پرده ی نئی - 9
لهجهها پاسداران زبانند،
مروری بر اشعار شیرازی بیژن سمندر
"برای مَرمَر"
چند قرن است هر کس "تهرونی" سخن نگوید از نظرمان لهجه دارد. به کسی که لهجهی غلیظی دارد میگوئیم «متوجه منظورت نمیشوم. فارسی بگو» و البته منظورمان از فارسی، لهجهی نه چندان حلال زادهی "تهرونیست". سالها پیش شاملوی بزرگ دربارهی شکسته نویسی و دیالوگ نویسی در متون داستانی و نمایشی گفته بود، به غلط جا افتاده که برای محاوره نوشتن و شکستن افعال و واژگان، به "تهرونی نویسی" روی میآوریم، بیآنکه متوجه این نکته باشیم که "تهرونی" سخن گفتن الزاماً به معنای فارسی را محاوره حرف زدن نیست. و البته ادله و براهین بسیاری در دست است که ثابت میکند گویش متداول تهرانی، فرزند چندان خلفی برای زبان فارسی نیست. گویشی که ساخته و پرداختهی خرده فرهنگهای تجمع کرده در پایتخت است که هر کدام با گرامر و قواعد زبانی و گویشی خود، چیزی به زبان فارسی افزودهاند یا از آن کاستهاند و بالاخره که لهجهی تازهای پدید آوردهاند. مثال زنده و آزار دهندهاش هم همین واژهی واقعاً منحوس "برای" به جای "متعلق بودن" است که چون جای دُملی چرکین بر صورت چون قرص ماه زبان فارسی جا انداخته و اخیراً چنان متداول و عام شده که در روزنامهها و خبرگزاریهای رسمی هم به کرّات استفاده میشود، درحالی که هر کس اندکی زبان فارسی بداند میداند "این لیوان برای حسن است" مطلقاً غلط است و هرگز نمیتواند جایگزین و ترجمانی باشد برای " این لیوان مال ِ حسن است". این یک نمونهی رایج از بلایاییست که لهجهی "مندرآوردی" تهرانی – و نه طهرانی – بر سر زبان فارسی آورده است.
اما مقصودم از این مقدمهی طولانیِ ناگزیر اشاره به جایگاه لهجهها بود که علاوه برآن که حامل خرده فرهنگهای "ایرانشهر" هستند، با استیلای همه جانبهی لهجه و گویش تهرانی بر زبان و ادب فارسی – که به مدد گسترش رسانهها و امپراتوری بلامنازع ایشان اتفاق افتاده است – پاسداران راستین زبان فارسی و قابلیتهای آوایی و زبانی و واژگان اصیل و به شدت کاربردی آن هستند. اکنون این لهجههای فارسی هستند که فارسیتر از لهجهی پایتخت نشیناناند. یکی از سرفرازترین این لهجهها لهجهی شیرازیست. لهجهای که گره خورده و عجین شده است با شعر و ادبیات و بیش از سایر لهجهها آهنگین و خوشآواست. تصور اینکه شاعران بزرگ و مفاخر ادبیمان سعدی و حافظ نیز به این لهجه – البته نه دقیقاً همین لهجهی معاصر ما- سخن میگفتهاند، شوق انگیز است. حتا بنابرقولی شیخ اجل نیز روزگاری اشعاری به لهجهی شیرازی گفته است. اما سنت شعر گفتن به لهجهی محلی – که در فرهنگ فلکلور ریشه دارد و عشایر و ایلات کوچ نشین سردمدار این سنت هستند – در قرن اخیر به دلایلی که مهمتریناش تثبیت جایگاه شاعران صاحب دیوان از طریق نشر گستردهتر اشعارشان بود، رونق بیشتری گرفته است. مشهدیها، کرمانیها، اصفهانیها، یزدیها، دلیجانیها و بسیاری دیگر از مردم نواحی مختلف ایران، شاعران شُهره و محبوبی دارند که به زبان محلی شعر میگویند. در میان این شاعران شاید جدیترین و محبوبترینشان بیژن سمندر، شاعر خوش قریحهی شیرازیست. او در میان مردم شیراز محبوبیتی شگفت انگیز دارد و کم تر خانهای هست که دفتری از سرودههای او در آن نباشد و کمتر شیرازی تباری هست که شعر یا دستکم ابیاتی را از اشعار او از بَر نباشد.
شهرت او البته محدود به زادگاهش نیست، او در میان غیر بومیها نیز شناخته شده است و اشعار شیرازیاش به سبب محتوا و نوآوریهای شعری خوانندهی بسیار دارد. دکتر بیژن سمندر برخلاف اغلب شاعران «بومی سرا» که افرادی عامی و اغلب فاقد سواد و دانش آکادامیک بودند – و حتا هنوز هستند- و شعرهایشان را از روی غریضه و بیشتر به قصد ترویج واژگان و لهجهی محلی خود میسرایند، شعرهای شیرازی خود را با جدیت و تسلطی که بر شعر و قوانین و قواعد کلاسیک آن دارد سروده است. اشعار او به دور از غلطها و سکتههای وزنی هستند و میتوان آنها را به معنای واقعی کلمه شعر توصیف کرد. او در شعرهای خود علاوه بر بازی زبانی و به کار بردن لحن و گویش و کلمات بومی، در فضا سازی و توصیف تصویرها نیز به شدت شیرازیست. اشعار اغلبِ شاعرانی که شعر به لهجهی مادری خود میسرایند تنها در شکل و صورت بومیست و کمتر محتوایی نشأت گرفته از فرهنگ خطهی مطبوع خود دارد. تا حدی که مواجهه با این اشعار را نمیتوان به مواجههای جدی در حیطهی فرهنگ و ادب توصیف کرد. این قبیل اشعار اغلب مضامینی تکراری دارند که به هر لهجه و گویش و زبان دیگری نیز میتوانستند سروده شوند. اما فرهنگ غنی شیرازی چنان در اشعار بیژن سمندر تنیده شده که حتا مخاطب غیر بومی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد، گویی شهر شیراز خود به زبان آمده باشد. تصویرها، دغدغهها، کنایات و اشارات و عکسها و توصیفات و آداب و آئینها و غذاها و روابط و رفتارها و اطوارها و مکانها در شعر سمندر به شدت شیرازیست. عطر بهارنارنج را میتوان در میان کلماتش حس کرد آنهم با تغزل و شاعرانگیای که گذشته از اشعار فولکلور محلی، در اشعار شاعران بومی سرای سدهی اخیر کم نظیر است. در اشعار بیژن سمندر معشوق و بهشت و مخاطب شهر شیراز است. و همین ویژگیست که شعرهای او را به سمبل شیراز امروز تبدیل کرده است. سمندر نزدیک به نیم قرن است که شعر میگوید و اکنون میتوان ادعا کرد که بومی سرایی پس از او مرتبه و منزلتی تازه یافته است. او با همان جدیتی اشعار شیرازی خود را سروده که هر شاعر موفق و پی گیری اشعاری به زبان فارسی متداول. به همین سبب است که میتوان از او و شعرهایش به عنوان متر و معیار و سنگ محکِ آزمودن اشعار محلی دیگر خطهها استفاده کرد. سمندر که از سالهای پیش از انقلاب در آمریکا زندگی میکند و اکنون به سبب بیماری پارکینسون خانه نشین شده، در حوزه های دیگری نیز فعال و صاحب منزلت است. او ترانه سراست و ترانهی مشهور "گل سنگ" از سروده های اوست. او در دانشگاههای شیراز و واشینگتن تحصیل کرده، سالها در رادیو در شورای شعر و ترانه بوده، سردبیر کمیتههای نمایش و جوانان رادیو ایران بوده و در دههی 50 نیز مجلهی پُربار "فرهنگ و مردم" را سردبیری کرده است. او تار نیز مینوازد و دو آلبوم با ساز و شعر خوانیاش منتشر شده. کتابهایش پرندوش، شعر شهر، شعر شیراز، شیراز از گل بهترو و به یاد شیراز نام دارند. به اضافهی فرهنگ کوچکی از لغات و اصطلاحات شیرازی. یکی از مشهورترین اشعار سمندر مثنوی " سفرهی شیرازی" ست که در آن نام غذاها، خوراکیها و اسباب و ابزار سفرهی مرم شیراز برده شده و اغلب شیرازیها آن را از بر هستند. این شاعر توانا اکنون مدتیست به دلیل شدت گرفتن بیماریاش در بیمارستانی در لسآنجلس بستریست، به همین دلیل تلاشم برای سخن گفتن با او به قصد غنیتر کردن این معارفه به نتیجه نرسید. به امید آنکه زودتر سلامت خود را بازیابد و بتواند مردمی را که سالهاست منتظر انتشار اثر تازهای از او هستند سیراب کند، چند سطر از شعری را که من ِ غیر شیرازی نیز مجذوب و شیفتهی آن شدهام، نقل میکنم.
«<strong>ای شهر شاعر پَروَرو، شیراز از گل بهترو/ کو شاعرو، کو دلبرو، کو ساقیو، کو ساغرو/ کو پَرگلو، کو بلبلو، گو دشتِ یاسم و سمبلو/ کو نهرِ آبو، کو پُلو، کو زمزمۀ شاخۀ تَرو/ جُمعوی تابسون داغ ِ داغ، شیرازیای گُل، هم ایاغ/ دلخوش زیرِ بُنگاه تو باغ، یار ئی بَرو، تار او بَرو/ ای شهر شاعر پروَرو، ای شهر ازعالم سَرو، شیرازِ چون گل پَرپَرو/ کو عاشقت، عاشق تَرو، کو بیژن سمندرو؟
منتشر شده در روزنامه ی اعتماد
پی نوشت: سایت سینمای ما متن کامل مقاله ی " سه جور مخملباف داریم" را که پیش از این به صورت سریالی در ستون پرده ی نئی (5 و 6 و 7) روزنامه ی اعتماد و نیز در همین جا منتشر شده بود، انتشار داده است. این مقاله را می توانید این جا بخوانید.








