اکثریت و حتی باید بگویم، بدون ایجاد یک اجماع نباید منتظر یک تحول اساسی و معنا دار باشیم. برای همین بعضی از شعارهای معطوف به عبور از قانون اساسی موردسوء ظن مردم متدین ونهادهای سنتی است و متاسفانه باید گفت، گاهی شعارهای افراطی در این زمینه بیشتر از افراط کاری های اقتدارگرایان به جنبش آسیب می رسانند. اینکه شما مخالف خرافه گرایی و تحجر هستید یک خواست خوب و اساسی است ولی اینکه وسط معرکه بحث هایی به میان کشیده شود که با اعتقادات و دین و ایمان مردم ناسازگاری دارد، مشکوک است. دلیل بعدی برای ابتر بودن عبور از قانون اساسی آن است که با این راه حل، ما به پرتاب در تاریکی دعوت می شویم. اگر ما این ریسمان اتصال را که حاصل زحمات و تلاش های نسلهای گذشته ماست از دست بدهیم به قطعات ریز ریز بی خاصیت تبدیل خواهیم شد. طبیعی است که دنبال آن رویگردانی عامه مردم از این آشفتگی و حرکت در تاریکی را شاهد باشیم. کسانی که اهداف مبتنی برعبور از قانون اساسی را دنبال می کنند ممکن است امروز بلندگوهای بزرگی را در اختیار داشته باشند ولی در بطن جامعه اهداف آنها با سوء‌ظن جدی روبرو است {...}
شعارهایی امروز مفید است که یا بصورت مشخص به تبیین اهداف جنبش کمک کند و یا همدلی عامه مردم را در کنار نخبگان و طبقات میانه جلب کند.همه باید بدانند که ۲۲ بهمن و انقلاب اسلامی را اکثریت قاطع مردم ما متعلق به صدها هزار شهید می دانند و تاریخ و منش ملت ما با زنجیره ای از این شهدا در شهر و روستا به دیروز انقلاب متصل اند.
هفت ماه برنامه کانال های کشورهای دیگر که متأسفانه به دلیل بستن فضای رسانه ای کشور و انحراف صدا و سیما اهمیت پیدا کرده اند، اثراتی داشته اند. ولی این اثرات ضعیف تر از آن هستند که مردم از منافع ملی خود و خواسته های دینی و تاریخی شان دست بردارن، همچنانکه نباید همچون حربه ای برای اتهام و سرکوب واقعیت های جامعه مورد بهره برداری قرار گیرند. به نظر من تلاش برای سوق دادن مردم بسوی شعارهای محدود و از پیش تعیین شده ،اهانت به مردم است و باید شعارها از بطن حرکت های مردمی و بصورت خود جوش و غیر آمرانه بجوشد. همانطور که در سال ۵۷ شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی به صورت طبیعی از دل مردم جوشید.

پ.ن: البته بقیه‌ی حرف‌های موسوی هم خردمندانه و خواندنی‌ست. پیشنهاد می‌کنم گفت‌وگو را کامل بخوانید، مخصوصاً اگر سبز هستید.

علیرضا معتمدی :: صبح ۰:۰۹ :: Link :: Comments (0)
invisible