گزارش یک تغییر
دو سال و هشت ماه از عمر وبلاگ نویس ام می گذرد. در این مدت شیوه های مختلفی را برای نوشتن در این فضای مجازی تجربه کردم. ابتدا و در سال اول در مرد مُرداد صرفاً شعرهایم را منتشر کردم، تا جائی که اغلب مخاطبانم خوانندگان جدی شعر و ادبیات بودند، خیلی ها به اسم شاعر به مرد مرداد لینک دادند و مرد مرداد شد یکی از وبلاگ های بسیار پر مخاطب شعر. اما به دلایل مختلف گذشت زمان به م ثابت کرد که فضای مجازی اصولاً جای مناسبی برای انتشار شعر و داستان نیست. یا دست کم فضای ایده آل من برای مواجهه با مخاطبانم نیست. من ترجیح می دهم که خواننده نوشته هایم را که ارزش ادبی دارند در خلوت و با تمرکز بخواند. اصلاً ایده آل هر نویسنده و شاعری این است که به خلوت خوانندگانش راه پیدا کند. و وبلاگ و فضای نت به دلایل بسیار با چنین خلوتی فاصله ای بعید دارد.
بنابراین از سال دوم، وبلاگ را به عنوان معمول تر آن تجربه کردم - به هر حال من یک نویسنده ی حرفه ای هستم که در زمینه های مختلف از شعر و داستان گرفته تا فیلمنامه و نمایشنامه و ژورنالیسم سینمائی قلم زده ام و طبیعی ست که دوست داشته باشم در این فضای نسبتاً آزاد قلمم را رها کنم به نوشتن از بسیاری چیزها که در فضای رسمی امکان نشر آن ها نیست - به این ترتیب تا امروز در مورد همه چیز نوشتم. از احوالات شخصی و فوتبال و زن و بچه و جشن تولد تا مسائل اجتماعی و گاه سیاسی و حتا شوخی های مبتذل جوانانه نظیر آن چه در چند پست پائین تر درباره ی شوخی با ناتالی پورتمن نوشتم (و همین جا از ایشان حلالیت می طلبم) قلم دست خودم بود و گاه جوگیر مخاطب می شدم و چنان می نوشتم که فریاد دوستان نزدیک و خوانندگان جدی ام هم در آمده بود. البته از آن جائی که می دانستم دارم چه می کنم اعتنائی به این دل سوزی ها نکردم چون می خواستم گونه ی دیگری از ایجاد ارتباط با مخاطب را هم تجربه کنم. در این میان بسیاری از خوانندگان پی گیر شعرها و نوشته هایم را به مرور زمان از دست دادم و در عوض تعداد بیش تری مخاطب همراه پیدا کردم.
امروز اما تصور می کنم که این تجربه هم دیگر چندان ارضایم نمی کند. یک سال و هشت ماه از تجربه ی جدیدم گذشته و نه تنها از آن پشیمان نیستم، بلکه ادعا می کنم که تعدادی از بهترین نوشته هایم را در همین فضا نوشته ام و بحث و جدل ها و شوخی های کامنتی اش را هم دوست دارم، اما حقیقت این است که می خواهم کمی جدی تر بنویسم. وبلاگ یک رسانه است و کفران نعمت است اگر از قابلیت های مختلف آن استفاده نشود. من ایده های زیادی برای آینده دارم، که برای رسیدن به آن نیاز دارم که شیوه های مختلف و مخاطبان مختلف را تجربه کنم. من تصمیم دارم در فضای وبلاگستان بمانم و تا وقتی که حرفی برای گفتن دارم در آن پی ی مخاطب بگردم.
و امروز برای وبلاگ من روز تازه ای ست. از این به بعد تصمیم دارم درباره ی چیزهائی که می خوانم، می بینم، می شنوم بنویسم. کوتاه خواهم نوشت (زیرا که وبلاگ جای روده درازی نیست- گرچه این پست به اقتضاء طولانی تر از حد معمول می شود) و البته که قرار نیست عصا قورت داده و جدی باشد. هرچه باشد من همان آدم هستم و احساس خود بانمک پنداری هرگز یا دست کم در آینده ی نزدیک دست از سرم برنخواهد داشت. به هر حال خواستم بگویم که به زودی احتمالاً بسیاری از شما مرا و وبلاگم را ترک خواهید کرد - گرچه امیدوارم که کنار ما بمانید و در دوره ی جدید نیز همراهی مان کنید- و مخاطبان تازه ای جای شما را خواهند گرفت. از شما سپاسگزارم بابت حضورتان - که هر نویسنده ای بی شک هنگام نوشتن گوشه چشمی به مخاطب معلوم و نامعلوم خود دارد و از اوست که انرژی می گیرد - و تشکر ویژه ای دارم از آن ها که مانده اند و می مانند. آن ها که به علیرضا معتمدی با هر نام و عنوان و تیتر و نوشته ای اعتماد کردند و می کنند. امیدوارم آن چه در این مدت از شما مخاطبان ِ در این جا مجازی و از فضای وبلاگستان یاد گرفته ام در دوره ی جدید هم به کار گیرم و چیزهائی را بگذارم در آلبوم تجربه ها بمانند سرجای خودشان بی که به دنیای تازه مان راه یابند.
اما چند نکته: اول این که قرار نیست نوشته های من به کلی چیز دیگری شوند. می خواهم فقط مطالب غیر جدی و احوالات شخصی و جلف بازی ها را تمام کنم و نوشته های عمیق تر و خواندنی ترم را بیش تر کنم.
دوم، همچنان در هیچ وبلاگی کامنت نخواهم گذاشت - چون اهل دید و بازدید وبلاگی نیستم - اما وبلاگ همه ی دوستان را می خوانم و به کامنت های شان در صورت لزوم در کامنت دونی همین جا پاسخ خواهم داد. و لابد برخی دوستان هم که ناراضی از شرایط وبلاگ گوشه ای خاموش نشسته بودند بیش تر در بحث های ما شرکت خواهند کرد.
و سوم این که لطف کنید و همین جا یا از طریق ایمیل ارزیابی تان را از نوشته های وبلاگی ام بنویسید و بگوئید مطالب مورد علاقه تان کدام ها بوده اند و خواندن چه جور مطالبی را بیش تر دوست دارید.
و مطلب آخر این که به زودی این جا هم زمان با تغییرات محتوائی سر و شکل دیگری پیدا خواهد کرد و شما از شر عکس درشت من آن بالا - که می دانم روی اعصاب خیلی هاست و چه متلک ها و کنایه هائی هم که بابتش نشنیدم و حتا حال یکی دوتا خواننده را هم گرفتم - خلاص خواهید شد. اگر دوستان طراح البته مثل پارسالی ها بدقولی نکنند این جا رخت عوض خواهد کرد و نونوار خواهد شد.
پی نوشت: حالا که مطلب را دوباره خواندم می بینم یک کمی ترسناک نوشته ام و ممکن است شما خیال کنید که سرم به سنگی دیواری دری، وری چیزی خورده است. قرار نیست خشک و خشن بنویسم به خدا. شما هم لازم نیست در کامنت های تان تغییری بدهید. این جا منم که قرار است عوض شوم. شما که خوبید. ماهید. همینید که هستید.