دوشنبه، 3 تیرماه 1387

عیشم مدام است، از لعل دلخواه
کارم به کام است، الحمدلله
دی شب به رویش خوش بود وقتم
ای وصل جانان صد لوحش الله
ای بخت سرکش، تنگش به بر کش
گه جام زر کش، گه لعل دلخواه
جانا چه گویم شرح فراقت؟
چشمی و صد نم، جانی و صد آه
کافر مبیناد این غم که دیدست
از قامتت سرو، از عارضت ماه
ما را به مستی افسانه کردند
پیران جاهل، شیخان گمراه
از دست زاهد کردیم توبه
وز فعل عابد، استغفرالله
ذوق لبت بُرد از یاد حافظ
درس شبانه، ورد سحرگاه


گر تیغ بارد در کوی آن ماه
گردن نهادیم، الحکم لله
آیین تقوا من نیز دانم
لیکن چه چاره با بخت گمراه؟
من رند و عاشق، وانگاه توبه
استغفرالله. استغفرالله
ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم
یا جام باده، یا قصه کوتاه
عکسی ز مهرت برما نیفتاد
آیینه رویا! آه از دلت آه!
الصبر مرّو العمر فانن
یا لیت شعری حتّام القاه
حافظ چه نالی؟ گر وصل خواهی
خون بایدت خورد در گاه و بی گاه

علیرضا معتمدی :: بعدازظهر ۳:۳۳ :: Link :: Comments (12)
invisible