روز می گذرد
دیدن نمایش افرا تجربه ی بسیار شگفت انگیزی ست در برهوت فرهنگی دوران پسا اصلاحات. هرچه بیضائی با سگ کشی نا امیدم کرد تئاترهایش دنیای تازه ای را به رویم گشوده اند. دنیائی از ریتم و حرکت و تصویر و رنگ (رنگ، حتا در نمایش نزدیک به سیاه و سفیدی چون افرا). زبان بیضائی در اوج است. عالی دیالوگ می نویسد، شوخی ها و متلک های دیالوگی اش آموختنی ست و چنان بی رحمانه ما را پیش روی خودمان نقد می کند که نمایش که به پایان می رسد در حیرتم چگونه جای این که زار بزنیم بر احوال خود، شادمانه او را تشویق می کنیم. بعد از نمایش دوستی پرسید افرا درباره ی چه بود؟ گفتم درباره ی این که ما ایرانی ها عجب ملت گُهی هستیم. حالا که فکر می کنم می بینم شوخی ام چندان خالی از حقیقت نبوده است. نمایش را اگر ببینید به حرفم می رسید.

افشین هاشمی و مرضیه برومند در افرا. عکس از رضا معطریان
افرا چیزهای دیگری هم دارد که مسحورتان کند. بازی افشین هاشمی و مرضیه برومند محشر است. مژده شمسائی و هدایت هاشمی و مهرداد ضیائی و حسن پورشیرازی عالی اند و بازیگر نوجوان نمایش هم بی شک نابغه است. نمایش که تمام شد دیدم دوسه باری تا مرز گریه پیش رفته ام. تازه آن وقت بود که فهمیدم بهرام بیضائی چرا گفته این نمایش همچو بغضی سال هاست همراه من است.
ممنون بیضائی هنرمند که شب برفی ام را ساختی. سلامت باشی و روزگار آفرینشت مدام