جمعه، 3 اسفندماه 1386

کتاب های ناتمام

نازلی به بازی وبلاگی کتاب های ناتمام دعوتم کرده است. کمی دیر شده، اما اگر این جور بازی ها برای تان جالب باشد خواندن اش هیچ وقت دیر نیست.
کتاب هائی که خواندن شان را نا تمام گذاشته ام به دو دسته تقسیم می شوند. گروه اول که تعدادشان خیلی زیاد است کتاب هائی هستند که جذبم نکرده اند و آگاهانه به گوشه ای پرت شان کرده ام. در سال های دراز کتاب خوانی ام همیشه یک اصل داشته ام و آن این است که پنجاه صفحه به کتاب و نویسنده اش فرصت می دهم تا جذبم کنند، وگرنه وقتم را بیش از آن هدر نمی دهم. این یک اصل کاملاً سلیقه ای ست و اصلاً ربطی به خوب یا بد بودن آن از نظر دیگران ندارد. به همین دلیل در این فهرست از سلوک و کلیدر دولت آبادی و جزیره ی سرگردانی و ساربان سرگردان سیمین دانشور و طوبا و معنای شب شهرنوش پارسی پور وجود دارد تا بارون درخت نشین ایتالو کالوینو و سیر حکمت در اروپای محمدعلی فروغی. جن زدگان داستایوسکی را هم ده سال پیش بعد از خواندن دویست صفحه کنار گذاشتم تا این که امسال به بهانه ی انتشار ترجمه ی تازه ای که سروش حبیبی از آن کرده و دوست عزیزی برای تولدم به م کادو داده بود خواندن اش را شروع کردم و تا آخر با لذت خواندم اش.
اما دسته ی دوم کتاب هائی هستند که با کوچک ترین فرصتی که به دست بیاورم باز به سراغ شان می روم برای بلعیدن شان. این دسته اغلب کتاب های حجیمی هستند. یکی در جست و جوی زمان از دست رفته است که خواندن اش را از 15 سالگی در سال 1372 شروع کردم و تا سال 76 پنج جلد آن را خواندم و بعد وقفه هائی افتاد در انتشارش و در وقت من و هنوز در حسرت تمام کردن اش هستم. واقعیت این است که همین پنج جلد نقش شگفت انگیزی در زندگی ام داشته اند که گفتن اش بماند برای وقتی دیگر.
هزار و یک شب و کمدی الهی و شاهنامه ی فردوسی و یادداشت های علم وخواب آشفته ی نفت و محامه ی دکتر مصدق (جهانگیر موسا زاده) و مجموعه آثار چخوف را هم تا نیمه یا بیش تر خوانده ام و به دلیل وقت زیادی که می برده خواندن شان رها شده اند. تاریخ فلسفه ی ویل دورانت را هم صد صفحه بیش تر نتوانسته ام بخوانم. لذت برده ام اما هر بار تمرکزم را از دست داده ام و هرچند وقت یک بار دوباره به طرفش هجوم می برم شاید بالاخره مغلوبش کنم. بعضی کتاب ها این جوری اند. باید باشان بجنگی تا بتوانی به زانو درآوری شان.

خب. به رسم مرسوم این بازی ها ظاهراً من هم باید چند نفر را به نوشتن درباره ی کتاب های ناتمام خوانده شان دعوت کنم. پس هوشنگ گلمکانی ، شهزاد رحمتی ، امیرقادری و علیرضا امک چی را دعوت می کنم. با این که این روزهای پیش از شماره ی نوروز مجله ی فیلم سرشان خیلی شلوغ است، اما قول می دهم که دیر یا زود خواهند نوشت.
همچنین دوستان و خوانندگان خوبم - اعم از وبلاگ دار یا بی وبلاگ- را در کامنت دونی همین جا به بازی دعوت می کنم.

علیرضا معتمدی :: بعدازظهر ۹:۴۲ :: Link :: Comments (18)
invisible