یکشنبه، 22 اردیبهشتماه 1387
چهارشنبه، 18 اردیبهشتماه 1387
درها الکی وقت آدم را تلف می کنند
یکی دیگر از آن فیلم هائی که باید ببینید پیش از آن که بمیرید. مهم نیست که موسیقی راک را دوست دارید یا نه. دورز، شاهکار الیور استون درباره ی یکی از موفق ترین گروه های راک عالم موسیقی و خواننده ی مشهور آن ها جیم موریسون است. موریسون قطعاً یکی از خدایان متعددی ست که در دهه ی 1960 در آمریکا ظهور کردند. مانا دوست قدیمی ی صمیمی ام سال ها عاشق جیم موریسون بود و من تا فیلم دورز را ندیده بودم نمی دانستم این عشق بزرگ از کجا سرچشمه گرفته است. دیوانه ی این جوانک یاغی خواهید شد که در 21 سالگی درخشید و در 24 سالگی پس از انتشار تنها سه آلبوم در حالی که به مقام خدائی در موسیقی رسیده بود درگذشت.
فیلم را یک غروب دلپذیر و داغ بهاری میان آب های خلیج فارس روی لپ تاپم دیدم، هدفون به گوش و فردا که به تهران بازگشتم اولین کارم صدا کردن مانا بود که باز با هم به تماشای این فیلم مسحور کننده بنشینیم.

دورز برایم شبیه به یک معجزه بود. جیم موریسون مدام از مرگ حرف می زند و از مار ش (درست شبیه به شازده کوچولو در صحرا) و تکرار می کند که همه چیز یک راز است. معجزه ای بود وقتی که دریافتم آدم باید یک راز ناگشوده باشد تا جاودان بماند.
جیم موریسون آشکارا یک هنرمند ضد اخلاق غیرقابل تحمل است. اما چه اهمیتی دارد؟ او بین جاودانگی و آدم خوبی بودن اولی را انتخاب کرد. به نظرم انتخاب غلطی نکرد. مهم این است که او و هنر پیشروی او هنوز که هنوز است همچو یک راز سر به مهر جذاب و تازه اند.
مرد هزار چهره

بیستم اردی بهشت بخوانید گفت و گوی مفصلم را با مهران مدیری در شماره ی فوق العاده ی بهار مجله ی فیلم.
دوشنبه، 16 اردیبهشتماه 1387
پیامبری دیگر

خدای من از هورتون هم مهربان تر است که آن همه خودش را به آب و آتش زد برای نجات دنیای موجوداتی که یکی از هاگ های یک گل وحشی همه ی جهان شان بود، گرچه دنیای ما با همه ی بزرگی اش یک هزارم آن سیاره ی کوچک هم نیست، اما چه باک که خدای من هزاران هزار برابر هورتون مهربان و دوست داشتنی ست.
شاید هم بهتر بود می گفتم هورتون یکی از میلیاردها پیامبر روی زمین است. پیامبری که رسالتش نجات یک گل میخک است از میان آن همه گل یک رنگ و معطر وحشی. رسالتی به اهمیت رسالت نوح نبی شاید.
یک انیمیشن غریب و غافلگیر کننده درباره ی خدا و هستی. هورتون درباره ی یکی از تکراری ترین تخیلات بشر است، این که دور از ما چه موجودات دیگری زندگی می کنند، آیا چنان که مورچه ها برای ما موجودات کوچکی هستند ما هم برای موجودات دیگری چنین کوچک و ناتوانیم؟ (من از بچگی شصت هزار بار تا حالا به این موضوع فکر کرده ام)
و آن صحنه ی نیایش گونه ی پایانی شاهکار است، جائی که آن موجودات کوچک روی هاگ یک صدا فریاد می زنند که ما این جا هستیم، و هورتون که مسیح وار گل میخکش را همچو صلیب همراه خود می برد.
پنجشنبه، 12 اردیبهشتماه 1387
سفر به دیگر سو - 13

و سروش با همه ی بزرگی اش زیر پای مان در سیاهی ی تلاقی ی شب و دریای پارس همچو چشم یک ماهی غمگین، محو می شود. به امید دیدار سروش، با مردامان زیبای دوست داشتنی ات.
پی نوشت: اول تصمیم داشتم گزارشم مفصل تر باشد و ریزتر و دقیق تر و درباره ی خیلی از چیزهای دیگر هم بنویسم. اما راستش این است که من اصلاً برای کار دیگری به بازدید مناطق نفتی رفته بودم و طبیعی ست که نمی دانم تا چه حد اجازه دارم عکس هایم را که برای مقصود دیگری از تأسیسات نفتی و کارگران و زندگی ی 14 روزه شان روی سکو برداشته شده است منتشر کنم. بنابر گمانم باید به همین قدر بسنده کنید.
سفر به دیگر سو - 12

غروب های روی سکو یک حسن بزرگ دارد که چون صدای دستگاه ها زیاد است، می توانی زل بزنی به ساده ترین کار خورشید که فرو رفتن در دریاست و با صدای بلند برای خودت آواز بخوانی بی آن که کسی خلوتت را به هم بزند یا خلوت کسی را به هم بزنی.
این آوازی که از دی شب داریم می خوانیم اش، این جور وقت ها خیلی می چسبد.
باز هم، آمدی تو بر سر راهم
آی عشق، می کنی دوباره گمراهم
دردا، من جوانی را به سر کردم
تنها، از دیار خود سفر کردم
دیری ست قلب من از عاشقی سیر است
خسته از صدای زنجیر است
دریا! اولین عشق مرا بردی
دنیا! دم به دم مرا تو آزردی
دریا! سرنوشتم را به یاد آور
دنیا! سرگذشتم را مکن باور
من غریبی قصه پردازم
چون غریقی غرقه در رازم
گم شدم در غربت دریا
بی نشان و بی هم آوازم
شعره توی جاده هم می چسبد. یک بار با جواد از اصفهان که برمی گشتیم خیلی گوش اش دادیم. کسی می داند خواننده و ترانه سرایش (که خود خواننده اش باید باشد لابد) کیست؟
لیلی تو نمی شناسیش؟
سفر به دیگر سو - 11

روی سکو شام را خیلی زود و پیش از غروب خورشید می خورند و بعد آن ها که کسی را ندارند باش تلفنی حرف بزنند، یا دل شان گرفته است می آیند این جا در ضلع جنوبی، چشم به راه غروب خورشید. مختصات سکو آدم را عجیب یاد شازده کوچولو و اخترک اش می اندازد که دل اش که می گرفت صندلی اش را اندکی پیش تر می کشید و هرچند بار که دل اش می خواست غروب خورشید را تماشا می کرد.
سفر به دیگر سو- 10

البته ماهی گیری مختص صیادان محلی نیست. کارگران روی سکو نیز اغلب پس از فراغت از کار و پیش از خوردن شام و تاریک شدن هوا از همان بالا مدتی را مشغول ماهی گیری می شوند.
ماهی های خلیج فارس فوق العاده اند. بسیار زیبا و تزئینی که البته گوشت بسیار لذیذی هم دارند. این یکی از آن هاست.