مرگ همسفر
یک تکه از عمرمان گم می شود هر رفیقی که نیمه ی بازی را رها می کند.
مجید! باید چه کار کنیم از این به بعد که یاد تو نیفتیم؟ پنجشنبه ها دیزی نخوریم؟ پائیز نرویم ساوه انار بخریم و برگردیم؟ کی دوباره می تواند همه ی ما را دور هم جمع کند؟ مجید "ذلیل مُرده" بعضی ها دارند می گویند تو مُرده ای، اما تو که ذلیل نبودی رفیق... خودت را برسان هرجا هستی یک سیگاری بکشیم دور از چشم ژیلا؛ او که دیگر کاریت ندارد.
مجید حاجی باشی دستیارکارگردان سابق و مدیرتولید و تهیه کننده ی جوان تلویزیون درگذشت.
پی نوشت چهارشنبه: زیر تابوت ات را گرفتم مجید. قبل از این که توی قبر بگذارندت رفتم توی قبر، کرم ها و پشه ها می لولیدند. بالا که آمدم درِ گوشَت گفتم نترس! آن قدرها هم سخت نیست، بوی نم هم می دهد انگار باران آمده باشد. بعد سرت را بغل کردم که بگذاریمت توی قبر، صورتت را دیدم که آرام خوابیده بودی بعد تلقین خواندیم برایت و خودم رویت خاک ریختم. من برای هیچ کس این کارها را نکرده بودم مجید، فقط به خاطر تو خلاف عادتم رفتارم کردم. خواستم سنگینی ی وزنت را روی شانه هایم حس کنم، کاش می شد یک تنه همه ی این کارها را می کردم به پاس رفاقتت که رفیق بودی. عجیب بود، به بچه ها گفتم می بینید؟ این جا ما صاحب عزائیم. خانواده ات به ما تسلیت می گفتند. دلم می خواست امشب می توانستیم بالاسرت باشیم و شمع روشن کنیم و فال حافظ بگیرم برات که دوست داشتی و سازت را بگذاریم روی خاک تازه با گل های سپید پرپرت. رفاقت تو مرا مَرد کرد مجید. دیگر نمی ترسم از وداع با مسافری که تن اش را به خاک می سپاریم به ودیعه. تو هم نترس، آن جا تنها نیستی. توی قطعه ی هنرمندان به فاصله ی چند قدمِ ما آدم های زنده بقیه ی رفقای من و تو خوابیده اند. اردشیر. پوپک گلدره. آقای گله. منوچهر نوذری و رفقای دیگر خودت... . توی راه از حبیب خواستم آهنگ مورد علاقه ات را بخواند. کاش بودی و یک دل سیر با هم گریه می کردیم وقتی که می خواند: بگو ای مَرد من ای از تبار هرچه عاشق...