پنجشنبه، 10 اردیبهشتماه 1388

خود آموز ساخت فیلم های فرهنگی


و ما از آن فیلم نتیجه می گیریم که سرمایه داران بی فرهنگ تلاش می کنند سوپراستارها و دوستان خودشان را در فیلمی که خودشان پول ساختش را می دهند بازی دهند، اما انسان های فرهنگی و استادان هنر برای مبارزه با سرمایه سالاری و ابتذال در سینما نقش اول همان فیلم را که با پول سرمایه دارن بی فرهنگ ساخته می شود باید به همسر خویش محول نمایند.

علیرضا معتمدی :: بعدازظهر ۵:۰۲ :: Link :: Comments (9)

چهارشنبه، 2 اردیبهشتماه 1388

...مایلی کهن خارج می شود


مگر همین را نمی‌خواستیم؟
بیانیه‌ی عجیب سرمربی تیم ملی فوتبال ایران می‌توانست چندان هم عجیب نباشد اگر کمی واقع بین می‌بودیم. ماجرا از این قرار است که "افکار عمومی" ناگهان بر مبنای یک فضای تخیلی و ذهنی به یاد اخلاق و ادب و فرهنگ می‌افتند و چنان واکنش‌هایی نشان می‌دهند که از الفاظ به کار رفته در بیانیه‌ی "هجو آمیز" جناب سرمربی شگفت انگیزتر به نظر می‌رسد. راستی بر مبنای کدام اصل و قاعده انتظار داریم که مردی به صراحت محمد مایلی‌کهن پس از یک "مبارزه"‌ی سراسر خشونت و خارج از نزاکت با تیم استقلال و تماشاگران پرشماری که انواع فحش‌های ناموسی و چارواداری را نثار او و خانواده‌اش کردند عنان از کف ندهد و چنین بی‌مهابا خشم خود را بروز ندهد؟ در فوتبالی که فرهنگ رایج آن فحش‌های ناموسی به بازیکنان و مربیان است، در فوتبالی که مرگ خوب است اما برای همسایه، در فوتبالی که بزرگ‌ترین حربه‌ی پیروزی در آن ایجاد جنگ روانی و به هم ریختن اعصاب و تمرکز حریف است، در فوتبالی که زندگی خصوصی آدم‌ها در آن کوچک‌ترین حاشیه‌ی امنی ندارد، چه‌طور می‌شود از بیانیه‌ی مایلی کهن حیرت کرد؟ فقط به این دلیل که فرهنگ مسلط در فوتبال کشور را به عرصه‌ی عمومی کشانده است؟ آن هم با "پاستوریزه"ترین واژگان ممکن؟ غریب است طوری رفتار می‌کنیم که انگار از فحش‌های روی سکوها خبر نداریم، یا از "جنباندن رگ غیرت" بازیکنان توسط سرمربیان بزرگ در بین دو نیمه. انگار به گوش‌مان هم نخورده است که بازیکنان در مصاحبه‌های مطبوعاتی خود از چه الفاظ و تعبیراتی درمورد مربیان و هم‌بازی‌های خود یا بازیکنان تیم‌های حریف استفاده می‌کنند. انگار فراموش کرده‌ایم که هرداوری در هربازی پیش از زدن هر سوت هر علیه هر تیم باید اول پی‌ی توهین و هتاکی تماشاگران حاضر در استادیوم را به تن‌اش بمالد. و اصلاً انگار فوتبال تماشا کردن خودمان هم فراموش‌مان شده؛ کافی‌ست به یاد بیاوریم وقتی با رفقایم نشسته‌ایم توی استادیوم یا توی خانه روی کاناپه و فوتبال تماشا می‌کنیم، با از دست رفتن هر موقعیت گلی چه الفاظ و تعبیراتی را نثار بازیکنان تیم محبوب خود می‌کنیم. باز هم فکر می‌کنید بیانیه‌ی مایلی کهن حیرت انگیز است فقط به این دلیل که گوشه‌ای از قبای فرهنگ مسلط بر فوتبال کشورمان را زیر تابش نور رسانه‌ها رو نمایی کرده است؟

ho504765.jpg

طبیعی بودن رفتار و گفتار مایلی‌کهن دلایل دیگری هم دارد، اما باید با احتیاط و در لفافه حرف زد، همین بس که نگاهی به دور و بر خودمان بکنیم، در کدام عرصه آدم‌های مؤدبی هستیم که از فوتبال انتظار ادب داریم؟ وقتی پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای‌مان سرشار است از شوخی‌های مستهجن درباره‌ی باد معده و قس علیهذه، وقتی تیراژ روزنامه‌های‌مان با الفاظ و تعبیرات "غریب و شگفت" بالا و پائین می‌شود و در گفتار سیاسی‌‌مان نیز گاه اخلاق جایگاهی ندارد (روزگاری می‌شد در این موارد ده‌ها مثال زد) دیگر چه انتظاری هست از سرمربی تیم ملی‌مان، که ثمره‌ی همه‌ی آن چیزهایی‌ست که در این سال‌ها به دست خویش کِشته‌ایم؟
فوتبالی که سرمربی تیم ملی‌اش چنین الفاظی به کار می‌برد، درست همان فوتبالی است که مدیر تیم ِ در آستانه‌ی قهرمانی‌اش در اوایل فصل، مدیر تیم رقیب را در برنامه‌ی تلویزیونی "سیاه‌کار" می‌خواند و حیرت نمی‌کنیم. این همان فوتبالی‌است که معلم اخلاقش در توجیه شکست از تعبیر "روش‌های کثیف" برای تخریب تیم مقابل کمک می‌گیرد و باز هیچ تعجب نمی‌کنیم. فوتبالی که "مدیر برتر ورزشی"‌اش در توجیه ناکامی‌های فصل اخیر خود هنوز که هنوز است داوری را که بازی آخر فصل گذشته‌اش را سوت زده مقصر می‌داند و باز هیچ تعجب نمی‌کنیم. فوتبالی که قرار است حرفه‌ای باشد و جهانی اما هنوز که هنوز است ورزشی نویسانش برای سیستم "علی‌اصغری" اظهار دلتنگی می‌کنند. در این فوتبال بیانیه‌ی مایلی کهن اصلاً عجیب نیست، ما خودمان چنین شرایطی را ساخته‌ایم زیرا که لابد آن‌را خواسته‌ایم. ما چنان توانا بودیم که افشین قطبی را در کم‌تر از یک‌سال از مردی با ادبیات محترمانه تبدیل کردیم به کسی که در فوتبال‌مان حل شد و ادبیاتش از "دل‌شیر" رسید به صفت "حیوان" دادن به خبرنگاران ورزشی. مثال قطبی مثال خوبی است برای تمام کردن این بحث. او چنان در فضای فوتبال ما غریب بود که نتوانست دوام بیاورد. تغییرش دادیم و بعد وقتی آن‌چیزی شد که می‌خواستیم، خُردش کردیم، چون ایراد از خودمان است که از نگاه کردن در آیینه می‌هراسیم.
محمد مایلی‌کهن باید تقاص صراحتش را پس بدهد؟ یا قرار است او را مجازات کنیم فقط به این دلیل ساده که تصور می‌کنیم وقتی آیینه‌ای نباشد همه‌مان زیبا و بی‌نقص به نظر می‌رسیم؟

منتشر شده در روزنامه ی دنیای فوتبال


پی نوشت: افشین قطبی سرمربی تیم ملی ایران شد. این هم از عادت های عجیب ما مردمان است که لقمه را دور سرمان می چرخانیم. کاری که باید همان اول می کردیم تا امروز اوضاع مان به این پیچیدگی نباشد، دست آخر کردیم تا این همه مصیبت و نفرین را برای خود خریده باشیم. مهم اما این است که حق به حق دار رسید.

علیرضا معتمدی :: بعدازظهر ۷:۰۰ :: Link :: Comments (9)

یکشنبه، 30 فروردینماه 1388

...ما، بی تو، یک سال بعد

امیر گفت: پس تکلیف رفاقت مون چی می شه؟ و من رفتم کنار پنجره و اشک های این چند روزم بی اختیار سرازیر شد. داشتم فکر می کردم که به تو فکر نکنم. داشتم فکر می کردم که جای تو خوب است، چرا باید گریه کنیم برات؟ اما ذلیل مرده این دلتنگی مگر می گذارد؟
امیر و مریم دارند "نی نی " دار می شوند. یادت هست شب عروسی شان دوتایی چه قدر مسخره بازی درآوردیم؟ یادت هست جلوی پدر عروس می خواستیم داماد را فراری بدهیم؟ یادت هست آخر شب " یک دختر خوب " پیدا کردی برام و تا مدت ها خندیدیم به این انتخاب؟ مجید، لامصب، هیچ به یاد ما هستی؟

majid.JPG

این بخشی از دلتنگی امیر نیک سرشت است برای تو، با حذف بخش های بسیار خصوصی اش:


تازه تازه داشت موهاش سپید میشد .هنوز مرگ براش خیلی زود بود .هنوز به کارهایی که ایمان داشت و میخواست انجامشون بده نرسیده بود که یهو مرگ با اون چهره که گاهی برای ما باقیمونده ها زشت میشه به سراغش اومد .انقدر دوستای خوب داشت که مرگ تو روز بترسه و سراغش نیاد .شبونه اومد بردش ، بی معرفت.
تو تنهایی .تو یه تنهایی خود خواسته .
یک سال .... یک سال ..........یک سال گذشت .اگه تو تشییع نبودم تا ابد مرگ مجید رو باور نمیکردم ...تا ابد.
دلم خیلی براش تنگ شده .خیلی .
شوخیهاش .نگاههاش .شادیهاش ،غمهاش .دلم تنگه .
نمیدونم چی براش بنویسم .برا ی رفیقی که دیگه نیست .اگه یه رفیق نباشه کار اون رفاقتی که بین آدمهاست چی میشه .اون رفاقت کجا میره .الان کجاست .
من دلم برا اون رفاقته هم تنگ شده .
امید وارم با آسمونیا بیشتر بهت خوش بگذره رفیق .امید وارم ............

پی نوشت: و عاشق این تکه از نوشته ی امیرم که: آن قدر دوست های خوب داشتی که مرگ در روز بترسد و سراغی از تو نگیرد، مرگ ترسو که شبانه تو را از ما گرفت...

علیرضا معتمدی :: صبح ۱:۴۸ :: Link :: Comments (9)

یکشنبه، 23 فروردینماه 1388

وقتی از عشق حرف می زنیم - 12

یک قطعه ی مدهوش کننده را برایت گذاشته ام که بشنوی. گمان می کنم که مستت کند. به نقطه ای زل زده ای، نم ِ اشک را کم کم می بینم در چشم هایت. می گویی «این از آن آهنگ هاست که "او" وقتی تنها می شود می شنود، در حالی که توی آیینه برای خودش آرایش می کند.»
و من حیرت می کنم رفیق، چهار سال گذشته. چهار سال عمری ست. اما تو هنوز وقتی که حرف می زنی از عشق حرف می زنی...

علیرضا معتمدی :: بعدازظهر ۵:۴۹ :: Link :: Comments (8)

یکشنبه، 16 فروردینماه 1388

لامصب ترین

Evanescence---Amy--C10106559.jpg

در بهشت کافه ای هست، مخصوص قرارهای روزهای بارانی
که کافه چی در آن آهنگ های Evanescence را پخش می کند، بی توقف...

علیرضا معتمدی :: بعدازظهر ۶:۲۲ :: Link :: Comments (13)

...درباره ی علی

این علی کریمی حرف های نغز پر مغز زیاد دارد (کلاً متفاوت ترین بازیکن فوتبال ماست). سال ها پیش درباره ی موفقیت های علی دایی در عرصه ی بازیگری و گل هایی که می زد گفته بود : "خدا علی دایی را بغل کرده است" این روزها داشتم فکر می کردم یک چیزی بنویسم درباره ی ناکامی های دایی و این که عاقبت لج بازی با خودش، مردم و علی کریمی باعث شد که بازنده ی بزرگ فوتبال ما باشد. می خواستم یک چیزکی هم بنویسم در مورد این شوخی بامزه ی روزگار با او که در روز 8 فروردین 88 خدا تقاص شماره ی 8 را از او گرفت. (شاید این بازی اعداد برای من و شما مفهومی نداشته باشد، اما برای علی کریمی که 8 عدد مقدسش است و به جز این شماره پیراهن دیگری نمی پوشد، مفاهیم زیادی می تواند داشته باشد) خلاصه که چشمم خورد به گفت و گوی علی کریمی با ایسنا که باز هم یکی از آن جملات نغز و ماندگارش را گفت و در کوتاه ترین جمله کامل ترین تعریف را کرد. او درباره ی اشتباهات و لج بازی های دایی گفته: " علی دایی احتیاجی به دشمن ندارد" !
تو فوق العاده ای جادوگر!

علیرضا معتمدی :: بعدازظهر ۵:۳۸ :: Link :: Comments (6)
invisible