گفت و گوی مفصلم را با ماهنامه ی گل آقا در شماره ی تیرماه اش (شماره ی ۱۸۸- پانزدهم تیر) بخوانید که مصاحبه ی خوبی هم شده است و خواندنی درباره ی فضای فیلمنامه نویسی سینمای ایران و مشکلات فیلمنامه ی کمدی نوشتن.
این مصاحبه، ماه قبل در اتاق کار شخص شخیص گل آقا (قب) انجام شد. جائی که عکس مرحوم کیومرث صابری را گذاشته بودند روی صندلی خالی اش و من چه قدر دلم می خواست کنار آن صندلی به ایستم و عکسی به یادگار بگیرم. اما ترسیدم که دلشان نخواهد کسی حتا پایش به آن طرف میز برسد. من اگر بودم شاید اصلاْ اجازه ی ورود به همین اتاق را هم نمی دادم. بنابر این هیچی نگفتم.
گل آقا البته نیازی به تعریف من ندارد بلکه این منم که نیاز به توصیف کردن او دارم تا خود واقعی ام را به مخاطب بشناسانم. برخی شخصیت ها هستند که اثری شگفت انگیز و غیر قابل توصیف بر شخصیت و کاراکتر نسل ها می گذارند. پنجره ی شعور و شناخت من از ادبیات و شعر شاملو است و پس از او دلپذیرترین دریچه ای که در نوجوانی بر آگاهی سیاسی و اجتماعی من - وخیلی از هم نسلانم- گشوده شد بی اغراق گل آقا بود. زنده یاد صابری تنها طنز نویس نبود. معلمی بود که نگاه دیگرگونه دیدن داشت و آن را در تک تک واژه هایش فریاد می کشید. و از همه این ها مهم تر او با آن نثر دلپذیر و بی نقص فارسی اش - برای من که نگاهم به ادبیات بیش تر فرمالیستی ست تا محتوائی- به من (و مای) خواننده اش درست فارسی نوشتن را گوشزد می کرد و با زبان بی زبانی می گفت که خوب فارسی نوشتن هم احترام است به مخاطب و بیش از او احترام است به خودت و عقاید خودت. همیشه دلم می خواسته این را جائی بگویم و حالا این جا فرصتش پیش آمده که بگویم، من (و بسیاری از نسل مجله خوان من) اگر امروز فارسی را به دور از شلختگی های رایج ژورنالیستی می نویسیم بیش از کتاب و دفتر مدرسه مدیون گل آقا و مجله ی فیلم هستیم. دو مجله ای که سمبل دلبستگی ها و سرخوردگی های نسل ما بودند.
پ. ن اول: آن روز بعد از مصاحبه بازدیدی هم از کل طبقات موسسه کردم. آدم دلش می گیرد که در بخش خصوصی یک چنین سازمان و سیستم و پتانسیلی وجود دارد اما بدبختانه مجال درستی برای استفاده از آن وجود ندارد. سیاست در این مملکت دارد به خیلی چیزها ضربه می زند . سیاست گرچه حامی ی ناخواسته ی شبکه ی زیر زمینی ی لطیفه های اس ام اسی ست اما دشمن شماره ی یک نشریات طنز نیز به حساب می آید.
پ. ن دوم: یک واقعیت علمی که وجود دارد این است که خانم ها نسبت به آقایان حس طنز ضعیف تری دارند و درک شان از طنز اصولاْ با نقصان مواجه است. اما جالب است بدانید که اقلاْ ۸۰ درصد کارکنان موسسه ی گل آقا را خانم ها تشکیل می دهند. به شوخی آمار علمی ام را به گیتی صفرزاده (سردبیر ماهنامه) گفتم. چی جواب بدهد خوب است؟ خندید و ضمن تایید تلویحی آمار من گفت ولی هنوز اغلب نویسنده های مجله ی ما آقایان هستند و خانم ها این جا بیش تر کار اجرائی می کنند.
.
پ.ن سوم: با پوپک صابری هم ملاقات کردم. پس از فوت مرحوم صابری او شده است همه کاره ی موسسه (گرچه قبلاْ در زمان پدرش هم تقریباْ همه کاره بود، اما حالا فرقش این است که دست تنها دارد آبروی موسسه ای را حفظ می کند که سمبلش درگذشته است و اگر منصف باشیم باید اعتراف کرد که گل آقای این روزها به جز آن دوکلمه حرف حساب مشهور چیزی از گل آقایی که خود صابری در می آورد کم ندارد. نمونه اش همین چند شماره ی ویژه ای که پوپک صابری هرسال به مناسبت درگذشت پدرش در همان قطع و سیاق هفته نامه در می آورد ( و کاریکاتور روی جلد امسال اش که در تاریخ ماندگار است) یا صفحات موسوم به گلنا که درواقع مجله ای ست در دل ماهنامه، با سبک و سیاق و روش هفته نامه ای که انتشارش از زمان خود مرحوم صابری به دلیل ملاحظات سیاسی متوقف شد. خود ماهنامه هم که همچنان مثل قبل کیفیتش را حفظ کرده است. به هر حال باید به این خانم های جوان و مقاوم و پرشور یک خسته نباشید درست و حسابی گفت.
پ.ن چهارم: چون نگفتند نگو بگذارید به تان خبر بدهم که موسسه ی گل آقا قرار است به زودی فعالیت هائی هم در زمینه سینما بکند و در اولین قدم انگار قرار است یک نشریه ی طنز سینمائی راه بیندازد یا دست کم بخش عمده ای از مطالب هر شماره از مجله اش را به طنز سینمائی اختصاص دهد. (این هم خبر اختصاصی)
height="314" />
پ.ن پنجم: این هم روی جلدی که گفتم. متعلق به شماره ی ۴+۵۶۴ سه شنبه ۱۱ اردی بهشت ۱۳۸۶.
" «فرشیدی: برنامه ما افزایش منزلت معلمان است» - جراید
«احمدی نژاد: فرهنگیان خبرهای خوشی خواهند شنید.» - جراید
« هاشمی رفسنجانی: همه ما در دولت، مجلس و قوه قضائیه وظیفه داریم که معلمان را راضی و شاداب نگه داریم.» - جراید
" « عده ای از اعضای هیات مدیره کانون صنفی معلمان به همراه جمعی از معلم های معترض بازداشت شدند.» - جراید
و کاریکاتور احمدی نژاد و فرشیدی و حدادعادل را نشان می دهد که معلمی را توی طبق روی سرشان گذاشته اند و به سوی زندان مشایعت می کنند!
علیرضا معتمدی :: صبح ۳:۴۱ ::
Link ::
Comments (14)