سه شنبه، 16 بهمنماه 1386

گزارش یک تغییر

دو سال و هشت ماه از عمر وبلاگ نویس ام می گذرد. در این مدت شیوه های مختلفی را برای نوشتن در این فضای مجازی تجربه کردم. ابتدا و در سال اول در مرد مُرداد صرفاً شعرهایم را منتشر کردم، تا جائی که اغلب مخاطبانم خوانندگان جدی شعر و ادبیات بودند، خیلی ها به اسم شاعر به مرد مرداد لینک دادند و مرد مرداد شد یکی از وبلاگ های بسیار پر مخاطب شعر. اما به دلایل مختلف گذشت زمان به م ثابت کرد که فضای مجازی اصولاً جای مناسبی برای انتشار شعر و داستان نیست. یا دست کم فضای ایده آل من برای مواجهه با مخاطبانم نیست. من ترجیح می دهم که خواننده نوشته هایم را که ارزش ادبی دارند در خلوت و با تمرکز بخواند. اصلاً ایده آل هر نویسنده و شاعری این است که به خلوت خوانندگانش راه پیدا کند. و وبلاگ و فضای نت به دلایل بسیار با چنین خلوتی فاصله ای بعید دارد.
بنابراین از سال دوم، وبلاگ را به عنوان معمول تر آن تجربه کردم - به هر حال من یک نویسنده ی حرفه ای هستم که در زمینه های مختلف از شعر و داستان گرفته تا فیلمنامه و نمایشنامه و ژورنالیسم سینمائی قلم زده ام و طبیعی ست که دوست داشته باشم در این فضای نسبتاً آزاد قلمم را رها کنم به نوشتن از بسیاری چیزها که در فضای رسمی امکان نشر آن ها نیست - به این ترتیب تا امروز در مورد همه چیز نوشتم. از احوالات شخصی و فوتبال و زن و بچه و جشن تولد تا مسائل اجتماعی و گاه سیاسی و حتا شوخی های مبتذل جوانانه نظیر آن چه در چند پست پائین تر درباره ی شوخی با ناتالی پورتمن نوشتم (و همین جا از ایشان حلالیت می طلبم) قلم دست خودم بود و گاه جوگیر مخاطب می شدم و چنان می نوشتم که فریاد دوستان نزدیک و خوانندگان جدی ام هم در آمده بود. البته از آن جائی که می دانستم دارم چه می کنم اعتنائی به این دل سوزی ها نکردم چون می خواستم گونه ی دیگری از ایجاد ارتباط با مخاطب را هم تجربه کنم. در این میان بسیاری از خوانندگان پی گیر شعرها و نوشته هایم را به مرور زمان از دست دادم و در عوض تعداد بیش تری مخاطب همراه پیدا کردم.
امروز اما تصور می کنم که این تجربه هم دیگر چندان ارضایم نمی کند. یک سال و هشت ماه از تجربه ی جدیدم گذشته و نه تنها از آن پشیمان نیستم، بلکه ادعا می کنم که تعدادی از بهترین نوشته هایم را در همین فضا نوشته ام و بحث و جدل ها و شوخی های کامنتی اش را هم دوست دارم، اما حقیقت این است که می خواهم کمی جدی تر بنویسم. وبلاگ یک رسانه است و کفران نعمت است اگر از قابلیت های مختلف آن استفاده نشود. من ایده های زیادی برای آینده دارم، که برای رسیدن به آن نیاز دارم که شیوه های مختلف و مخاطبان مختلف را تجربه کنم. من تصمیم دارم در فضای وبلاگستان بمانم و تا وقتی که حرفی برای گفتن دارم در آن پی ی مخاطب بگردم.
و امروز برای وبلاگ من روز تازه ای ست. از این به بعد تصمیم دارم درباره ی چیزهائی که می خوانم، می بینم، می شنوم بنویسم. کوتاه خواهم نوشت (زیرا که وبلاگ جای روده درازی نیست- گرچه این پست به اقتضاء طولانی تر از حد معمول می شود) و البته که قرار نیست عصا قورت داده و جدی باشد. هرچه باشد من همان آدم هستم و احساس خود بانمک پنداری هرگز یا دست کم در آینده ی نزدیک دست از سرم برنخواهد داشت. به هر حال خواستم بگویم که به زودی احتمالاً بسیاری از شما مرا و وبلاگم را ترک خواهید کرد - گرچه امیدوارم که کنار ما بمانید و در دوره ی جدید نیز همراهی مان کنید- و مخاطبان تازه ای جای شما را خواهند گرفت. از شما سپاسگزارم بابت حضورتان - که هر نویسنده ای بی شک هنگام نوشتن گوشه چشمی به مخاطب معلوم و نامعلوم خود دارد و از اوست که انرژی می گیرد - و تشکر ویژه ای دارم از آن ها که مانده اند و می مانند. آن ها که به علیرضا معتمدی با هر نام و عنوان و تیتر و نوشته ای اعتماد کردند و می کنند. امیدوارم آن چه در این مدت از شما مخاطبان ِ در این جا مجازی و از فضای وبلاگستان یاد گرفته ام در دوره ی جدید هم به کار گیرم و چیزهائی را بگذارم در آلبوم تجربه ها بمانند سرجای خودشان بی که به دنیای تازه مان راه یابند.
اما چند نکته: اول این که قرار نیست نوشته های من به کلی چیز دیگری شوند. می خواهم فقط مطالب غیر جدی و احوالات شخصی و جلف بازی ها را تمام کنم و نوشته های عمیق تر و خواندنی ترم را بیش تر کنم.
دوم، همچنان در هیچ وبلاگی کامنت نخواهم گذاشت - چون اهل دید و بازدید وبلاگی نیستم - اما وبلاگ همه ی دوستان را می خوانم و به کامنت های شان در صورت لزوم در کامنت دونی همین جا پاسخ خواهم داد. و لابد برخی دوستان هم که ناراضی از شرایط وبلاگ گوشه ای خاموش نشسته بودند بیش تر در بحث های ما شرکت خواهند کرد.
و سوم این که لطف کنید و همین جا یا از طریق ایمیل ارزیابی تان را از نوشته های وبلاگی ام بنویسید و بگوئید مطالب مورد علاقه تان کدام ها بوده اند و خواندن چه جور مطالبی را بیش تر دوست دارید.
و مطلب آخر این که به زودی این جا هم زمان با تغییرات محتوائی سر و شکل دیگری پیدا خواهد کرد و شما از شر عکس درشت من آن بالا - که می دانم روی اعصاب خیلی هاست و چه متلک ها و کنایه هائی هم که بابتش نشنیدم و حتا حال یکی دوتا خواننده را هم گرفتم - خلاص خواهید شد. اگر دوستان طراح البته مثل پارسالی ها بدقولی نکنند این جا رخت عوض خواهد کرد و نونوار خواهد شد.

پی نوشت: حالا که مطلب را دوباره خواندم می بینم یک کمی ترسناک نوشته ام و ممکن است شما خیال کنید که سرم به سنگی دیواری دری، وری چیزی خورده است. قرار نیست خشک و خشن بنویسم به خدا. شما هم لازم نیست در کامنت های تان تغییری بدهید. این جا منم که قرار است عوض شوم. شما که خوبید. ماهید. همینید که هستید.

علیرضا معتمدی :: صبح ۳:۳۳ :: Link :: Comments (14)
invisible