از یک نامه - 2
یک چیزهایی گاهی توی برخی از آدم ها مشترک است. مثلاً هر دو در یک بیمارستان به دنیا آمده باشند یا هردو در یک روز به خصوص رفته باشند به مهمانی یک آدم به خصوص بی این که همدیگر را بشناسند. من حتا اشتراکات عجیب تری هم با دیگران داشته ام، مثلاً توی آلبوم عکس یک دوست تازه عکسی دیدم که در کنار سی و سه پل گرفته بود سیزده سال پیش، در حالی که من و دوستانم در پس زمینه ی عکس درحال عبور از رودخانه بوده ایم!
این ها هیچ کدام برایم عجیب نیست. اتفاق است دیگر و اتفاق برای افتادن است. اما این که تو هم خواب همان دوقلوهایی را دیده باشی که من دیدم، آن هم در شبی که با گریه به رختخواب رفتی به خاطر این دوری ی لعنتی که معلوم نیست کی به سر خواهد آمد، این دیگر خیلی باعث تعجب است.
من از دیروز دارم فکر می کنم آخر چه طور یک همچو چیزی امکان دارد؟ این که تو درست خواب دوقلوهای من را ببینی توی همان شب به خصوص و دوقلوهای توی خواب تو هم مثل بچه گربه ها ولو باشند توی خانه و من داشته باشم باشان بازی کنم بی آن که توجهی به کسی داشته باشم!

این عکس رادیولوژی مغز است - فرض کن - شب هایی که خواب آن دوتا بچه گربه را می بینم. یا سونوگرافی قلب تو - به قول خودت- وقتی که دلت برایم تنگ می شود.